چند سال پیش به خوبی به یاد دارم که در یک روز گرم تابستان وقتی حوالی غروب وارد اتاق قاضی حسینی کوه کمرهای که از قضات قدیمی و سابقهدار در زمینه رسیدگی به پروندههای قتل بود شدم، درون اتاق قاضی مرد کوتاه قدی که دستش به صندلی بسته شده بود، را دیدم که قاضی از او تحقیق میکرد.
قاضی جنایی با دیدن من لبخندی زد و گفت: متهمی که میبینی نظیر ازبک نام دارد که مرتکب قتل یک زن شده و جسد او را در فاضلاب یک خانه در حال ساخت رها کرده و پس از چند ماه جسد کشف و با پیگیری ماموران پلیس آگاهی او را دستگیر کردهاند.
درون شعبه خلوت بود و در گوشهای نشسته و شاهد پرسشهای قاضی بودم؛ اما ازبک متهم به قتل که تابعیت افغانی داشت در مقابل تنها سکوت کرده بود.
دقایق به کندی میگذشت و او همچنان سکوت کرده بود. وقتی قاضی بار دیگر با تحکم از او خواست تا نحوه جنایت را توضیح دهد؛ برخلاف انتظار مرد متهم سکوت را شکست و عنوان کرد در صورتی حاضر به اعتراف است که برایش میوه خریداری شود!
با این جمله قاضی سکوت کرد و من نیز داوطلب شدم برای متهم میوه خریداری کنم تا او به جنایت اعتراف کند.
آن روز با خرید سه کیلو انگور به شعبه بازگشتم، متهم فارغ از این که به چه اتهامی دستگیر شده است تا آخرین حبه انگور را خورد و سپس با آستین لباس دهان خود را پاک کرد و در میان بهت و ناباوری گفت: آقای قاضی من تا کنون 5 زن را کشته و اجساد آنها را در چاه انداختهام.
با این جمله سکوت در شعبه دادگاه حاکم شد. ازبک متهم ادامه داد از چند سال پیش به صورت غیرقانونی به ایران آمده و کار ساختمانی انجام میدهم به دلیل شناختی که افراد بساز و بفروش از من پیدا کرده بودند به عنوان سرایدار شبها در ساختمانهای در حال ساخت میماندم.
متهم گفت: هر 5 مقتول را که زنان خیابانی بودند فریب داده و با کشاندن آنها به ساختمانهای نیمه کاره میکشتم و...
در پی این اعترافات قاضی کوه کمرهای دستور بررسی اظهارات متهم را صادر کرد.
دو روز پس از اعتراف متهم به 5 فقره قتل ماموران پلیس آگاهی با گزارشی که ارائه کردند، معلوم شد آنها بقایای جسد 3 زن را که سالها از مرگ آنها گذشته بود را در چاههای متروکه کشف کردهاند.
اگرچه هیچگاه جسد 2 زن دیگر پیدا نشد؛ اما با تصاویر به دست آمده از خانه متهم بستگان دو نفر از قربانیان شناسایی و آنها با حضور در دادگاه برای متهم درخواست قصاص کردند.
پس از محاکمه و تایید حکم قصاص متهم به دار مجازات آویخته شد؛ اما هنوز حکایت خوردن 3 کیلو میوه در چند دقیقه از سوی متهم در زوایای ذهنم نقش بسته است.
کاش میدانستم در ذهن بیمار قاتل زنان خیابانی چه میگذشت؟
ناصر صبوری
دبیر گروه حوادث
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم