در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حق دانشآموزان نیست که روزی قربانی زلزله شوند و زیر آوار مدرسههای فرسوده بمانند و روزی دیگر در آتش بخاریهایی که نسلشان در دنیا برچیده شده، بسوزند و روزی دیگر، نقش جنازههایی را بازی کنند که روحشان در جادههای ناامن و اتوبوسهای ناامنتر پَر کشیده است.
این تقدیر آسمانی بچههای ایران نیست، بلکه ناکارآمدی کسانی است که همیشه کمبود بودجه را بهانه میکند و در مواقع بحران، بار مسئولیت را از دوش پایین میگذارد و آن را بر دوش دیگری سوار میکند. اما کاش آنان می دانستند کوتاهی آنها به بهای جان دانشآموزانی تمام میشود که نه مردن حقشان است و نه ادامه زندگی با چهرهای سوخته که بدون نقاب، جرات آفتابی شدن ندارد.
در این شرایط، آدمهای زیادی هستند که دستشان نه فقط به دهان خودشان که میتواند به دهان خیلیها برسد. در بین اینها آدمهایی هستند که اهل بخشیدناند اما نمیدانند که رسم خیّری، محدود به پختن غذای نذری، ساختن مدرسه یا کمکهای نقدی به نیازمندان نیست.
در این سرزمین دانشآموزانی هستند که برخلاف دیگران، سرد شدن هوا و باریدن نخستین برف زمستانی خوشحالشان نمیکند. اینها بچههای روستاهای مناطق محروماند که یا کلاس درسشان وسیلهای برای گرم شدن ندارد یا اگر وسیلهای هست، از جنس بخاریهای نفتی چکهای است که نبودنش بیشتر از بودنش به صلاح است.
بچههای کم سن و سال نه از اختلاف میان دستگاهها و پاسکاری توپ مسئولیت از زمینی به زمین دیگر سر درمیآورند و نه مفهوم کمبود بودجه را میدانند؛ آنها حتی شاید از قولهای مساعدی که مسئولان برای بهتر شدن اوضاعشان میدهند و گاهی اوقات هرگز عملی نمیشود نیز باخبر نباشند، اما اینها مطمئناند که کلاس یخ زده درسشان اگر گرم باشد و مدام بوی نفت و دود ندهد، درس را بهتر میفهمند.
برآورده کردن این آرزو برای نیکوکاران کار سختی نیست. فقط کافی است آنها شیوه نیکوکاری شان را تغییر دهند و دست بهکار خرید بخاریهای استاندارد شوند و این بخاریها را به مناطق محروم برسانند و برق شادی را در چشم دانشآموزان بخوانند.
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: