براساس آمارهایی که از پژوهش های 5سال گذشته سازمان جهانی کار به دست آمده است ، زنان در سالهای اخیر توانسته اند میزان مشارکت خود را در رده های بالاتر شغلی ، نظیر مدیریت و ریاست افزایش دهند.
این آمار که حداکثر و در بهترین شرایط به 35تا 37درصد می رسد، متاسفانه رشد چندان سریعی ندارد. با وجود تحولات سریع اجتماعی و اقتصادی که زمینه مشارکت زنان را در این رده های شغلی بیشتر فراهم می آورد، سیاستگذاران هنوز بر این عقیده اند که کفایت لازم برای احراز این مشاغل در زنان وجود ندارد.
عزیززاده می گوید: «با وجود این که درصد زنان تحصیلکرده و ماهر همچنان رو به افزایش است ، اما محدودیت حضور زنان در عرصه عمل باعث شده که درباره زنان اعتماد لازم برای تصدی مشاغل در سطوح بالاتر وجود نداشته باشد.»
در چنین شرایطی ، بنای کارفرمایان و سیاستگذاران شغلی ، به این است که زنان قابلیت مشاغل رده بالا را ندارند. در موارد استثنایی هم زنان با انواع کارشکنی ها مواجهند.
در شرایطی که یک زن به عنوان مدیر ارشد مشغول به کار است ، علاوه بر این که مجبور است وظایف سنگین و دشوار کاری را بر عهده بگیرد؛ از سوی دیگر ناچار است در مقابل عوامل افزاینده فشار نظیر برخوردهای نامناسب مدیران هم سطح ، کارشکنی کار مردان مذکر و ناباوری زنان همکار نیز تاب بیاورد.
زنی که مدیر یک شرکت تولیدی تابع دولت است ، می گوید: «بعد از 15 سال فعالیت متمرکز در همین شرکت ، برای مدیریت پیشنهاد شدم. علاوه بر این که تا مرحله انتخاب مورد تردید بودم ، بعد از شروع به کار کردم تازه متوجه شدم که با چه موانعی مواجهم. کوچک ترین اختلال در کار را به حساب ناتوانی من می گذاشتند. بعضی همکاران مرد، تا مدتها حاضر نبودند از یک زن دستور بگیرند.»
این زن که 5سال است به عنوان مدیر فعالیت می کند، چنین اضافه می کند: «درباره مدیریت زنان شبهات زیادی وجود دارد که بیشتر آنها به برداشت های غلط جامعه مردسالار برمی گردد. مردها، مدیران زن را کج خلق ، عصبی و نادان می دانند، در حالی که چنین نقطه ضعف هایی در مدیریت مردان هم وجود دارد.»
سوءبرداشت ها و ناباوری ها، در عرصه عمل هم به شکل دستمزد نابرابر، رخ می نمایند. در بیشتر موارد، در شرایط مساوی ، حقوق یک زن از حقوق مرد هم طراز او کمتر است.
زنان نیز به دلیل محدویت های موجود، مجبور به پذیرش شرایط تحمیلی هستند. زنی که کارمند یک اداره است ، می گوید: «از نظر میزان کار و تخصص ، بین من و همکار مردم ، تفاوتی نیست... اما رئیس شرکت معتقد است که من احتیاجی به حقوق اضافه ندارم ، چون در هر صورت کس دیگری نان آور خانه ماست...».
برخی دیگر از کارفرمایان نیز زنان را به دلیل داشتن مشاغل خدماتی و غیرتخصصی ، شایسته دریافت حقوق بالا نمی دانند. در مجموع کار زنان در مقایسه با کار مردان کاری کم ارزش و کلیشه ای تلقی می شود و این شرایط دشوار درباره زنانی که در مشاغل سطح پایین مشغول به کارند، چند برابر است.
با این همه ، ورود زنان به عرصه فعالیت های اقتصادی خصوصی و تداوم حضور آنها در این عرصه ها، نوید بخش حذف این نابرابری هاست ، به گونه ای که امید می رود در آینده ، با حذف موانع فرهنگی و به یاری قوانین حمایت گر، زمینه برای ورود و حضور هر چه بیشتر زنان در عرصه های مختلف اجتماعی ، فراهم شود.