در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
متهم به قتل برادرت هستی. قبول داری؟
بله قبول دارم بجز من در آن خانه کسی نبود. من این کار را کردم و همان زمان هم اعتراف کردم، اما نمیدانم چرا این کار را کردم.
اختلافی با برادرت داشتی؟
نه هیچ اختلافی نداشتیم و واقعا نمیدانم چه اتفاقی افتاد.
پس چرا این کار را کردی؟
نمیدانم دلیلی برای این کار نداشتم.
مگر میشود بدون هیچ دلیلی برادرت را بکشی؟
اصلا یادم نمیآید ضربه را چطور زدم. از کارم پشیمانم قسم میخورم.
خانوادهات میگویند تو این کار را کردی چون به برادرت حسادت میکردی؟
نه اینطور نیست. اتفاقا ما رابطه خوبی با هم داشتیم.
بیشتر توضیح بده. ماجرا چطور اتفاق افتاد؟
آن روز پدرم فوت کرده بود و همه درگیر مراسم ختم بودند. خانه ما پر از مهمان بود که برای شرکت در مراسم ختم آمده بودند. همه برای مراسم تدفین پدرم رفته بودند و من در خانه تنها بودم.
چرا در خانه بودی و در مراسم تدفین پدرت شرکت نکردی؟
مدتی بود که پایم سوخته بود و نمیتوانستم بخوبی حرکت کنم.
چرا پایت سوخته بود؟
پسرم کتری آب جوش را از روی اجاق برداشت و از دستش افتاد و روی پای من ریخت. سوختگی شدید بود و من نمیتوانستم حرکت کنم به من گفتند بهتر است به قبرستان نروم چون امکان عفونت وجود داشت.
خب ادامه بده وقتی در خانه تنها بودی چه کردی؟
من بشدت اعتیاد داشتم. وقتی خانه خلوت شد تصمیم گرفتم مواد مصرف کنم چون میدانستم دیگر نمیتوانم تا مدتها مواد مصرف کنم. همه حضور داشتند و فرصتی نبود.
چه مصرف کردی؟
شیشه کشیدم خیلی هم زیاد؛ البته باید بگویم من مواد دیگری هم استفاده میکردم، اما آن روز فقط شیشه کشیدم.
چه نوع دیگری مصرف میکردی؟
بجز شیشه، مرفین و تریاک هم استفاده میکردم، اما آن روز فقط شیشه کشیدم.
به خاطر همین بود که برادرت را کشتی؟
بله فکر میکنم به همین دلیل بود و گرنه دلیلی نداشت این کار را بکنم. من اصلا با او مشکلی نداشتم.
توضیح بده درگیری چطور اتفاق افتاد؟
خواهر و برادرم از قبرستان برگشتند. آنها خیلی ناراحت بودند و گریه میکردند. من به سمت آنها حمله کردم. برادرم را به زمین زدم و یادم نمیآید بعدش چه کردم.
با چه چیزی برادرت را زدی؟
چاقو داشتم. فکر میکنم آن را از آشپزخانه برداشتم. از کاری که کردهام خیلی ناراحتم و فکر نمیکنم بتوانم آن را جبران کنم.
چطور ضربات را وارد کردی؟
یادم نمیآید.
اما تو همه چیز را توضیح دادی این که چطور به سمتش حمله کردی و چاقو را از کجا آوردی، اما میگویی یادت نمیآید ضربات را چطور زدی. چرا فقط این یک قسمت از یادت رفته است؟
چون شیشه کشیده بودم. وقتی آدم شیشه میکشد کارهایش دست خودش نیست. من اصلا نفهمیدم چطور این کار را کردم. اصلا یادم نمیآید چطور ضربات را زدم. اما قبول دارم این کار را کرده ام و انکار نمیکنم.
چطور بازداشت شدی؟
درست یادم نیست. فکر میکنم برادرم را به بیمارستان بردند و بعد از آن بود که پلیس آمد و من را دستگیر کرد. فرار نکردم و فکر هم نمیکنم، مقاومتی کرده باشم.
در صحبتهایت گفتی با برادرت رابطه خوبی داشتی. تو معتاد بودی. برادرت با این کارت مخالف نبود؟
اتفاقا همین اعتیادم باعث شده بود به برادرم نزدیکتر شوم. چون برادرم هم معتاد بود و ما خیلی خوب با هم ارتباط برقرار میکردیم و بعضی وقتها مینشستیم و با هم مواد میکشیدیم.
خانوادهتان در جریان بودند که شما با هم مواد مصرف میکنید؟
بله. همه میدانستند ما معتاد هستیم. حتی پدرم، اما دیگر کاری از دست کسی برنمیآمد چون هر دوی ما بشدت اعتیاد داشتیم.
آنها شما را تشویق نمیکردند که ترک کنید؟
چند بار همسر من و همسر برادرم اصرار کردند که ترک کنیم، اما فایدهای نداشت و ما نمیخواستیم این کار را بکنیم.
چرا این کار را میکردی؟ تو میدانستی مصرف شیشه چه مضراتی دارد و میدانستی ممکن است چه مشکلاتی داشته باشی اما باز ادامه میدادی؟
برای فرار از مشکلاتی که داشتم این کار را میکردم. فکر میکردم اینطور راحتتر میتوانم زندگی کنم و برای مدتی کوتاه سختیها را فراموش کنم، اما هیچ وقت فکر نمیکردم دست به برادرکشی بزنم.
فکر میکردی روزی جنایت کنی؟
خب به هرحال من دیده بودم دوستانم که معتاد هستند چه سختیهایی دارند و چه کارهای عجیبی میکنند. من سعی میکردم خودم را کنترل کنم و بیش از حد شیشه مصرف نکنم، اما هیچ وقت فکر نمیکردم به خاطر شیشه دست به چنین جنایتی بزنم.
چرا آن شب زیاد شیشه کشیدی؟
به خاطر مرگ پدرم ناراحت بودم. خودم را در سختیهایی که او کشیده بود مقصر میدانستم. فکر میکردم باید بهتر از این عمل میکردم و نباید کاری میکردم که اینطور بمیرد.
خانواده برادرت برای تو درخواست قصاص کرده است. آیا فکر میکنی بتوانی نظر آنها را جلب کنی؟
به خاطر اتفاقی که افتاده خیلی ناراحتم. من از کارم پشیمانم و این موضوع را به خانواده برادرم هم گفتهام. به هر حال بچههای برادرم ناراحت هستند و من فکر میکنم حق دارند اینقدر از من ناراحت باشند و بخواهند انتقام بگیرند.
حرفی با آنها داری؟
درخواست بخشش دارم . واقعا از کاری که کردهام پشیمان هستم. آنها خودشان میدانند من با پدرشان مشکلی نداشتم. واقعا فکر نمیکردم این اتفاق بیفتد و اگر شیشه نکشیده بودم این کار را نمیکردم. میدانم ضربه بدی به آنها زدهام، میدانم هیچ وقت هم نمیتوانم جبران کنم، اما درخواست بخشش دارم.
خانواده خودت چه؟ آنها در این باره چه فکر میکنند؟
بچههایم نگران هستند. آنها از این که عمویشان را کشتهام، دلگیرند و میگویند من را نمیبخشند، اما از طرفی به خاطر خود من هم ناراحت هستند. مادر و خواهرم هم نگران هستند و سعی میکنند بچههای برادرم را آرام کنند. من همه اعضای خانواده را به هم ریختهام و از این بابت خیلی ناراحتم و فکر میکنم باید کاری بکنم که جبران شود.
اگر بچههای برادرت رضایت ندهند چه؟
آنها هر تصمیمی بگیرند من قبول میکنم، اما درخواست دارم قبل از این که تصمیم قطعی خود را بگیرند به بچههای من هم فکر کنند. به این که چه اتفاقی برای آنها خواهد افتاد. این که کینه چقدر در خانواده زیاد میشود. اگر من به عمد یا به خاطر کینهای این کار را کرده بودم هیچ وقت درخواست نمیکردم من را ببخشند، چون این حق آنها بود و نباید میبخشیدند، اما کاری که من کردم به خاطر این بود که تحت تاثیر مواد قرار گرفته بودم. به
هر حال اگر من را لایق زندگی نمیدانند قبول میکنم و درخواست دارم حلالم کنند. اگر آنها بدانند من چه عذابی را تحمل میکنم و چطور هر شب خواب پدرشان را میبینم و زجر میکشم هیچ وقت تصمیم به اعدام من نمیگیرند. به هر حال اگر هم زنده بمانم چیزی عوض نمیشود و من تا پایان عمرم در عذابی که خودم درست کردم خواهم سوخت. لحظهای که چاقو را بر بدن برادرم فرو کردم، خودم هم کشته شدم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: