در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جملات بالا بخشی از خاطرات «محمدآقا پرتوی و سرایی پرتوی»، پدر و مادر شهید محمود پرتوی است.
پدر و مادر شهید پرتوی میگویند: «محمود» دومین فرزند از پنج فرزندمان بود که در سال 1346 متولد شد و تا کلاس ششم درس خواند. بعد از آن ترک تحصیل کرد و به تراشکاری پرداخت تا کمک خرج خانواده باشد. روزها تا ظهر سرکار بود و بعد از آن به مسجد میرفت و در فعالیتهای بسیج از قبیل «گشتهای شبانه» و یا کلاسهای عقیدتی شرکت میکرد.
در نهایت در روز اول خردادماه سال 66 در «جزیره مجنون» و زمانی که رفته بودند تا «پل طلائیه» را بسازند، بر اثر انفجار خمپاره در کنار خودروشان به شهادت میرسد.
ابوالقاسم و محمود با هم بر سر رفتن به جبهه بحث میکردند و هر کدامشان میگفتند که ابتدا باید من به جبهه بروم اما در نهایت محمود به جبهه رفت و شهید شد.
با گذشت بیش از 25 سال از زمان شهادتش بسیاری از خاطرهها را که با هم داشتیم، فراموش کردهایم اما هر دو هفته یک بار از طرف بنیاد شهید شهر قدس یک خودرو مینیبوس به دنبال خانوادههای شهدا میآید تا آنها را به گلزار شهدا ببرد. وقتی که به دیدار فرزندمان میآییم از او میخواهیم تا شفاعت ما را پیش خدا بکند.(ایسنا)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: