خاطره شهید صیاد شیرازی از شهید کشوری

سر و صدای خشمناک و تاسف و و دشنام های کشوری را از داخل بی سیم می شنیدم و سعی می کردم به او دلداری بدهم. به او گفتم مطمئن باش که از افراد ضد انقلاب و دشمنان انتقام خواهیم گرفت...
کد خبر: ۵۲۳۳۹۳

 این خاطره به روایت شهید امیر سپهبد صیاد شیرازی برگرفته از کتاب «آنها خودی نبودند» نقل می شود:

با شهید کشوری در اوایل انقلاب، زمانی که نابسامانی های نگران کننده ای در یگان های ارتش حکم فرما بود آشنا شدم. ایشان را در جمع تعدادی از حزب اللهی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی دیدم.

هنگام شرکت اینجانب در عملیات کردستان، شهید کشوری و شهید شیرودی دویاری که همرزم سلحشور اسلام بودند مرا در عملیات پاکسازی افراد ضد انقلاب یاری می کردند. شهید کشوری مدت مدیدی در شهر سقز برای کمک رسانی به به پادگان بانه که در محاصره کامل افراد ضد انقلاب بود، به سر می برد. در آنجا با همکاری سایر خلبانان تیزپرواز هوانیروز «کبرا» اسکورت بالگردهای 214 برای رساندن آذوقه و مهمات به پادگان در حال سقوط بانه می شدند و معمولا رهبری عملیات با خلبان کشوری بود.

زمانی که ماموریت یافتیم محاصره پادگان را در هم شکسته و شهر بانه را از دست افراد ضد انقلاب خارج کنیم، شهید من را در این امر به نحو شایسته ای یاری کردند. ماجرا از این قرا بود می بایستی یک ستون از نیروهای لشکر 16 زرهی را از محور سقز – گردنه خان به طرف بانه عبور دهیم. کلیه هماهنگی ها در پادگان سقز به عمل آمد. آن موقع من سرگرد بودم و فرماندهی نیروهای ضربت را بر عهده داشتم. شهید کشوری از طریق هوا رهبری بالگردهای مسلح را برای پشتیبانی از عملیات ستون به عهده داشت. پیشروی در محور آغاز شد. شهید کشوری طوری محل ورود به گردنه خان را با آتش بالگرد امن کرد که من توانستم با نیروهای ضربت که تعدادی از نیروهایش از تیپ 55 هوابرد بودند، از طریق هوا در مدخل گردنه پیاده شویم و شروع به پاکسازی گردنه کنیم.

ستون که فرمانده اش سرهنگ پورموسی بود بدون اینکه با ما هماهنگ شود و اطمینان پیدا کند ما گردنه و محور را پاکسازی کنیم یا خیر، بی موقع و در تاریکی شب اقدام به حرکت دادن ستون به سوی بانه از محور گردنه می کند. حرکت بی موقع و بدون هماهنگی او باعث می شود ستون پس از گردنه به دامن کمین افراد ضدانقلاب بیفتد و به ستون و افرادش شبیخون زده شود. افراد ضد انقلاب گذشته از متلاشی کردن ستون، 100 نفر را به گروگان گرفته و 7 دستگاه تانک اسکورپین را هم به آتش کشیده بودند.

صبح روز بعد اولین کسانی که گزارش شبیخون شب گذشته را دادند، کشوری و شیرودی بودند. آنها توانسته بودند صبح زود خود را به محل درگیری برسانند و محل کمین و متلاشی شدن ستون را از نزدیک ببینند. من سر و صدای خشمناک و تاسف و و دشنام های کشوری را از داخل بی سیم می شنیدم و سعی می کردم به او دلداری بدهم. به او گفتم مطمئن باش که از افراد ضد انقلاب و دشمنان انتقام خواهیم گرفت.

از خاطرات فراموش نشدنی من در آن روز، میزان مجاهداتی بود که آن دو شهید بزرگوار- شیرودی و کشوری – در امر تعقیب افراد ضد انقلاب به عمل آوردند. آنها بی محابا در داخل دره ها، شیارها و جنگل ها، به دنبال افراد ضد انقلاب می گشتند. به طور کلی آن روز جنگ بین هوا و زمین بود و ما در زمین مهیای ادامه عملیات می شدیم.

صبح روز بعد که صدای بالگردها به گوشم رسید، از طریق بی سیم تماس گرفتم. صدای شهید شیرودی را شنیدم. معرف شهید کشوری «کبیر» و معرف شهید شیرودی «امیر» بود. از امیر «شیرودی» پرسیدم کبیر کجاست؟ او گفت: رفته سوخت بزنه. من دیگر صدای کبیر را نشنیدم. تا اینکه فهمیدم او در مبارزه تن با تن با افراد ضد انقلاب «بالگرد با نفر» مجروح شده است. اولین باری که او مجروح شد، عملیات ادامه پیدا کرد و ما بحول قوه الهی پادگان بانه را از محاصره درآوردیم و شهر را از وجود کثیف افراد ضد انقلاب پاکسازی کردیم.

آخرین باری که شهید کشوری را پس از بهبود از جراحاتی که در گردنش از عملیات قبلی بود، دیدم، در ایلام بود. او دوباره در جنگ تحمیلی وارد شده بود و هر روز در آن منطقه حماسه می آفرید. همچنان بشّاش و منقلب برای مجاهدت او را یافتم. پس از چندی شنیدم در همان جبهه در حین مبارزه با دشمنان اسلام به شهادت رسیده است...(نوید شاهد)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها