سجاد روشنی / گروه فرهنگ و هنر

فراتر از به‌به و چه‌چه!

«انسجام ندارد، زمان مخدوش است، راوی مناسب نیست، روایت مغشوش است، داستان پیرنگ ندارد، نقطه بحران به چشم نمی‌آید»؛ اینها اصطلاحاتی است که اگر به جلسات نقد داستان رفته باشید، حتما برای شما آشناست. اگر یک نویسنده واقعا داستان خوبی هم نوشته باشد، منتقدان همیشه نقدی دارند که بر اثرش وارد کنند. حالا در نظر بگیرید آیا در هنرهای دیگر نیز منتقدان ما اینچنین مو را از ماست بیرون می‌کشند؟
کد خبر: ۵۱۴۱۰۳

مثلا در موسیقی کدام منتقدی به تفکیک وارد نت‌های یک اثر موسیقایی می‌شود تا آن را بررسی و تحلیل کند؟ در سینما انبوه یادداشت‌ها و نظرات منتقدان و کارشناسان چه کرده است؟ آیا توانسته مانع اکران فیلم‌های ضعیف شود؟ آیا توانسته تاثیری داشته باشد که یک فیلم ضعیف را که هیچ سنخیتی با جامعه ما ندارد، از اکران پایین بکشد؟ یا در تئاتر، همواره تئاتری‌ها از انتظار طولانی‌مدت برای نمایش کارهایشان گله دارند. آن‌وقت همین اجراهای اندک به چه کارهایی می‌رسد؟

این کارها چقدر با ذائقه مخاطب ایرانی سازگاری دارد؟ چقدرش هنر است و چقدرش لودگی است؟ کدام منتقدی آنچنان که در مورد داستان یک نویسنده جوان مته به خشخاش می‌گذارد، با اجراهای تئاتر چنین می‌کند؟ آیا وظیفه مخاطب تئاتر این است که در پایان هر نمایشی از جایش بلند شود و کف بزند؟ اصلا این از جا بلند شدن در پایان هر نمایش، از کجا و چه زمانی باب شده است؟ اگر در این میان کسی از نمایش خوشش نیامده باشد، چه باید بکند؟ اگر منتقدان به این مسائل نپردازند، پس باید به چه چیزی بپردازند؟

درست است که در این مظلومیت فرهنگ و هنر، باید از هنر و هنرمندان دفاع کرد، درست است که باید زمینه را برای نمایش و عرضه آثار هنری فراهم کرد، اما این دفاع نباید کورکورانه باشد. باید منتقدان جریان نقد را پویا نگه دارند. باید هنرمندان بدانند اثری که ارائه می‌دهند فراتر از به‌به و چه‌چه رفقایشان، برای مخاطب هم حرفی داشته باشد.

این که هر اثر هنری را بسته به مخاطبش به آثار عام و خاص تفکیک می‌کنند موضوع دیگری است و نباید همواره با این دسته‌بندی مخاطبی را که با اثری ارتباط برقرار نمی‌کند محکوم کرد که تو مخاطب عام هستی و درکی از اثر نداری.

اثر باید متناسب با شرایط فهم جامعه باشد. این که در این محدودیت اجراها در تئاتر، مثلا بیاییم کاری با هزینه دکور نجومی (نسبت به سایر اجراها) ارائه دهیم که مثلا تلفیق سه نمایشنامه را تجربه کنیم و این هنر را به رخ مخاطب بکشیم، چه فایده‌ای برای مخاطب دارد؟ آخرش نتیجه‌اش چه می‌شود؟ مخاطب می‌گوید: «آقای هنرمند، شما توانستی تلفیق‌ات را تجربه کنی، ولی به من چه ربطی داشت این تئاتر؟» و نتیجه این سوال پس خوردن مخاطب است. آن هم در این عرصه‌ای که هنرها یکی بعد از دیگری مخاطبشان فرو می‌ریزد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها