در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی از او درباره بدترین حادثه زندگیاش سوال میکنیم به سیزده سال پیش برمیگردد به زمانی که مادرش را از دست داد. وقتی شروع به تعریف میکند دیگر آن دیسیپلین و سختی را در لحن صحبتهایش پیدا نمیکنی. انگار تنها چیزی که توانسته زانوهای این مرد سرد و گرم چشیده فوتبال را خم کند، فوت مادرش بوده. با اینکه سالها از آن زمان میگذرد اما وقتی شروع به صحبت میکند، تصور میکنی همین دیروز این اتفاق برایش افتاده است.
یاوری از آن موقع میگوید و اینکه چطور این خبر ناگوار را به او دادند: «سال 78 بود. آن موقع سرمربی فجر بودم. در یکی از بازیهای لیگ برتری قرار بود برای بازی با استقلال رشت (داماش فعلی) به شمال کشور برویم. با بچههای تیم به فرودگاه رفتیم و آماده پرواز شدیم اما در همان لحظه متوجه شدم بلندگوی فرودگاه اسم من را صدامیکند، وقتی به بخش اطلاعات فرودگاه رفتم در کمال ناباوری خبر فوت مادرم را دادند و گفتند هرچه زودتر خودم را به منزل برسانم. اصلاً باورم نمیشد، مادرم مدتی بود که در خانه ما زندگی میکرد و تازه هفته پیش او را به دکتر برده بودم! دیگر نفهمیدم خودم را چطور به خانه رساندم. به جرأت میگویم در این هفتاد و چند سالی که از خدا عمر گرفتهام هیچ چیز نتوانسته تا این حد مرا ناراحت کند و فکر میکنم بدترین حادثه زندگیام هم همین بود.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: