دهها هزار دانشآموز تاکنون همراه خانوادههایشان از مناطق همجوار با مرزهای افغانستان آواره شدهاند، زیرا در این مناطق شبهنظامیان طالبان از طریق مساجد کنترل شدیدی را بر مردم دارند.
آنها از طریق تبلیغات گسترده خود هزاران نفر را از تحصیل علوم جدید محروم کرده و از سال 2006 تاکنون نزدیک به یکهزار مدرسه را ویران کردهاند.
سالها عملیات برضد شبهنظامیان در این مناطق خرابی و ویرانیهای گستردهای را به بار آورده است حتی زمانی که شبهنظامیان از بعضی مناطق بیرون رانده شدند، بسیاری از مساجد درشمال وزیرستان و بخشهایی از جنوب یا مناطقی چون اورازگان و خیبر برجا ماند که تحت حاکمیت آنان قرار گرفت. آنها روزگاری برتمام این مناطق حکومت میراندند.
در واقع از این مساجد است که هنوز هم شبهنظامیان حملات خود را علیه نیروهای پاکستان سازماندهی میکنند یا شهروندان عادی را هدف قرار داده و در مجموع نوعی احساس ناامنی را گسترش میدهند.
در چنین فضایی بود که ملاله یکی از منتقدان صریح طالبان بویژه در زمینه مخالفت آنان با آموزش دختران شد. او تنها یک دختربچه مدرسهای بود و هرگز تصورش را نمیکرد شبهنظامیان طالبان تا این حد او را تهدیدی جدی به حساب آورند.
او گرچه تنها بچهای نیست که قربانی جنگ با شبهنظامیان طالبان میشود، اما میتوان گفت تنها کودکی است که به خاطر دیدگاههایش اینچنین هدف قرار میگیرد.
یکسال پیش نیروهای طالبان به یک اتوبوس مدرسهای در شهر پیشاور حمله کردند؛ در این حمله دستکم چهارپسربچه کشته و بیش از 12 نفر دیگر مجروح شدند که بین آنها دو دختر هفت ساله نیز مشاهده میشد.
یک سخنگوی طالبان در نزدیکی منطقه قبایلی خیبر بعد از این اتفاق گفت، این عمل پاسخی بود به ساکنان قبایل که اخیرا یک نیروی داوطلب محلی را برای مقاومت در برابر طالبان بویژه در جنوب پیشاور تشکیل دادهاند. کودکان از جهات دیگر نیز دچار چنین آسیبهایی میشوند.
مقامات پاکستان ادعا میکنند بیش از 30 هزار شهروند عادی و بیش از 3000 سرباز از سال 2001 تاکنون در روند «جنگ با ترور»کشته شدهاند. روشن نیست که چه تعداد از این افراد را کودکان تشکیل میدهند.
گزارش سازمان ملل متحد در این باره که آوریل 2012 منتشر شد نشان میدهد، تنها در سال 2011 دستکم 52کودک پاکستانی در جریان این جنگها کشته شدهاند.
طبق این گزارش بیشتر کودکان در اثر انفجارهای زمینی، بمبهای کنار جادهای، گلولهباران یا حملات هدفدار کشته شدهاند.
در این رابطه اگر نزاعهای بین قبایلی نیز در نظر گرفته شود، میتوان تصور کرد که تعداد قربانیان بسیار بیشتر از این بوده است.
همچنین گزارشهای مکرری وجود دارد که نشان میدهدکودکان در جریان حملات هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی علیه مناطق قبایلی نیز به صورتی ناخواسته کشته شدهاند.
سازمان سیا حتی در جریان حملات با هواپیمای بدونسرنشین خود در شمال غرب پاکستان، مراکز عبادتی مردم را هدف قرار داد.
هرچند رسانهها به این مناطق دسترسی ندارند، اما در سال 2011 برنامهای ترتیب داده شد تا تعدادی از ساکنان مناطق قبایلی به اسلامآباد سفر کرده و به ادامه این حملات اعتراض کنند.
در جمع نمایندگان این قبایل کودکانی نیز حضور داشتند که گفته میشد در اثر حمله هواپیماهای بدونسرنشین معلول شدهاند.
تعدادی از افراد تعریف میکردند که چگونه در جریان این گونه حملات شهروندان عادی از جمله کودکان کشته شدهاند البته برخی از این روایتها به صورت مستقل برای بیبیسی قابل تائیدنیست.
با این حال آنچه قابل تائید است اینکه غیر از قربانیان مذکور، طالبان تا کنون بارها از کودکان برای انجام عملیات انتحاری استفاده کرده است. طالبان برای این کار نوجوانان را به استخدام خود درمیآورد.
در فوریه سال 2011 بود که آنها از یک نوجوان دوازده ساله برای حمله به سربازان پاکستانی در یک عملیات در منطقهای واقع در شمال غرب کشور استفاده کردند.
این نوجوان لباس رسمی دانشآموزان آن منطقه را پوشیده و به همین دلیل توانست براحتی وارد پادگانی شود که سربازان در آنجا مشغول آموزشهای رزمی بودند.
او با عبور از چند ایست بازرسی توانست بموقع چاشنی جلیقه انفجاری خود را که در زیر لباس مدرسهای پوشیده بود، بکشد. در این انفجار دستکم 30 سرباز کشته شدند که اکثر آنان را سربازان تازه استخدام شده تشکیل میداد.
سه ماه پس از این حمله بود که شبکه خبری بیبیسی توانست با یک انتحاری نوجوان مصاحبه کند. او نوجوانی به نام عمر بود که به وسیله پلیس پاکستان بازداشت شده بود. عمر میگفت بخشی از یک حمله دوجانبه بوده است و قرار بود مرقد یکی از مشایخ صوفیه را در شهر قاضیخان هدف قرار دهند.
به گفته او قرار براین بود که ابتدا همشاگردیاش خود را منفجر کند و سپس او دست به چنین اقدامی بزند. طبق گفتههای او همشاگردیاش موفق شد خود را منفجر کرده و بیش از 40 نفر را قربانی کند، اما او زمانی که چاشنی جلیقهاش را کشید این چاشنی عمل نکرد و درنتیجه پس از زخمیشدن به دست نیروهای پلیس افتاد.
اینک او سلامتیاش را بازیافته و میگوید دریک اردوگاه واقع در مناطق قبایلی شمال وزیرستان آموزش عملیات انتحاری دیده است.
وی میگوید درجریان این آموزشها به این اعتقاد رسیده بود که با انجام چنین عملیاتی یکراست روانه بهشت خواهد شد، زیرا کافران و مرتدان را کشته است.
سازمان ملل متحد درسال 2012 گزارش کرد که 11 مورد از اینگونه حملات را به ثبت رسانده است؛ یعنی حملاتی که توسط پسران نوجوان صورت گرفته است. نوجوانانی مانند عمر (13 ساله) که از طرف گروههای مسلح برای انجام عملیات انتحاری آموزش دیدهاند.
منبع: بیبیسی
مترجم: علیرضا ثمودی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم