در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از چه زمانی فعالیت در عرصه موسیقی محلی را آغاز کردید؟
از سال 1365 فعالیت در این عرصه را شروع کردم و موسیقی شوشتر و دزفول را به صورت علمی و آکادمیک جمعآوری کردم، تا اینکه نخستین بار درسال 82 تحقیقاتم را درباره موسیقی این استان با همکاری استاد محمدرضا درویشی در قالب کتاب موسیقی نواحی ایران و دایرهالمعارف سازها منتشر کردم. بعد به تشویق ایشان و دیگر دوستان اطلاعات و تحقیقات میدانی را بسیار کاملتر و جامعتر انجام دادم که بزودی در قالب کتابی با عنوان «شناخت موسیقی دزفول و شوشتر» منتشر میشود.
منتقدان معتقدند موسیقی دزفول بعد از دوره جنگ تحمیلی دستخوش تغییرات گستردهای شده است. نظر شما درباره این موضوع چیست؟
دزفول گلوگاه خوزستان بود و زبان مردمانش هم خوزی ـ فارسی است. خوزستان خاستگاه و محل زندگی افراد مختلف است. از بختیاری گرفته تا عرب و فارس و لر، دزفولی، بمانی و... بله. در دوران جنگ تحمیلی به دزفول خیلی سخت حمله شد. موسیقی این شهر در این سالها تبدیل به ضجه ـ مویه شد. عروسیها سکوت. شادیها سکوت. همهجا سکوت حکمفرما شد، خانوادهها در جریان حملات و بمبارانها بسیاری از نزدیکان خود را از دست میدادند.
موسیقی در آن مدت محزون شد و تمام آهنگها، ترانهها و تصنیفها و آداب و رسومی که در تعزیه داشتند همه مسکوت ماند. وقتی جنگ تمام شد به خواسته دوستان تحقیقات میدانی را خیلی بیشتر انجام دادم. سراغ روضهخوانها و خوانندگان قدیمی رفتم. خیلی از این افراد در جنگ به یک روستایی رفته بودند و مانده بودند. خیلیها عزیزی از دست داده بودند و دیگر دست به ساز نمیبردند. خلاصه جمعآوری موسیقی این مردم در آن زمان بسیار دشوار بود.
بعد از جمعآوری هم تصمیم گرفتید این موسیقی را ثبت ملی کنید.
سال 1343 بواسطه آثار تاریخی که از دوره ساسانی در این شهر باقی مانده بود، دفتر سازمان یونسکو در دزفول قرار داشت. بعد از جنگ تحمیلی این دفتر بسته شده بود. چندی پیش دوباره این دفتر باز شد و من هم تمام اسناد و مدارکی که جمعآوری کرده بودم به این دفتر بردم و مراحل ثبت این موسیقی را طی کردم.
ببینید من بهعنوان یک جوان موسیقی محلی را دوست دارم، اما طبعا با آن سختتر از دیگر موسیقیها ارتباط میگیرم. دلیل این اتفاق چیست؟
پاکسیرت: وقتی مادرم را میدیدم که دایره به دست میگیرد و برای تولد حضرت فاطمه(س) شعر میخواند، به این فکر میکردم که مردم ایران برای هر مناسبت مذهبی موسیقی خاص خود را دارند و از آن به عنوان ابزاری برای نشان دادن شادی و غمهای مذهبیشان بهره میبرند
این طبیعی است، برای اینکه زندگی شهری شده است. اگر شما یک فلاشبک به دهه 40 بزنید، میبینید بیش از 50 درصد مملکت ما در منطقه بومی زندگی میکردند و با زبان محلی ارتباط داشتند، یعنی از تولد تا مرگ با این موسیقی مرتبط بودند، اما وقتی مهاجرتها آغاز شد از این فرهنگ جدا شدند. بعد هم گویش خود را رها کردند، از این مرحله ما فراموش کردیم. گویش شناسنامه هر فرد است نباید آن را از بین برد.
شاید در اصل ما تریبون مناسبی برای موسیقی محلی نداریم که موجب بروز چنین اتفاقاتی شده است.
موسیقیهای محلی با وجود اینکه جایگاه تحریمشان کمتر بوده، ولی باز هم به علت بیمهریهایی که ما به آنها داشتهایم، نتوانستهایم آنها را با زمان حال پیوند دهیم.
آقای میرزمانی، مدیرکل دفتر موسیقی وزارت ارشاد میگوید برگزاری کنسرتهای محلی را جزو وظایف اصلی ارشاد استانها تعریف کردهاند، اما آنها باز هم این کنسرتها را برگزار نمیکنند.
این اتفاق دلیل دارد. ترانهسراها و دانندههای این موسیقی که میتوانند ترانههای محلی بسازند و به ماهیت موسیقی محلی آشنا هستند در اقلیت هستند، فضا برای کار آنها خیلی فراهم نیست.
یکی دیگر از مشکلات حوزه فرهنگ عامه این است که موسیقی محلی سینه به سینه منتقل نمیشود. به نظر شما این اتفاق در چه چیزی ریشه دارد؟
مسئولیت این موضوع با مدیران فرهنگی است. آنها باید به گروههای موسیقی، محلی برای تمرین و اجرا بدهند و آنها را حمایت کنند. اما از کم توجهی خود گویشوران هم نباید چشم پوشید.
یکی از ویژگیهای موسیقی محلی ارتباطش با زیرساختهای فرهنگی و دینی است حتی میتوان گفت ارتباطی عمیق بین این دو وجود دارد، نظر شما چیست؟
موسیقی همیشه در کنار دین بوده و زبان گویای دین بوده است. در همین حد برایتان بگویم وقتی مادرم را میدیدم که دایره به دست میگیرد و برای تولد حضرت فاطمه(س) شعر میخواند، به این فکر میکردم که مردم ایران برای هر مناسبت مذهبی موسیقی خاص خود را دارند و از آن به عنوان ابزاری برای نشان دادن شادی و غمهای مذهبیشان بهره میبرند.
گفتید مردم دزفول ارتباطشان با موسیقی شاد گذشته قطع شده بود. با توجه به کارهایی که انجام شده آیا دوباره این ارتباط برقرار شده است؟
مردم دزفول مانند کسانی شده بودند که حافظهشان را از دست دادهاند و بعد کمکم اتفاقات پیرامون را به یاد میآورند و محیط اطراف خود را میشناسند. حالا دارند کمکم به نسل جوان میگویند که قبل از جنگ در عروسیهایشان دایره و تار و سرنا داشتهاند، نه آهنگهای تند و بیمعنی امروز را. از طرف دیگر در سایه زندهشدن موسیقیشان آداب و رسوم گذشته هم در حال بازگشت است و دوباره اجرا میشود.
یعنی موسیقی محلی میتواند شادی و امید را در مردم هر منطقه زنده کند؟
اساسا موسیقی محلی امید به زندگی است و مانند یک کشاورز بذر زندگی و امید میکارد. حکما همواره موسیقی را جدی گرفتهاند و بهعنوان ابزاری علیه ناامیدکنندگان جامعه به کار میبردهاند. در دزفول مردم معتقد بودهاند خدا برای ما شادی میخواهد و شیطان غم، برای همین در مراسم دعای باران هم موسیقی داشتهاند.
یک سوال هم درباره نامگذاری موسیقی دزفول از شما بپرسم. چرا این موسیقی را با عنوان 24 مقام نامگذاری کردید.
موسیقی ما و شوشتریها یک ریشه دارد و هر دو از همین 24 مقام یا به لهجه خودمان 24 مقوم نشات گرفته است. در اصل به همان میزان که گویش ما و شوشتریها با هم ارتباط دارند موسیقیمان هم مشترک است. در حال حاضر ما این دو موسیقی را از هم جدا میکنیم، اما قدیمیها میگفتند این دو موسیقی یکی است و اختلاف قومی نداشتند.
زینب مرتضاییفرد / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: