در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدت اعتیاد داشتی؟
حدود هشت سال. اول با الکل شروع کردم، بعد مصرف تریاک و بعد هم کراک. در نهایت هم به کنگره 60 رفتم و ترک را شروع کردم. البته باید بگویم اکثر موادمخدر مانند حشیش، شیشه و شیره را تجربه کردهام و الکل و تریاک و کراک مصرف اصلی من بود.
چه شد که اعتیاد پیدا کردی؟
من قبل از مـــصرف مواد، ورزش میکردم؛ هم فوتبال بازی میکردم و هم کشتی میگرفتم و در دوران نوجوانی و جوانی در سطح تهران مقام آوردم و در مسابقات کشوری هم شرکت داشتم. فوتبال هم در رده باشگاهی نوجوانان در تیمهای بانک تجارت، بانک ملی و نوجوانان پرسپولیس بازی کردم اما در دورهای به دلیل ناآگاهی و نداشتن شناخت نسبت به روند زندگی و هدفی که دنبال میکردم به موادمخدر اعتیاد پیدا کردم. موثرترین عامل هم این بود که میخواستم میانبر بزنم، حالا چه در ورزش و چه در زندگی زودتر به هدف برسم که این اشتباه بود.میخواستم بدون اینکه تمرینم را بیشتر کنم، با دوپینگ و قرصهای نیروزا خودم را قویتر کنم. این باعث شد کمکم غرور کاذبی در من به وجود بیاید. میخواستم خودم را در محل و جمع دوستان بیشتر مطرح کنم و این شد که با مشروب آشنا شدم و بعد سیگار هم به مشروب اضافه شد. احساس میکردم اگر مشروب بخورم بهتر میتوانم ارتباط برقرار کنم. بعد در کشتی هم احساس میکردم زودتر باید بزرگ شوم و دیگر ورزش را برای تندرستی و سلامتی نمیخواستم. در کل همانطور که گفتم بیشتر فکر میکنم نبود آگاهی خیلی موثر است. جنس خودمان را خودمان تعیین میکنیم، یک زمانی جنس من ورزشکار بود، یک زمانی جنس من مصرفکننده الکل بود و اکثر دوستان و افرادی که با آنها ارتباط داشتم همه الکل مصرف میکردند. دورهای هم جنسم شد موادمخدری مثل تریاک، کراک و شیشه و تمام اطرافیانم از این جنس شدند. پس مقصر خود من بودم. از روز اولی که مشروب خوردم تا به تریاک و کراک رسیدم به مرور فعالیت و حضورم در ورزش کمرنگ شد و آن انرژی که فکر میکردم از مواد میگیرم کاذب و زودگذر بود. الان میتوانم بگویم موادمخدر اصلا انرژی به من نمیداد، اما من به دلیل بیاطلاعی فکر میکردم میتوانم از موادمخدر در زندگی، کار و ارتباطات و دوستیهایم استفاده کنم.
اولین بار چطور شد که الکل و بعد موادمخدر را تجربه کردی؟
در جمع دوستانهای بودم که اکثرا مشروب میخوردند و من هم شناختی نسبت به آن نداشتم اما برای اینکه مطرح شوم و من را از خودشان بدانند مشروب خوردم. اولین بار هم که تریاک مصرف کردم با هفت هشت نفر از دوستانم قرار بود برویم عروسی، گفتند امشب میخواهیم بزنیم و برقصیم پس گرم باشیم بهتر است، آنجا بود که معنی گرم بودن را هم فهمیدم.
مصرف مواد چه تاثیری در روند زندگیات داشت؟
در شروع، انسان در درون خود نوعی انرژی دارد و قبل از اینکه بخواهد درگیر مواد شود، آن انرژی را در خود میبیند. به مرور که موادمخدر مصرف میشود آدم احساس میکند انرژی دو چندانی گرفته و اصطلاحا زورش بیشتر شده و بهتر میتواند کارهایش را پیش ببرد. این نگاه شخصی است که هنوز مصرفکننده نشده است و میگوییم نامزد اعتیاد است، چنین فردی بر این باور است که اگر میتواند بیشتر کار کند، به خاطر مصرف مواد است اما باید بگویم انرژی که در این هنگام مصرف میشود دقیقا انرژی است که خود من نادر دارم، غافل از اینکه موادمخدر نقش فیتیله چراغ نفتیهای قدیمی را دارد که در حالت عادی فیتیله آن پایین است و با یک مقدار سوخت مشخص، نور و حرارت عادی دارد که مثلا برای یک هفته کافی است. حالا زمانی را در نظر بگیرید که فرد مواد مصرف میکند این حکم بالا کشیدن فیتیله آن چراغ نفتی را دارد که باعث میشود نور و گرما بیشتر شود اما باز همان سوخت داخل چراغ استفاده میشود و سوختی که قرار است برای یک هفته مصرف شود، ظرف یکی دو روز تمام میشود. موادمخدر هم در بدن ما دقیقا چنین حالتی دارد. روی همین حساب فرد علاقه پیدا میکند و به مرور بدن به آن وابسته میشود و موادمخدر بیرونی کمکم جایگزین سیستم درونی بدن میشود.
احساس پرانرژی بودن چقدر برایت طول کشید؟
معمولا افراد مصرفکننده تا یکی دوسال به صورت نامزد اعتیاد هستند و تا زمانی که بفهمند وابسته به موادمخدر شدهاند این حالت ادامه دارد، میشود گفت اولین باری که طعم خماری یا کمبود انرژی را بچشند، برای من هم همین طور بود.
مواد مخدر چه تاثیری در ورزش و شغلت داشت؟
آن موقع من در کارگاه بافندگی کار میکردم و در کنار آن ورزشم را هم انجام میدادم. از زمانی که مواد مخدر وارد زندگی من شد مسیرم تغییر کرد. وقت باشگاه را اختصاص میدادم به اینکه با رفقایی باشم که مصرفکننده موادمخدر بودند. زمانی را هم که باید کار میکردم صرف خرید و مصرف مواد میکردم و بخشی از زمانی را که باید به زندگی اختصاص میدادم برای تهیه جا و مکان مصرف صرف میکردم، طبیعتا از کار و زندگی عقب افتادم.
دو سال بعد از شروع مصرف به این نتیجه رسیدی که به مواد وابسته شدهای و این برای تو آزاردهنده بود. چه شد که همان موقع به فکر ترک نیفتادی؟
من فکر میکردم همه چیز را میدانم و حالا که این مسیر را شروع کردهام حتما راه بیرون آمدنش را هم بلدم. اکثر بچههای مصرف کننده فکر میکنند هر وقت بخواهند، میتوانند کنار بگذارند. هر کسی به نقطهای میرسد که دیگر نمیتواند ادامه دهد یکی زندگیاش را از دست میدهد، یکی پولش را، یکی شخصیتش را و خلاصه هر کس در یک نقطه به این نتیجه میرسد که حالا وقت قطع مصرف مواد است. آن موقع است که میخواهیم برای ترک اقدام کنیم و میبینیم چه کار سختی است. ممکن است چند روز و حتی یک سال هم مواد نزنیم اما باز دوباره برگشت میخوریم و نمیدانیم ایراد کجاست. معمولا فکر میکنیم جسمی است و با 48 ساعت مواد نکشیدن از بدنمان خارج میشود یا فکر میکنیم روانی است و اگر مدتی از جامعه و محیط قبلی دور باشیم حتما درست میشود اما معمولا چنین افرادی شکست میخورند. این را تجربه به من نشان داده و دوستان دیگر هم تجارب مشابهی داشتهاند.
برای خودت چه اتفاقی افتاد که گفتی حالا وقت ترک است؟
به جایی رسیدم که زندگیام داشت از هم میپاشید و مصرف مواد مخدر همه چیز من شده بود. صبح که از خواب بیدار میشدم مواد زیر متکایم بود و مصرف میکردم، میرفتم سرکار آنجا هم باید مصرف میکردم، اگر عروسی یا مهمانی بود حتما باید مصرف میکردم. زندگی من به موادمخدر وابسته شده بود. برای مصرفکنندهای مثل من مواد مخدر در زندگی جای همه چیز را از اعتبار، شهرت، زن، بچه، پدر، مادر، دوست، آشنا، کار و... میگیرد. این طور بود که تصمیم گرفتم دنبال راه نجات بروم.
در مسیر ترک چه راههایی را امتحان کردی؟
دو دوره در کمپ خوابیدم، یک بار خواستم با قرص ترک کنم و درگیر قرص ترامادول شدم. یک دوره هم به کلاسهای سقوط آزاد و ترکهای ناگهانی رفتم اما موفق نبودم. پس از آن افراد معمولا به ناامیدی میرسند و باور میکنند ترک مواد مخدر میسر نیست و شخص باید تا آخرین روز حیات مواد مصرف کند. من پس از اینکه چند راه را رفتم به این نتیجه رسیدم که کوتاهترین راه بهترین راه نیست و همانطور که به صورت نردبانی و پلکانی اسیر مصرف شدم به همان صورت هم باید مواد را قطع کنم و به درمان برسم.
افراد در مسیر اعتیاد به کارهای خلاف هم کشیده میشوند. تو هم به این مرحله رسیدی؟
این قسمت هزینه از همه چیزی مهمتر است و با توجه به تجربهای که من دارم به این نتیجه رسیدهام که معمولا اوایل که فرد وارد مصرف مواد مخدر میشود مواد مخدر، پول و جا برای مصرف مواد و همه چیز آماده است اما بعد از مدتی فرد متوجه میشود باید برای مواد و حتی جای مصرف هزینه بدهد و این هزینه باید از جایی تامین شود. حالا این ممکن است دزدی باشد یا از خانه چیزی بلند کردن و فروختن یا کاسبی موادمخدر. خود من هم بارها شده بود پولی را به عنوان خرجی یا مصرف مایحتاج اصلی خانه به همسرم میدادم و خودم از او میزدم.
حالا که مواد را ترک کردهای زندگیات چقدر تغییر کرده است؟
من با کنگره 60 آشنا شدم وقتی فرد وارد اینجا میشود تفکرش نسبت به زندگی تغییر میکند. ما در اینجا کاری با ترک اعتیاد نداریم و اصراری هم بر این نیست و جالبی کار این است که کسی اصرار ندارد و بایدی در کار نیست و بچهها با خواست خودشان به اینجا میآیند. من هم با خواست خودم آمدم. در حال حاضر هم جسمم، روانم و هم جهانبینی من تغییر کرده است.
کمی دقیقتر در مورد این موادی که گفتی توضیح بده.
از لحاظ جسمی در اینجا دارویی به نام او.تی یا شربت تریاک مصرف میکنیم که پروسه ترک با آن حداقل 11 ماه زمان میبرد، و مقدار و ساعت مصرف را راهنما به بچههای مصرفکننده میدهد. چیزی که خیلی مهم است این که ما دیدمان نسبت به مواد مخدر و مسائل مختلف عوض شود. در واقع در کنگره 60 هنر زندگی کردن، هنر تفکر، هنر نه گفتن و هنر برخورد با مسائل مختلف را یاد میگیریم که همان جهانبینی است. به شناختی میرسیم و نفس را میشناسیم تا اگر وقتی کسی مواد مخدر جلوی من مصرف کرد این خواسته در من شکل نگیرد. چون من از نفس اماره وارد نفس لوامه شدهام و در مسیر نفس مطمئنه حرکت میکنم و در حال آموزش هستم؛ بنابراین، این نیست افرادی که به اینجا میآیند با یکسال کارشان تمام است و خداحافظ، البته از نظر درمانی بعد از یکسال یک مرحله از کارشان تمام میشود، اما مرحله مهم بعد از قطع دارو شروع میشود تا مدت زمانی که وارد نفس مطمئنه شوند، ممکن است مشکل افراد با موادمخدر حل شده باشد اما مسائل مختلفی در کار و زندگی و جامعه وجود دارد که دنبال آن هستیم. ما شعارمان این است که درمان فوق ترک است و تعادل فوق درمان. یعنی هدف اصلی این نیست که من ترک کنم، هدف اصلی این نیست که من به درمان برسم، بلکه هدف این است که انسان متعادلی شوم.
اعتیاد تو چه تاثیری در خانواده و به طور خاص روی فرزندت داشت؟
من در دوران مصرف و حدود یکسال قبل از ورود به کنگره صاحب فرزند شدم، دخترم یکساله بود که به کنگره آمدم. خوشبختانه بیشترین چیزی را که دیده از دوران درمان من است اما نکتهای را هیچ وقت فراموش نمیکنم؛ زمانی که فرزندم قرار بود به دنیا بیاید، دقیقا لحظه تولدش من پای مصرف کراک بودم و لحظه تولد صبا را از دست دادم که برای همیشه در ذهن من میماند. با این حال همیشه سعی کردهام آن لحظهای را که از دست دادم هم برای خودم و هم برای صبا جبران کنم.
الان دوباره فعالیتهای ورزشیات را شروع کردهای ؟
من چند سال در زمینه فوتبال کنگره، به عنوان برگزار کننده مسئولیت داشتم و آرزویی که سالهای سال در ذهنم بود - چه قبل چه بعد از کنگره - این بود که بتوانم در رشته ورزش کشتی فعالیت کنم .خدا را شکر الان این فرصت مهیا شده و در حال حاضر سرپرست تیم کشتی کنگره 60 هستم.
شاهد حلاج
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: