وقتی نبض ادبیات در نمایش نمی‌زند

هست و نیست قصه

قصه آنقدر در خودش حل شده که بودنش را دیگر نمی‌شود حس کرد یا شاید آنقدر هست که دیده نمی‌شود. بگذارید یک جور دیگر بگویم، همان کلیشه معروف که می‌گوید قصه برای فیلم و سریال و نمایش، مثل ستون است برای برج، تعریف درستی است. اما همین ستون قطور و محکم که بنیان و اساس هر عمارتی است، گاهی مزاحم چیدمان اتاق‌هایش می‌شود. حالا اگر ستون خانه باعث قناسی آن باشد، عیب از ستون است یا از نقشه؟
کد خبر: ۵۳۱۴۵۹

آیا می‌شود ستون را از نقشه حذف کرد؟ پس چرا گاهی این بلا را سر نمایش‌ می‌آوریم؟ این وسط دلمان بیشتر از این‌که برای قصه بسوزد برای نمایش می‌سوزد. چون قصه نعمتی است یا به قول امروزی‌ها آپشنی است که نبودنش دست نمایش را برای اثربخشی و ماندگاری خالی می‌گذارد.

شاید... که نه... قطعا دغدغه‌ای که در همه قالب‌های نمایشی از سینما و تلویزیون گرفته تا تئاتر و نمایش رادیویی و حتی نمایش خیابانی و نماآهنگ و... بعد قصه‌گویی آنهاست. تعارف که نداریم، در خوشبینانه‌ترین احتمال فقط 50 درصد تولیدات نمایشی دارای بعد قصه‌گویی قوی با تمام مختصات ادبی و چارچوب‌های فنی است.

هر چه می‌گذرد این شکاف عمیق‌تر هم می‌شود.‌البته طی سال‌های اخیر، تلویزیون اقبال بیشتری برای پر کردن این چاله داشته است. شاید از وقتی پای تله‌فیلم‌ها به آنتن باز شد و فضایی آزاد و تنوع طلب در سیما شکل گرفت؛ چرا که کثرت تولید آثار رابطه مستقیم دارد با الزام تنوع و بدعت در روایت‌ها. این فرمول در نهایت مساوی است با تحرک مغزها و پایین آمدن کرکره تنبلی و کرختی در محدوده ادبیات نمایشی. اتفاق خوبی افتاده است. خوبی‌ها را باید گفت. اما در این فضا آسیبی که ممکن است دوباره یقه نویسنده‌ها را بگیرد، پوپولیسم ادبی است یا همان تک بعدی شدن قصه‌ها. البته هنوز گرفتارش نشده‌ایم، ولی بوهایی به مشام می‌رسد.‌حالا که یک خان مهم را رد کرده‌ایم، روا نیست منتظر بخت و اقبال و پیشانی نوشت باشیم. این جوی تا باریک است می‌توان به آن سمت و سو داد. فردا که برای خودش رودخانه‌ای بشود مجبوریم سر راهش سد بزنیم و باز قصه از سر!

یاسر شیخ‌لو

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها