در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همسر سردار شهید ناصر فولادی گفت: در اولین جلسه برای آشنایی با نقطه نظرات یکدیگر به صحبت نشستیم، اولین جمله ای که مطرح کردن این بود که:«آیا شما حنظله غسیل الملائکه را می شناسید؟» در ادامه گفتند: «احتمال دارد من هم مثل ایشان بعد از از ازدواج به سوی جبهه بشتابم. تنها تقاضایی که دارم این است که مانع جبهه رفتن من نشوید.»
دانشجو و بخشدار بود اما حرفی از آن نزد و گفت قصد دارد در سپاه خدمت کند و باید با حقوق کم گذران زندگی کنیم.
12 فروردین سال 61 مراسم عقد را در سادگی کامل همراه با نماز جماعت، دعای روح بخش کمیل و حضور رزمندگان و جانبازان برگزار کردیم. وقتی وارد اتاق عقد شدم، نوشته هایی که بر در و دیوار بود نظرم را به خود جلب کرد، آیاتی پیرامون جهاد و شهادت.
بعد از مراسم عقد برای تجدید پیمان با شهیدان، به مزار شهدا رفتیم. ناصر پس از چند روز عازم جبهه شد.(نوید شاهد)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: