در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حالا اگر به نظر شما هیچ ایرادی در این سلام و احوالپرسی نیست، به طور حتم «دکتر سلام» در خانه شما پخش نمیشود یا بهتر است بگویم دکتر سلام در خانه شما ضبط نمیشود یا تماشا نمیشود.
داستان از این قرار است که روزی یک آقای دکتر محترمی بر صفحه تلویزیون ما ظاهر شد و گفت سلام.
البته قبل از سلام این آقای دکتر، خانم جانم این سوال را شنید که چرا آنقدر سکتههای قلبی و مغزی زیاد است و بلافاصله آقاجانمان را صدا زد که آقا ناراحت نباش فقط شما نیستی دوبار سکته کردهای. ببین چقدر سکته زیاد شده که برایش برنامه ساختهاند!
این سلام گفتن آقای دکتر آغاز اتفاقات خوبی در خانواده ما بود، چنانکه خیلی صادقانه میگویم خانم جانم که مدتی بود ناپرهیزی میکرد و رعایت قند و شکر و چربی و کلسترول خوب و بد را اصلا و ابدا از یاد برده بود آنچنان شیفته صحبتهای آقای دکتر شد که دوباره پرهیز پشت پرهیز.
خوبیاش هم به این بود که دیگر دست از سر اینترنت من و این جمله تکراری که اگر میتوانی توی آن بگرد ببین نوشته چرا این مفصلهای من اینقدر درد میکند، برداشته بود یا به قول خودش میگفت: آدمیزاد گوشت تن خودش را بخورد ولی منت قصاب را نکشد. حالا چرا من و قصاب را در قساوت قلب یکسان میدید، بماند.
یادم میآید یک بار که مادر جانم با دلخوری پیشم آمده و گفته بود چطور دلت میآید جواب این پیرزن را ندهی یا بدهی، گفته بودمش که آخر مادر من، در سن و سال خانم جان و آقاجان نمیشود که وقتی نفس تنگی میگیرند یا قلبشان تیر میکشد من با خونسردی بنشینم پای اینترنت و دنبال دلیلش بگردم. باید دکتر بروند و انگار که این برنامه «دکتر سلام» شبیه یک جواب کوبنده اما خیلی مودبانه به من بود!
اما دوران این سرخوردگی من با آمدن آقای دکتر سلام خیلی طول نکشید، چون یک روز که برحسب اتفاق، دسته جمعی پای تلویزیون نشسته بودیم و برحسب اتفاق برنامه دکتر شروع شد این بار یک آقای دکتر جدی بر صفحه تلویزیون ما ظاهر شد و با تحکم گفت وقتی پزشکی به مریض توصیه میکند داروهایش را بخورد ایشان باید اطاعت کند، حتی اگر گفته باشد تا آخر عمرت بخور.
گفتن این جمله از طرف آقای دکتر اخمو به یکسو و نگاههای همه اهل خانواده به خانم جانم را به یکسو بگذارید، چرا که چند شب پیش در کمال خونسردی خانم جانم بسته قرصها و دواهایش را بستهبندی کرده، گذاشته بود یک گوشه کابینت آخری مادر جان که آقای دکتر گفته اند مصرف داروی زیاد خوب نیست به خرجشان نمیرفت.
نکته جالبتر داستان این بود که آقاجانم هم به طرفداری از خانم جان نگاه حسرتباری کرده بودند به من و با تاسف سری تکان داده بودند که چرا دوست دارید هر روز به رویمان بیاورید که پیر و از کار افتاده شدهایم و اگر این قرص و دواها نباشند ما نیستیم.
از این حاشیههای ملالآور هر برنامه تازهای در خانه ما که بگذریم، باید بگویم داستان در حقیقت از جایی آغاز شد که در همین برنامه، آقا و خانم دکترها با مهربانی اعلام کردند هر کس هر وقت دوست دارد میتواند برای ما به فلان شماره پیامک بزند و گفتن این حرف همانا و شکل گرفتن یک توفیق اجباری در خانه برای من همان.
این روزها کافی است برای کسی از اهل خانه عطسه ای، سرفهای یا حتی خمیازهای بیموقع و سرزده از راه برسد، خانم جانم رو میکنند به من که یک پیامک برای دکتر بزن ببینیم چیز خطرناکی نباشد!
پروانه عبداللهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: