در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنطور که ماموران حراست بیمارستان به پلیس گزارش دادند مرد ضارب در بیمارستان حضور داشت. وقتی مرد جوان بازداشت شد به قتل اعتراف کرد، اما گفت قصدی برای قتل نداشته است. او ادعا کرد برای دفاع از خودش دست به این قتل زده است.
این مرد که در شعبه دوم دادگاه کیفری استان البرز محاکمه شده است در جلسات دادگاه هم ادعای خود را مطرح کرد، اما نماینده دادستان کرج برای او درخواست مجازات کرده است و میگوید: متهم مردی جوان است که در یک مغازه کار میکرده و زمان قتل با میلهای آهنی به مقتول حمله کرده و او را به قتل رسانده است.
او ادامه میدهد: آن دو نفر از قبل درگیریهایی با هم داشتند و این اولینبار نبود که با هم درگیر میشدند بنابراین ادعای متهم در مورد ناخواسته بودن قتل غیرقابل قبول است.
مطابق گزارشی که پلیس ارائه داده و گفتههای متهم در دادسرا آنها در مرحله اول با هم درگیر شدند و مقتول از محل گریخته، بعد از چند دقیقه دوباره برگشته و درگیری آغاز شده است.
متهمان چند نفر بودند؛ آنها همگی با مقتول درگیر شدند بنابراین میتوانستند بر او غلبه کنند یا حداقل یکی از آنها میتوانست پلیس را خبر کند.
راههای فرار و دوری از مقتول وجود داشته است هر چند متهم مدعی است مقتول با خودش وسیله دعوا داشته، اما از آنجا که راههای فرار وجود داشته نمیتوان ادعای او در مورد دفاع مشروع را تائید کرد و از نظر دادسرا مرد جوان مجرم است و بر این مبنا هم کیفرخواست صادر شده است بنابراین بر اساس کیفرخواست برای متهم درخواست مجازات کردهام.
من را میکشت
متهم جوان میگوید اگر دست به قتل نمیزد حتما کشته میشد و البته تاکید میکند قصدش قتل نبوده است. او جزئیات این قتل را توضیح میدهد:
چطور با مقتول آشنا شدی؟
من اصلا او را نمیشناختم و دوستی هم با هم نداشتیم فقط چندباری در محل او را دیده بودم.
پس چرا دست به قتل زدی؟
مجبور شدم چارهای نداشتم. برای این که بتوانم جان خودم را نجات دهم این کار را کردم او چوب داشت و میخواست آن را به سر من بکوبد.
چرا با میله آهنی به او حمله کردی؟
نمیخواستم او را بزنم برای این که او را بترسانم این کار را کردم. میله را بلند کردم تا به دستش بزنم که چوبش را بیندازد، اما در حین درگیری او حرکت کرد و این اتفاق افتاد.
میله را از کجا آورده بودی؟
وسیله کارم بود. ما در مغازه بودیم و داشتیم کار میکردیم دوستانم هم بودند ما اصلا نمیخواستیم درگیر شویم، او به ما حمله کرد.
چرا حمله کرد؟
از دستمان عصبانی بود چون یکبار حین سرقت جلویش را گرفته بودیم و دلگیر شده بود.
یعنی درگیری شما سابقه داشت؟
بله، یک هفته قبل از این ماجرا بود که با هم درگیر شدیم. من دیدم او قصد سرقت ضبط ماشینی را دارد که جلوی مغازه پارک بود. چون من دیدم و جلویش را گرفتم عصبانی شد سر این موضوع درگیری پیش آمد و صاحب ماشین شکایت کرد او هم خیلی ناراحت شد.
در این مدت با هم درگیری داشتید.
چندبار تهدید کرد، اما من جدی نگرفتم همه او را میشناختند و میدانستند چه جور آدمی است. او اهالی را کلافه کرده بود.
چرا میگویی او اهالی را کلافه کرده بود؟
همه میدانستند که او سارق است. از دستش ناراحت بودند تا این که حادثه سرقت دوچرخه پیش آمد.
دقیقا توضیح بده از چه زمانی درگیری شما جدی شد.
یک هفته قبل از این ماجرا در مغازه بودیم که من و صاحب مغازه متوجه شدیم مقتول در حال سرقت وسایل یک دوچرخه است. صاحب دوچرخه آشنا بود از اهالی همان منطقه بود در نزدیکی ما کار میکرد بلافاصله او را خبر کردیم. او به سوی مقتول رفت و خواست که وسایل دوچرخه که سرقت کرده را پس دهد، اما او نداد. صاحب دوچرخه هم با او درگیر شد و بعد از جیبش وسایل سرقتی را در آورد. مقتول که آبرویش رفته بود ناراحت شد و از ما کینه به دل گرفت تا این که چند روز بعد دوباره برگشت.
برای چه برگشت؟
برگشت چون میخواست پولش را خرد کند ما هم دل خوشی نداشتیم و به او گفتیم که پول خرد نداریم و بهتر است به مغازه دیگری برود. مرد جوان میدانست به خاطر کارهایی که میکند دل خوشی از او نداریم به همین خاطر هم ناراحت شد و گفت حالتان را میگیرم چون ناراحت بود این حرف را زد و من فکر نمیکردم موضوع آنقدر جدی باشد.
او کی برگشت؟
کار تمام شده بود و من فکر نمیکردم موضوع ادامه پیدا کند ما در مغازه استراحت میکردیم که با چیزی شبیه به باتوم برگشت. درست یادم نیست چوب بود یا باتوم اما وسیله هولناکی بود و میخواست من را با آن بزند.
چرا به تو حمله کرد؟
من را مقصر اصلی همه این ماجراها میدانست.
چطور شد که او را با میله زدی؟
من میله را از قبل آماده نکرده بودم میله وسیله کارم بود وقتی به سمت من حمله کرد مجبور شدم میله را بردارم. میخواستم او را بترسانم تا کوتاه بیاید و کاری کنم که آرام شود، اما او چوب را بلند کرد که بزند من هم میله را بلند کردم و در همین حین و درحالی که در حال جنب و جوش بود و سعی میکرد چماقش را به سر من بکوبد میله به گردنش گیر کرد و زمین
افتاد.
در پرونده آمده که دو ضربه به او وارد شده است.
بله درست است، اما من یک ضربه یادم میآید و اصلا به یاد ندارم ضربه دوم را چه زمانی به او زدم.
وقتی ضربات را زدی چه کردی؟
مرد جوان بشدت دچار خونریزی شد و روی زمین افتاد. من و دوستانم بلافاصله ماشینی کرایه کردیم و او را به بیمارستان بردیم. ما نمیخواستیم او بمیرد.
چرا دوستانت دخالت نکردند تا قتل اتفاق نیفتد؟
آنها هم سعی کردند جلوی مقتول را بگیرند، اما نشد. آن مرد مهار ناشدنی بود.
کی متوجه شدی او مرده است؟
خون زیادی از گردنش میرفت و من در ماشین متوجه شدم دیگر کار از کار گذشته است، اما به هر حال تلاش خودم را کردم.
تو مدعی هستی از خودت دفاع کردی اما راههای فرار وجود داشت و تو این کار را نکردی.
راستش را بخواهید راهی وجود نداشت همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد و من واقعا راهی نداشتم.
میدانی اولیایدم برایت درخواست قصاص کردند؟
بله میدانم و از اتفاقی که افتاده است بشدت ناراحتم، اما چارهای نداشتم اگر من او را نمیکشتم او من را میکشت. من به اولیایدم تسلیت میگویم و از آنها درخواست بخشش دارم هر چند تاکید میکنم راهی وجود نداشت.
اظهارات یک شاهد
شاهدان زیادی در این پرونده بودند که البته در درگیری هم حضور داشتند آنها گفتههای جوان متهم را تائید کردند و گفتند اولین فردی که حمله کرد مقتول بود.
یکی از این شاهدان میگوید: این بار دومی بود که مقتول به مغازه میآمد. ما قصد درگیری با او را نداشتیم و اصلا نمیخواستیم اتفاقی بیفتد و درگیری ایجاد شود بار اول هم کاری کردیم که برود، اما او با باتوم برگشت و به متهم حمله کرد. دعوا به خیابان کشیده شد، اما آنقدر سریع اتفاق افتاد که فرصتی برای تماس با پلیس یا کمک گرفتن از دیگران وجود نداشت.
همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد اگر نوک میله تیز نبود قطعا ضربه گردن مقتول را نمیشکافت متهم دستش را بلند کرد و میخواست ضربه را به دست مقتول فرود آورد که او تکان خورد و ضربه به گردنش برخورد کرد. (جام جم - ضمیمه تپش)
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: