مصرف کننده نظریه‌های غربی شده‌ایم

اشاره: عبدالعلی دستغیب یکی از محققانی است که سال‌ها در حوزه نقد ادبی فعالیت دارد و تاکنون کتاب‌های زیادی هم در این عرصه نوشته است که «از دریچه نقد» مهم‌ترین آنها محسوب می‌شود.
کد خبر: ۵۱۳۹۲۰

البته دستغیب در عرصه ترجمه هم فعالیت خوبی دارد و بسیاری او را به عنوان مترجم می‌شناسند، اما فعالیت او در حوزه نقد پررنگ‌تر بوده و می‌توان گفت برای بسیاری، یکی از چهره‌های شاخص نقد ادبی محسوب می‌شود که چند سال پیش در همایش چهره‌های ماندگار هم از او تجلیل شد.

این منتقد و مترجم که 16 آبان امسال 81 ساله شد، انتقادات بسیاری به روند نقد در ایران دارد و معتقد است این روزها در ایران نقد به معنای واقعی وجود ندارد و بیشتر سرگرم مصرف نظریه‌ها هستیم.

او معتقد است ما از متن و پرداختن به ظرایف و نقاط قوت و ضعف آن غافل شده و دنبال تطبیق متون با نظریات فیلسوفان و منتقدان غربی هستیم.

با عبدالعلی دستغیب گفت‌و‌گویی درباره این موضوع انجام دادیم تا انتقادات و دیدگاه‌هایش را نسبت به نقد و جایگاه آن در کشورمان جویا شویم.

اغلب نویسندگان، هنرمندان و منتقدان بزرگ از کودکی فعالیت خود را آغاز کرده یا به نوعی استعداد خود را کشف کرده‌اند. با توجه به این‌که روز گذشته تولد شما بود، فکر می‌کنم جالب باشد کمی درباره کودکی شما هم حرف بزنیم.

یادم می‌آید کلاس پنجم ابتدایی بودم که انشایی نوشتم و معلم اصفهانی ما که دانش‌آموخته دانشسرا بود بعد از این‌که یک بیست به من داد، یک پس گردنی به عنوان نوازش به من زد و گفت: اگر همین‌طور کارت را ادامه بدهی، حتما نویسنده می‌شوی. آن موقع مجله‌ها، صفحه‌ای با عنوان پاسخ به خوانندگان داشت و من هم گاهی سؤالی می‌پرسیدم و وقتی پاسخ داده می‌شد و اسمم می‌آمد، برایم جالب بود. تا این‌که شبی منزل یکی از بزرگان جهرم بودیم. بحثی در مورد این‌که چرا کشورهای اسلامی زیر تسلط ارتش متفقان هستند، مطرح شد. همان شب وقتی به خانه برگشتم، شروع به نوشتن کردم. بالای مقاله نوشتم «علل عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی» و سه، چهار صفحه بدون خط‌خوردگی نوشتم.

مقاله را به مجله «نور دانش» که در قم و تهران چاپ می‌شد، پست کردم. در آن مجله آدم‌های مهم آن زمان مطلب می‌نوشتند. پس از نوشتن این مقاله و انتشارش، یک روز معلم هندسه که خود اهل شعر و ادبیات بود، در کلاس مقاله مرا برای همه خواند. خیلی از بچه‌ها چیزی از آن نفهمیدند! بعد هم گفت: تشویقش کنید و همه دست زدند. نمی‌دانستند چه کسی مقاله را نوشته، معلم مرا معرفی کرد و بعد سرصف یک کتاب به من جایزه دادند. از آن وقت شدیم نویسنده مجله‌ها.

سال 1337 مقاله‌ای‌ درباره سیدمحمدعلی جمالزاده نوشتم و مرحوم خالقی، مدیر مجله سخن، این نسخه از مجله را برای جمالزاده که در ژنو ساکن بود، فرستاد. جمالزاده بعد از خواندن آن مقاله، نامه‌ای برایم فرستاد.

در آن نامه تشکر کرد و ‌گفت کاری که تو انجام می‌دهی نقد ادبی است و در اروپا کار مهمی است، به گونه‌ای که اگر بر کار برخی از نویسندگان نقدی نوشته نشود، ممکن است کار نوشتن را رها کنند. آنها کار نوشتن را وقتی با ارزش تلقی می‌کنند که نقدی بر آن نوشته شود. چند بار با او مکاتبه کردم و او مرا راهنمایی‌ می‌کرد. از آن زمان بیشتر وقتم را صرف نوشتن نقد ادبی کردم.

اگر بخواهید مسیر کمال‌یافتن نقدهایتان را از همان ابتدا تا مرز پختگی بیان کنید چه مراحلی دارد؟

در دوره ابتدایی که ما کار می‌کردیم، نقد معمولا ذوقی بود و معیار و اسلوب خاصی نداشت. همین که داستانی مثل «چمدان» بزرگ علوی، «سگ ولگرد» صادق هدایت و... را می‌خواندم، نقدی بر آن می‌نوشتم. معمولا داستان را خلاصه می‌کردم، چون تصور می‌کردم خواننده ممکن است اصلا هیچ یک از آثار این نویسندگان را مطالعه نکرده باشد. ابتدا نکته‌ها و صحنه‌های حساس داستان را گاهی به زبان نویسنده و گاه به اختصار بیان می‌کردم، اما بعدها به این نتیجه رسیدم که باید ساختار هنری یک اثر را پیدا کرد و آن را نشان داد. داستان یا شعر، یک صورت ظاهر دارد که از ترکیب کلمات با هم به وجود آمده‌اند و حالت یا صحنه‌ای را نشان می‌دهند. پشت این صورت ظاهری، ساختمان هنری درونی وجود دارد که ارسطو به آن «پوئیتیک» یعنی خیال‌آفرینی می‌گوید.

خب برسیم به دیدگاه‌های شما در عرصه نقد. سال‌هاست در زمینه نقدنویسی در ایران فعالیت می‌کنید و طبعا شناخت خوبی از این مقوله پیدا کرده‌اید. از نظر شما نقد در ایران چه مراحلی را پشت سر گذاشته است؟

به نظر من نقدنویسی در ایران به چهار دوره تقسیم می‌شود. منتقدان و محققان مختلف این دوره‌ها را از نظرگاه‌های متفاوتی تقسیم‌بندی و بررسی کرده‌اند. من این مقوله را از منظر سیاسی دسته‌بندی و بررسی می‌کنم.

نویسنده باید متد و فرم کار را خودش کشف کند و در قالب آن بنویسد. وقتی آثار نویسندگان ایرانی به دیگر زبان‌ها ترجمه می‌شود، غربی‌ها می‌بینند اتفاق تازه‌ای در اثر رخ نداده و تنها نظریات خودشان بازنویسی شده است

دوره اول مربوط به زمان قاجار است که افرادی چون میرزا ملکم‌خان، طالب‌زاده و آخوندزاده فعالیت داشته‌اند و درباره فن شعر، ادبیات و اخلاق و به طور کلی، فرهنگ مردم ایران نقدهایی نوشته‌اند. برخی از این نقدها هم بر آثاری هنری مانند نمایشنامه هم دیده می‌شوند.

دوره دوم مربوط به دوران حکومت رضاشاه است که نقد نویسی رونق پیدا کرد و ادبیات قدیم ایران نقد می‌شد؛ آثار کسانی مانند علی دشتی، صادق هدایت، سعید نفیسی، نیما یوشیج، ضیاءالدین هشترودی و... . بخشی از فعالیت‌های نقدنویسی در این دوران است. از معروف‌ترین آثار این دوره هم می‌توان به نقدهای علی دشتی بر آثار سعدی اشاره کرد.

دوره سوم به بعد از شهریور سال 1320 و اشغال ایران در جنگ جهانی دوم مربوط می‌شود. در این دوره افرادی چون پرویز داریوش، پرویز خانلری، احسان طبری و عبدالحسین زرین‌کوب جریان نقد را در ایران ادامه دادند.

صرف‌نظر از نقاط ضعف و قوت این دوران می‌توان گفت این جریان را کسانی چون محمد حقوقی، رضا براهنی و... ادامه دادند. این افراد به هیچ وجه نتوانستند با قوت و استحکام خانلری و زرین‌کوب مسیر را ادامه دهند، اما نباید از این نکته هم غافل شد که نقدشان جدیدتر و به‌روزتر بود.

دوره چهارم که از نظر من دوره پایانی است، دهه 70 به بعد را شامل می‌شود. در این دوره نقدنویسی در ایران بیشتر تحت تاثیر آثار ژاک دریدا، میشل فوکو و رولان بارت است، حضور همین نام‌ها، نشان می‌دهد‌ در این دوره نقد هرمنوتیک در کشورمان بسط پیدا کرده و برخی سعی کرده‌اند به تاثیر از تاویل‌گرایان آلمانی نقد بنویسند. از میان این افراد می‌توان به احمد فردید و داریوش آشوری اشاره کرد.

پس نقد از این دوره وارد نگاه‌های تاویل‌گرایانه می‌شود. شما با این نوع نقد موافقید؟

این افراد سعی داشتند به جای تفسیر و توضیح شعرهای حافظ، سعدی، سهراب سپهری یا هر شاعر دیگر آنها را تاویل کنند. من طبعا با این کار مخالفم و آن را با شرایطی که در حال حاضر انجام می‌شود، خلاف اصول نقد می‌دانم.

یعنی در این دوره، کار جدیدی انجام و دیدگاه نو و بکری وارد نقد ادبی ما نشده است؟

نه. ما در این دوره بیشتر سرگرم مصرف نظریه‌ها هستیم. دیدگاه‌های رولان بارت درباره متن در کشورمان غلبه پیدا می‌کند. اگر به نقدهایی که نوشته می‌شود نگاهی بیندازید می‌بینید اغلب با یک نقل قول آغاز می‌شود و جمله دشواری را از یک منتقد غربی به طور مثال همین رولان بارت ابتدای نوشته‌شان می‌آورند و در ادامه همان نظریه، حرف‌های خود را بیان می‌کنند. همه این موارد نشان می‌دهد نقادان این دوره بر خلاف نسل گذشته نظری از خود ندارند و به تقلید از متفکران و منتقدان غرب مشغول هستند.

در این چهار دوره، کدام منتقدها از نظر شما شاخص هستند؟

در این چهار دوره نقدهای خوبی داشتیم. نقد دکتر خانلری بر «فتنه» علی دشتی، نقد نجف دریابندری درباره «شوهر آهو خانوم» نوشته علی‌محمد افغانی، کتاب‌های مرحوم عبدالحسین زرین‌کوب و بهتر از همه «شعر بی‌دروغ، شعر بی‌نقاب» این نویسنده نمونه‌های خوب نقدنویسی در ایران هستند، اما در حال حاضر چهره شاخصی نداریم که همتراز خانلری و زرین‌کوب باشد.

چرا؟

علتش همین ترکیب آرای کسانی است که شیفته‌ هایدگر، رولان بارت و فوکو هستند و نقدهایشان را هم بنا به دیدگاه این افراد شروع می‌کنند. منتقد نباید این‌طور شروع کند که بارت می‌گوید... و نقدش را بر گفته دشوار منتقد دیگری بنا کند.

برخی از منتقدان هم گرایش‌های سیاسی دارند و به نظر می‌رسد نیتشان کاری جز نقد ادبی است. نظر شما درباره این موضوع چیست؟

نقد امروز ایران جنبه سیاسی گرفته است، تا جایی که می‌توان گفت نقدهای جدید به منظور خاصی جز نقدکردن یک اثر نوشته می‌شوند. متاسفانه ما حالت انفعالی یا کنشگری پیدا کرده‌ایم و می‌توان گفت این روزها اصلا نقد نداریم.

اشاره کردید به این‌که نقد با یک جمله از منتقدان غربی شروع می‌شود. آیا این موضوع ارتباط مخاطب را با نقد دشوار نمی‌کند؟

این طرز نوشتن که این روزها خیلی هم باب شده، به گونه‌ای است که فقط خود نقدنویس و هم‌مشرب‌هایشان آن را می‌فهمند و دیگران و علاقه‌مندان به نقد نمی‌توانند با آنها ارتباط برقرار کنند که این خلاف هدف غایی و نهایی نقد است که باعث می‌شود یک اثر هنری مخاطبان بیشتری پیدا کند.

گفتید نقد امروز مصرف نظریه است. کمی درباره این جمله‌تان هم توضیح دهید.

نقدها بیشتر سمت نظریه‌ها کشیده شده است و کسی درباره استحکام یک متن حرف نمی‌زند. یک نظریه را فرض مسلم می‌گیرند، یعنی با یک پیش‌فرض مشکوک شروع می‌کنند! همین بزرگ‌ترین آفت نقد جدید است که به فرض در آغاز، موافقت خود را با اندیشه‌ هایدگر آغاز می‌کند و سپس به نقد می‌پردازد. احمد فردید هم یکی از این نمونه‌ها بود که سعی می‌کرد آرای‌ هایدگر و محی‌الدین عربی را پیوند بدهد. در حالی که ما در نقد ادبی باید بی‌طرف و بدون غرض باشیم، با پیش‌فرض شروع نکنیم و سراغ نوعیت متن برویم و آن را بررسی کنیم.

یعنی شما معتقدید منتقد باید در گام اول با متن همان برخوردی را داشته باشد که یک محقق دارد؟

در حال حاضر بازار را کتاب‌هایی فرا گرفته که از مصرف نظریه‌ها در عرصه نقد اشباع شده و نیاز به منتقدانی دارد که با دیدگاهی تحقیقی متون را بررسی کرده و واقعیت‌های موجود در یک نوشته را بیابند. ما ایرانی‌ها درصدد اثبات افکار خودمان هستیم و نگاهی ابژکتیو به ادبیات و هنر نداریم.

نویسندگان ایرانی در این مسیر چه نقشی دارند؟

آنها هم منفعل هستند.

چرا؟

چون متد و شیوه خاصی برای کار خودشان ندارند. به طور مثال فرم کار را از فالکنر یا شولوخف می‌گیرند و محتوا را در آن فرم می‌ریزند. نویسنده باید متد و فرم کار را خودش کشف کند و در قالب آن بنویسد. به همین دلیل است که وقتی آثار نویسندگان ایرانی به دیگر زبان‌ها ترجمه می‌شود، غربی‌ها می‌بینند اتفاق تازه‌ای در اثر رخ نداده و تنها نظریات خودشان بازنویسی شده است.

زینب‌مرتضایی‌فرد - گروه فرهنگ‌و‌هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها