گفت‌و‌گو با قاتلی که بخشیده شد

برای هرمجازاتی آماده بودم

بیش از پنج سال از اولین روزی که به زندان رفت می‌گذرد. او که در این سال‌ها سختی فراوانی را تحمل کرده‌ متهم است همسایه‌اش را به قتل رسانده و بعد فراری شده ‌است. حامد یکی از محکومان خوش‌شانس است، چراکه بالاخره توانست بعد از چند سال رضایت اولیای‌دم را جلب کند. این مرد که در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شده ‌است، جزئیات قتل را توضیح می‌دهد.
کد خبر: ۵۱۱۶۶۰

چه مدتی در زندان هستی؟

بیشتر از پنج سال است که زندانی هستم. دیگر یادم رفته قدم زدن در خیابان چطور است و غذای خانگی چه طعمی دارد.

اتهامت قتل است، قبول داری یا این که مدعی هستی بی‌گناهی و بی‌دلیل به زندان افتاده‌ای؟

بله قبول دارم. از همان ابتدا هم قبول کردم، البته به عمد این کار را نکردم.

گرفتن جان یک انسان جرم و گناهی بزرگ و سنگین است، چطور شد که دست به این کار زدی؟

مدتی بود که باهم درگیری داشتیم و عصبانی بودیم، اما قرار نبود کسی کشته شود. من آدمکش نیستم و این قتل هم یک اتفاق بود.

توضیح ندادی چرا مقتول را کشتی؟

نمی‌خواستم او را بکشم. فقط با چاقو به او ضربه زدم مقتول خیلی عصبی بود و همیشه به ما بی‌احترامی می‌کرد.

آن‌طور که در پرونده آمده ‌است درگیری به خاطر شخص دیگری بود. بیشتر در این مورد توضیح بده.

مرد مقتول مستاجر مادر همسرم بود و چون مادر همسرم زن تنهایی بود او همیشه با این پیرزن بد صحبت می‌کرد و آزارش می‌داد.

این درست است که تو همیشه به او حمله می‌کردی؟

نه، این‌طور نیست. من اصلا به او حمله نمی‌کردم. اتفاقا آدم آرامی هستم، اما همیشه از مادرزنم در برابر رفتارهای این مرد دفاع می‌کردم.

در مورد قتل بگو، چطور مقتول را کشتی؟

به خانه مادرزنم رفتم و دیدم مرد مستاجر باز در حال جر و بحث کردن است، او همیشه ایراد می‌گرفت و دنبال این بود که یکجوری اجاره را دیر بدهد من هم برای این‌که بتوانم از حق مادرزنم دفاع کنم و پول او را به طور کامل بگیرم با مرد مستاجر وارد بحث شدم و بعد هم فحاشی کرد و به من گفت به تو ربطی ندارد. من که خیلی عصبی شدم و کنترل خودم را از دست دادم با ناراحتی به سمتش حمله کردم و او را زدم.

مقتول را با ضربات چاقو زدی. توضیح بده چاقو را از کجا آوردی؟

چاقو را از آشپزخانه برداشتم، البته قصدم کشتن او نبود و فقط برای این‌که کنترلم را از دست داده ‌بودم دست به این کار زدم. راستش وقتی چاقو را برداشتم و به سمت مقتول رفتم قصدم کشتن او نبود. می‌خواستم ضربه‌ای به او بزنم و این‌طوری هم عصبانیتم از بین برود و هم او را بترسانم.

چرا در کارهای مربوط به مادر همسرت دخالت می‌کردی؟

دخالتم به این جهت بود که می‌خواستم از مادرزنم حمایت کنم و اصلا قصد فضولی یا حرکت غیرمعقولی نداشتم.

ضربات را به کجای مقتول زدی؟

اصلا یادم نمی‌آید. فکر می‌کنم به سینه‌اش برخورد کرد، اما ضربات را عمیق نزدم فکر می‌کردم یک خط انداختم وقتی متوجه شدم اتفاق بدی افتاده که مقتول به شدت خونریزی کرد.

گفتی قصد نداشتی او را بکشی اما کمک نکردی تا او را به بیمارستان ببرند، چرا؟

خیلی ترسیده ‌بودم، حالم خیلی بد بود فقط می‌خواستم از آن محل دور شوم فرار کردم اما عذاب وجدان خیلی آزارم می‌داد.

چه کسی او را به بیمارستان رساند؟

آن‌طور که بعدا متوجه شدم مادرزنم و همسایه‌های دیگر او را به بیمارستان رساندند، البته مقتول تا دو روز بعد هم زنده بود.

چرا بعد از قتل فرار کردی و خودت را به پلیس معرفی نکردی؟

دو روز از حادثه گذشته بود و من خیلی ناراحت بودم. قصد داشتم خودم را به پلیس معرفی کنم. تلفنی حال مرد زخمی را می‌پرسیدم تا این‌که همسرم به من گفت او در بیمارستان فوت کرده ‌است. یک‌بار دیگر ترسیدم، می‌دانستم پایان این راه قصاص است. فکر کردم فرار کردن می‌تواند به من کمک کند.

بعد از چهار ماه خودت را تسلیم کردی، چرا؟

خودم را تسلیم کردم چون نمی‌توانستم عذاب وجدان را تحمل کنم. من باعث مرگ آن مرد جوان شده ‌بودم.

او خانواده داشت و خانواده‌اش خیلی ناراحت بودند و من باعث این ناراحتی بودم. هرچند خانواده خودم هم خیلی عذاب می‌کشیدند، اما بیشتر از این‌که برای خودم و خانواده‌ام ناراحت باشم برای او ناراحت بودم.

وقتی خودت را تسلیم کردی چه احساسی داشتی؟

با این‌که می‌دانستم وضع خوبی نخواهم داشت و از این به بعد باید در زندان باشم، اما راحت‌تر بودم. وجدانم آرام‌تر بود و حالم بهتر شده ‌بود. دیگر آماده هر مجازاتی بودم.

خانواده‌ات چه نظری داشتند؟

آنها حالشان خوب نبود، همسرم خیلی ناراحت بود زمانی که زندانی شدم دختری یک ساله داشتم همه ما نگران او بودیم. من ناراحت بودم به خاطر همسر جوانم، به خاطر دخترم و به خاطر مادرم که خیلی نگرانم بود. یک لحظه عصبانیتی که دچارش شدم این‌طور مرا نابود کرد.

در جلسه دادگاه چه اتفاقی افتاد؟

در جلسه دادگاه هم همه چیز را گفتم واقعیت را گفتم و از اولیای‌دم درخواست بخشش کردم. هرچند آنها بر قصاص پافشاری کردند و گفتند که حاضر نیستند من را ببخشند.

رسیدگی به این پرونده حدود 6 سال طول کشید که زمان زیادی است. دلیل آن چه بود؟

بعد از صدور حکم و گذراندن مراحل قانونی پرونده برای اجرای حکم آماده شد در این مدت خانواده‌ام خیلی تلاش می‌کردند و می‌گفتند که بالاخره رضایت را می‌گیرند.

البته ناگفته نماند مسئولان اجرای حکم هم خیلی تلاش کردند. آنها جلسات زیادی با اولیای‌دم گذاشتند و راضی‌شان کردند که به بخشش فکر کنند.

در این میان مادرم و همسرم هم خیلی تلاش می‌کردند آنها توانستند اولیای‌دم را راضی کنند که دیه بگیرند، اما
آماده کردن پول دیه کار سختی بود، بالاخره هرچه داشتیم همسرم فروخت و هر کاری که لازم بود کرد تا اولیای ‌دم راضی شوند. وقتی خواسته‌شان برآورده شد، آنها قبول کردند رضایت بدهند.

این سال‌ها به تو چه آموخت و چه چیزهایی را از تو گرفت؟

در تمام این سال‌ها که زندان بودم همیشه در حسرت بودم، حسرت آزادی را داشتم، حسرت دیدن فرزندم و کنار خانواده بودن. خیلی ناراحت بودم به خاطر کاری که کردم و گرفتاری که برای خانواده‌ام درست کردم.

به خاطر همه سختی‌هایی که به هر دو خانواده دادم و زندگی که از یک فرد گرفتم عذاب می‌کشیدم.

دخترم بزرگ می‌شد و من نمی‌توانستم بزرگ شدنش را ببینم، راه رفتنش، قد کشیدنش و شیرین زبانی‌هایش را ندیدم. ناراحتم به خاطر همه چیزهایی که از دست دادم. اما چیزهای خوبی هم آموختم.

فهمیدم باید در زندگی صبور باشم و در آخرین لحظات هم همیشه امید هست. فهمیدم نباید توکلم را به خدا از دست بدهم. فهمیدم اگر ایمان داشته‌ باشم و به جای کارهای اشتباه خداوند را عبادت کنم، ایمانم را قوی کنم و به خاطر اشتباهاتم توبه کنم.

من واقعا توبه کردم و خداوند من را بخشید برای مقتول دعا کردم و درخواست کردم به خاطر ظلمی که به او کردم من را ببخشد. هرشب برایش نماز خواندم تا این‌که خداوند دعاهایم را قبول کرد چراکه توبه‌ام از ته دل بود.

وقتی آزاد شدی قصد داری چه کنی؟

بیشتر وقتم را برای خانواده‌ام می‌گذارم تا از این به بعد کنارشان باشم. برای خودم شغلی پیدا می‌کنم و نان حلال وارد خانه‌ام می‌کنم و هرگز از خداوند و عبادت او دور نمی‌شوم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها