گفت‌وگو با دکتر نغمه مبرقعی دینان، دبیر انجمن ارزیابی محیط‌زیست ایران

تالاب 7 برابر جنگل می‌ارزد

سرمایه فقط آن اسکناسی نیست که ما در دست داریم؛ یک درخت خودش سرمایه است، یک متر تالاب، حتی یک متر بیابان هم سرمایه است. اما ارزش اینها را کسی نمی‌داند. در ایران که طبیعت هنوز ارزشگذاری اقتصادی ندارد یک درخت، چند متر چوب دیده می‌شود و یک تالاب، پهنه‌ای آبی که می‌توان از آن ماهی گرفت؛ در حالی که اگر ارزش غیربازاری جنگل‌ها و تالاب‌های وطنی محاسبه شود، بعید نیست که ما جزو ثروتمندترین مردمان کره زمین بشویم. گفت‌وگوی ما با دکتر نغمه مبرقعی دینان، دانشیار دانشگاه و دبیر انجمن ارزیابی محیط‌زیست ایران حول این موضوع می‌چرخد؛ زنی که دغدغه خشکیدن تالاب‌ها و تهیه گزارش‌های ارزیابی زیست‌محیطی بی‌خاصیت را دارد.
کد خبر: ۵۲۹۱۲۷

با شروع زمستان و آغاز فصل بارش، بحرانی‌بودن وضع تالاب‌ها هم به فراموشی سپرده می‌شود. در حالی که این تغییر فصل، تغییری در شرایط تالاب‌های در خطر ایجاد نمی‌کند. در عین حال مسئولان سازمان محیط‌زیست صحبت از انتقال آب رودخانه‌ها به تالاب‌ها و احیای این عرصه‌ها به این روش می‌کنند. از نظر علمی، چشم‌داشتن به آب رودخانه‌هایی که خود اوضاع مطلوبی ندارند تا چه حد درست است؟

می‌دانیم که ایران عضو کنوانسیون رامسر است که 160 کشور عضو آن هستند. ایران جزو هفت کشور نخستی بود که به این کنوانسیون پیوست. در حالی که از جمله 25 کشوری در دنیاست که بیش از 20 تالاب ثبت‌شده بین‌المللی دارد. پس پیشینه و سهم ایران در حوزه تالاب‌ها بسیار قوی است، اما با این حال متاسفانه از 20 تالاب موجود در کشور هفت مورد آن در فهرست قرمزی که تالاب‌های در معرض خطر را معرفی می‌کند، قرار دارد. یکی از این تالاب‌ها، بختگان است که من مشغول انجام طرح مطالعاتی روی آن هستم. عوامل متعددی دست به دست هم داده تا تالاب بختگان بخشکد، از جمله خشکسالی‌های پی‌در‌پی که نقش آن در خشکیدگی تالاب انکارناپذیر است. علت دیگر ساخت سه سد در این منطقه در طول یک دوره چهل ساله است، همچنین توسعه شدید کشاورزی که باعث شده جمعیت این حوزه از 5/3 میلیون نفر به 5/7 میلیون نفر برسد. این در حالی است که این منطقه به علت بهره‌برداری‌های غیراصولی توان اکولوژیک خود را نیز از دست داده آن هم در شرایطی که برداشت آب و حفر چاه در دشت‌های ممنوعه نیز به صورت بی‌رویه انجام شده به طوری که سبب شده حقابه تالاب که باید از رودخانه‌های منتهی به آن تامین شود، به تالاب سرازیر نشود. هم‌اکنون بجز یک محدوده کوچک به نام چشمه گومبان، هیچ‌یک از نقاط تالاب بختگان آب ندارد که این محدوده کوچک نیز بیشتر شبیه یک آبگیر است آن هم در شرایطی که بهره‌برداران محلی به کمک موتورآب از این چشمه هم برای آبیاری مزارع استفاده می‌کنند و بعید نیست این چشمه هم بزودی بخشکد. اوضاع بختگان به حدی وخیم است که حالا در فصل زمستان که زمان بارش است، این تالاب قطره‌ای آب ندارد و تنها آبی که به آن وارد می‌شود در منطقه نیریز و استهبان است که آب خروجی زمین‌های کشاورزی است که آن هم مملو از سم است، البته زمین تشنه تالاب این آب را هم به سرعت می‌بلعد و قطره‌ای آب روی زمین نمی‌ماند.

بی‌شک وضعیتی که در بختگان حاکم است کم و بیش در سایر تالاب‌های در معرض خطر هم حاکم است. حالا درست است که در چنین شرایطی صحبت از انتقال آب رودخانه‌ها به تالاب‌ها مطرح شود؟ آیا رودخانه‌های کم‌آب و مشکل‌دار کشور توان سیراب‌کردن تالاب‌ها را دارند؟

در حالت طبیعی، یکی از مهم‌ترین منابع تامین آب تالاب، رودخانه‌هاست. اما باید دقت داشت معمولا انتقال آب بین حوضه‌ای عواقبی دارد و باید سنجید آیا فواید این انتقال بیشتر از مضرات آن است یا خیر.

مشکل این است که در سال‌های ابتدایی انتقال آب بین‌ حوضه‌ای تبعات منفی آن به چشم نمی‌آید و بعد از گذشت چند سال پیامدهای آن مشخص می‌شود. به همین علت، دیدگاه علمی این است که اگر رودخانه‌‌ای در حوضه آبریز تالاب نباشد،‌ نباید انتقال آب را انجام داد و اگر قرار است این کار انجام شود حتما باید تمام جوانب را سنجید و محاسبات دقیقی انجام داد تا فقط آب مازاد بر نیاز حوضه رودخانه، به حوضه دیگر منتقل شود. هم‌اکنون قاطعانه می‌توان گفت هیچ حوضه‌ای در بخش مرکزی ایران آب مازاد ندارد که بتوان برای انتقال روی آن حساب کرد.

شما در صحبت‌هایتان به نقش سدسازی در خشکیدگی تالاب‌ها اشاره کردید. آیا می‌توان گفت سدها متهم ردیف اول در تخریب تالاب‌ها هستند؟

بله، سدسازی مهم‌ترین عامل انسانی در تخریب تالاب‌هاست و بختگان و دریاچه ارومیه هم به همین علت به وضع فعلی دچار شده‌اند.

پس چرا سازمان محیط‌زیست منکر این موضوع است؟

این انکار ریشه در مصوبه هیات وزیران درباره طرح‌های مشمول ارزیابی اثر توسعه دارد. این مصوبه فقط 52 طرح را مشمول این ارزیابی می‌داند که در مورد سدسازی مثلا فقط سدهایی را مشمول می‌‌داند که ارتفاع تاج ‌آن از حدی مشخص فراتر برود. در حالی که برای ساخت سد باید به این فکر کرد که این سازه قرار است در چه حوضه آبی و در چه منطقه اکولوژیک ساخته شود.

به اعتقاد من این مصوبه ضعیف و غیرکارشناسی به ساخت سدهای بی‌سابقه دامن زده و نیاز به بازنگری دارد.

از سوی دیگر، یکی از موضوعاتی که محیط‌زیستی‌ها را به سکوت وادار می‌کند، این است که نیازهای اجتماعی و اقتصادی همواره به توان محیطی می‌چربد. در واقع وقتی صحبت از بیکاری در یک منطقه و لزوم ایجاد اشتغال به میان می‌آید ما محیط‌زیستی‌ها نمی‌دانیم باید به اجرای یک پروژه رای داد یا محکم پای حفظ طبیعت ایستاد. واقعیت این است که برای نجات طبیعت باید در مناطق حساس اکولوژیک، وابستگی مردم بومی به طبیعت را کم کنیم. سالیان سال استان فارس که تالاب خشکیده بختگان در آن واقع‌شده، مهد صنایع دستی بوده، اما اکنون این تولیدات بشدت افت کرده و در نتیجه مردم برای امرار معاش به سمت طبیعت هجوم آورده‌اند. چرا دولت نباید از توسعه صنایع دستی و بومی این مناطق حمایت کند؟

وقتی طرح آمایش یک سرزمین می‌گوید کشاورزی با این منطقه سازگاری ندارد، ما باید کاربری‌ها را به سمت خدمات سوق دهیم نه به سمت مشاغل وابسته به زمین. اما اکنون این محاسبات انجام نمی‌شود و مشکل از همین‌جاست.

به اعتقاد من اگر محیط‌زیستی‌ها به جای سکوت، موضوع ارزشگذاری اقتصادی طبیعت را ـ که مدت‌هاست مطرح‌شده و نیمه‌کاره مانده ـ پیگیری کنند بهتر از هر اقدامی جواب می‌دهد. شاید اگر مردم ما بدانند ارزش واقعی طبیعت چیست دیگر براحتی حاضر به تخریب آن نشوند.

مبرقعی دینان: سالیان سال استان فارس که تالاب خشکیده بختگان در آن واقع‌شده، مهد صنایع دستی بوده، اما اکنون این تولیدات بشدت افت کرده و در نتیجه مردم برای امرار معاش به سمت طبیعت هجوم آورده‌اند

بله، درست است. بخش عمده ارزش اکوسیستم‌های طبیعی، ارزش غیربازاری آنهاست. وقتی صحبت از ارزش جنگل به میان می‌آید در دید عوام، بهای چوب مصرفی و تا حدی نیز میوه‌های جنگلی تنها ارزش جنگل است در حالی که یک اکوسیستم جنگلی 17 نوع خدمت ارائه می‌دهد که اغلب آنها ارزش بازاری ندارد؛ مثل ارزش زیستگاهی، ارزش جذب کربن هوا، ارزش تولید اکسیژن، ارزش علمی و آموزشی و تفریحی، ارزش تنظیم و تصفیه آب و در نهایت، ارزش ممانعت از آشفتگی و سیلاب در مناطق پایین‌دست. به همین علت اگر قرار باشد در یک منطقه جنگلی طرحی توسعه‌ای اتفاق بیفتد باید یک طرح توجیه اقتصادی نوشته و ثابت شود که منافع این طرح بیش از خسارات زیست‌محیطی آن است. ولی متاسفانه در کشور همواره بستر محیط زیست رایگان تلقی ‌شده و در بهترین حالت فقط ارزش بازاری آن محاسبه می‌شود، یعنی این تلقی وجود دارد که ارزش یک درخت فقط به چوب آن است که فروخته می‌شود. هم‌اکنون بسیاری از طرح‌های توسعه‌ای، توجیه اقتصادی ندارد، اما با این حال جواب آری را می‌گیرد و دقیقا به همین علت است که حتی تالاب‌ها با این که هر هکتار از آنها حدود هفت برابر یک هکتار جنگل، ارزش غیربازاری دارد، قربانی طرح‌های توسعه‌ای می‌شود.

ارزش‌های غیربازاری تالاب‌ها کدامند؟

بخشی از ارزش تالاب‌ها به تولید آبزیان، نی و... مربوط است که در مقایسه با ارزش‌های زیستگاهی، تنظیم آب، تصفیه پساب‌ها و زهاب‌ها و ترسیب کربن بسیار ناچیز است. تالاب، سپری برای جلوگیری از سیلاب‌هاست ضمن این که رسوبات را هم ذخیره می‌کند. همچنین نقش مهمی روی تنظیم اقلیم و خرداقلیم‌ها دارد و به گرده‌افشانی گیاهان و کاهش مصرف سموم دفع آفات کمک می‌کند. پس از خشکیدگی تالاب بختگان، ما این مساله را آسیب‌شناسی کردیم که در پی آن فهمیدیم خشکیدگی این تالاب چه تاثیری بر ناامنی منطقه داشته است. وقتی ما با مردم مصاحبه می‌کردیم آنها می‌گفتند از وقتی که تالاب خشک شده سرقت زیاد شده چون سارقان براحتی با موتورسیکلت از بستر خشکیده تالاب عبور می‌کنند. پس پیداست که یکی از کارکردهای تالاب ایجاد امنیت در منطقه است.

مجموع گفته‌های شما مرا به یاد صحبت‌های محمدباقر صدوق، معاون سابق محیط طبیعی سازمان محیط زیست انداخت که تاکید داشت ارزیابی‌های زیست‌محیطی پروژه‌ها در ایران فرمالیته است.‌ آیا شما هم با این اظهارنظر موافقید؟

تا حدی می‌توان گفت بله. پروژه‌های مشمول ارزیابی علاوه بر تمام مجوزها باید مجوز زیست‌محیطی هم بگیرند، اما متاسفانه این ارزیابی زیست‌محیطی از سوی پیمانکار پروژه، زمانی انجام می‌شود که بخشی از پروژه اجرا شده و نه‌گفتن به مجوز ارزیابی‌ زیست‌محیطی مساوی است با هدر‌رفت سرمایه اولیه.

این در حالی است که ارزیابی زیست‌محیطی یک مکانیسم پیشگیرانه است تا ما از خطرات احتمالی توسعه در یک منطقه باخبر شویم، اما متاسفانه در بسیاری از موارد، پروژه یا نیمه‌کاره است یا تمام شده و تازه پیمانکار به فکر ارزیابی می‌افتد.

یکی دیگر از دلایلی که گفته می‌شود ارزیابی‌های زیست‌محیطی بی‌خاصیت است همان فهرست 52 پروژه مشمول ارزیابی است که به آن اشاره کردم. البته با بازنگری که بتازگی در این حوزه صورت گرفته ایران به هشت حوزه تقسیم شده و اجرای پروژه‌ها در هر منطقه شرایط خاص خود را دارد، به طوری که سختگیری‌ها در سه استان شمالی کشور بیشتر از سایر مناطق است. اما دلیل دیگر این است که مهندسان مشاور پروژه‌ها، ارزیابی زیست‌محیطی پروژه‌ها را به کسانی می‌سپارند که فقط وقتی که بتوانند مجوز ارزیابی را از سازمان محیط زیست کسب کنند، حق‌الزحمه خود را دریافت می‌کنند. شاید علت این‌که بیشتر ارزیابی‌های زیست‌محیطی به دکانی برای یک عده تبدیل شده نیز همین باشد، چون نهاد تهیه‌کننده گزارش ارزیابی زیست‌محیطی پروژه به هزار ترفند متوسل می‌شود تا بله را از سازمان محیط‌زیست بگیرد.

پس سازمان محیط‌زیست باید حامی طبیعت باشد نه حامی پروژه‌های مخرب محیط‌زیست.

شاید بهتر باشد این‌گونه بگوییم که سازمان باید در آیین‌نامه‌های موجود بازنگری کند. پیشنهاد می​کنم مبلغی که برای ارزیابی پروژه‌ها اختصاص می‌یابد به جای این‌که در دست پیمانکار باشد در صندوقی نزد سازمان نگهداری شود تا فرد یا گروه گزارش‌دهنده مطمئن باشد که نه‌گفتن سازمان به یک پروژه به خسارت مالی او منجر نمی‌شود.

ولی این پیشنهاد یک اشکال دارد و آن این که چرا پیمانکار یک پروژه باید با سپردن این پول به سازمان محیط‌زیست بخشی از سرمایه‌اش را از دست بدهد و بدون این که تضمینی برای گرفتن مجوز در دست داشته باشد، تن به چنین ریسک بزرگی بدهد؟

اگر اینچنین شود حداقل سودش این است که پیمانکار متوجه شده طرحش متناسب با توان منطقه مورد نظر نیست. البته با وجود همه ایراداتی که به گزارش‌های ارزیابی وارد است، باید گفت حتی یک گزارش ناقص هم از نبود یک گزارش ارزیابی بهتر است. گزارش‌های ارزیابی بخشی به‌عنوان پایش دارند که اگر به آن توجه شود و وضع محیط‌زیست بعد از اجرای پروژه به صورت دوره‌ای پایش شود، بی‌شک عوارض زیست‌محیطی پروژه‌ها کاهش می‌‌یابد. اکنون نیمی از مشکلات به نبود پایش‌های زیست‌محیطی برمی‌گردد.

مریم خباز / گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها