در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما این کاریکاتور دقیقا تصویر من در روزهایی بود که برای معافی پزشکی آن هم به دلیل لاغری چپ و راست به میدان سپاه تهران و بخش پزشکی سازمان نظام وظیفه مراجعه میکردم. راستش را بخواهید همین بنده حقیر و صاحب این قلم که اکنون بالغ بر یکصد کیلو وزن دارم، واقعا بهطور طبیعی در همان زمان و اواخر دوران دانشجویی هم حدود 70 کیلو بیشتر وزن نداشتم و برخلاف برخی جوانان که از خدمت سربازی فراری هستند، چندان بیتمایل به گذراندن خدمت نبودم و دغدغه و آشفتگی یا ترس و اضطراب کاملا با من بیگانه بود. اینکه میگویم بیگانه، دلیل دارد. اگر یک حساب سرانگشتی میکردم پدربزرگم همراه با پدر و عموها و دایی و شوهرخاله و ایضا برادرم در مجموع بیش از 200 سال به ارتش این مملکت خدمت کرده بودند، حالا 2 سال من که این وسط رقمی نیست. میخواهم بگویم کاملا با فضای نظامی و ارتش و... آشنا بودم، چراکه در چنین محیطی و در پایگاههای نیروی هوایی بزرگ شده بودم. اما داستان معافی پزشکی من از زمانی کلید خورد که در صف اداره پست برای گرفتن دفترچه اعزام به خدمت ایستاده بودم که ناگهان دستی بر شانهام خورد و رفیق سالهای دورم را شناختم. نامش ابوالفضل بود. این آقای ابوالفضل از دیدن من در صف گرفتن دفترچه اعزام به خدمت کاملا متعجب شد و گفت تو اینجا چه میکنی، گفتم خب میخواهم بروم خدمت !
این ابوالفضل خان ما که هر جا هست خدا سالم و سلامت نگهش دارد، گفت با این قد و وزنی که من در تو میبینم، معافی. گفتم چطور؟ گفت بتازگی نظام وظیفه قانونی گذاشته و همه افرادی کهBMI بدنشان (پزشکیاش میشود حجم توده بدنی) کمتر از 20 کمتر باشد، کاملا از خدمت سربازی معاف میشوند. من همانجا یک حساب سرانگشتی کردم، دیدم اگر هفت هشت کیلویی وزن کم کنم میتوانم معاف شوم.
صبح بعد از آن دیدار طلایی با ابوالفضل، کله سحر با مراجعه به بخش پزشکی نظام وظیفه دیدم این رفیق گرمابه و گلستان ما در روزگار دانشآموزی کاملا راست میگفت و چنین تبصره یا مصوبهای وجود دارد.
سرتان را درد نیاورم، همان روز درخواست معاینه پزشکی را ارسال کردم و از همان شب به مدت یک ماه صبحانه که کلا تعطیل بود، ناهار یک تکه مرغ کوچک و خالی میخوردم و شب هنگام هم یک کاسه بزرگ سالاد شیرازی با آبغوره و آبلیموی فراوان همراه با یک کف دست نان سنگک و پنیر میل کردم. خلاصه کلام این که در یکی از روزهای اواخر زمستان که نزدیک به سال نو و عید نوروز بود کمیسیون پزشکی ما تشکیل شد و بنده با سرافرازی هرچه تمامتر روی وزنه رفتم و مهر معاف دائم بر تارک پرونده نظام وظیفه ما درخشید و گفتند برو بعد از تعطیلات نوروز بیا و مدارکت را برای صدور کارت معافی بده!
اما نکته جالب اینجا بود که من هنوز باورم نشده بود و فکر میکردم کاسهای زیر نیمکاسه است و تمام تعطیلات عید هم از خوردن آجیل و مخلفات و... پرهیز کردم.
سینا علیمحمدی / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: