در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آیا میشود ستون را از نقشه حذف کرد؟ پس چرا گاهی این بلا را سر نمایش میآوریم؟ این وسط دلمان بیشتر از اینکه برای قصه بسوزد برای نمایش میسوزد. چون قصه نعمتی است یا به قول امروزیها آپشنی است که نبودنش دست نمایش را برای اثربخشی و ماندگاری خالی میگذارد.
شاید... که نه... قطعا دغدغهای که در همه قالبهای نمایشی از سینما و تلویزیون گرفته تا تئاتر و نمایش رادیویی و حتی نمایش خیابانی و نماآهنگ و... بعد قصهگویی آنهاست. تعارف که نداریم، در خوشبینانهترین احتمال فقط 50 درصد تولیدات نمایشی دارای بعد قصهگویی قوی با تمام مختصات ادبی و چارچوبهای فنی است.
هر چه میگذرد این شکاف عمیقتر هم میشود.البته طی سالهای اخیر، تلویزیون اقبال بیشتری برای پر کردن این چاله داشته است. شاید از وقتی پای تلهفیلمها به آنتن باز شد و فضایی آزاد و تنوع طلب در سیما شکل گرفت؛ چرا که کثرت تولید آثار رابطه مستقیم دارد با الزام تنوع و بدعت در روایتها. این فرمول در نهایت مساوی است با تحرک مغزها و پایین آمدن کرکره تنبلی و کرختی در محدوده ادبیات نمایشی. اتفاق خوبی افتاده است. خوبیها را باید گفت. اما در این فضا آسیبی که ممکن است دوباره یقه نویسندهها را بگیرد، پوپولیسم ادبی است یا همان تک بعدی شدن قصهها. البته هنوز گرفتارش نشدهایم، ولی بوهایی به مشام میرسد.حالا که یک خان مهم را رد کردهایم، روا نیست منتظر بخت و اقبال و پیشانی نوشت باشیم. این جوی تا باریک است میتوان به آن سمت و سو داد. فردا که برای خودش رودخانهای بشود مجبوریم سر راهش سد بزنیم و باز قصه از سر!
یاسر شیخلو
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: