کمی از خودتان بگویید و این که چطور ساخت من و دوچرخه بابام را شروع کردید.
کارمند رسمی صداوسیما در گروه فیلم و سریال شبکه یک هستم. از سال 68 همزمان با استخدام با صداوسیما همکاری میکنم. پس از سالها همکاری، شاید این آخرین کارم قبل از بازنشستگی باشد.
بیشتر برای مخاطب کودک و نوجوان کار ساختهاید؟
خیر. دو سه کار کودک و نوجوان بیشتر انجام ندادهام. برای جوانها برنامه «دنیای جوان» را تهیه، نویسندگی و کارگردانی میکردم که شامل مجموعههای داستانی هم میشد. سریالها و فیلمهای دیگری را هم برای تلویزیون ساختهام، مثلا «مهر و ماه» که همین اواخر از شبکه آیفیلم بازپخش شد.
سریال «ما چند نفر» هم از دیگر کارهایم است. چند تلهفیلم هم ساختهام. «اروند» که موضوعش دفاع مقدس بود، در جشنواره پلیس نامزد بهترین کارگردانی و بهترین فیلم و فیلمنامه بود که جایزه بهترین فیلمنامه را کسب کرد. بعد از آن هم چند تلهفیلم دیگر ساختم که از جمله آنها میتوانم تلهفیلم «اشک انار» را نام ببرم. اما برای رده سنی نوجوان، در آبادان فیلم «کشتی ارواح» را ساختم. آخرین کارم هم من و دوچرخه بابام بود که در جشنواره کودک مورد توجه قرار گرفت.
بازیگران را چطور انتخاب کردید؟
بخش مهمی از فعالیت ما در کاشان به انتخاب بازیگر مربوط بود. بازیگرانی مثل شبنم مقدمی و حسن تسعیری را از تهران به کاشان بردیم و برای درآوردن لهجه کاشانی، تمرین زیادی کردند. همزمان در مدارس میگشتیم تا بازیگران نوجوان را انتخاب کنیم. همینطور با انجمن نمایش و علاقهمندان به بازیگری هم جلساتی گذاشتیم تا بازیگرانی را که برای کار مناسب باشند، پیدا کنیم. بعد هم بلافاصله کار را شروع کردیم و بدون وقفه و پر نفس تا پایان رفتیم. قطعا اگر امکانش وجود داشت دوست داشتم این کار را در قالب فیلم سینمایی ارائه کنم، روی قصه بیشتر کار کنم و روابطی را که طبیعی بود و با قوانین علت و معلولی قصه سازگار بود در کار بگنجانم، اما با توجه به کمبود امکانات سعی کردم اینها را تا جایی که میشد خلاصه کنم و بناندیشه قصه را درست به عمل آورم، تمام تلاشم را کردم تا اثر خوبی را تقدیم تماشاگر کنم.
خیلیها ترجیح میدهند فیلمهایی بسازند که در تهران و در یک لوکیشن محدود قابل اجرا باشد. شما چه انگیزهای داشتید که سختی دوری از تهران و کار در یک شهرستان را قبول کردید؟
من به اندازه کافی در تهران فیلم و سریال ساختهام. جایی در تهران نمانده که ما دوربین را در آنجا به کار نگرفته باشیم، به همین علت کار در تهران برایم کمی تکراری شده بود. همینطور معتقدم ایران سرزمین ماست و هیچ فرقی ندارد تهران باشیم یا جای دیگر.
چند سالی است دوست دارم در شهرستانها کار کنم. دو کار در آبادان ساختم، در تربتجام کار کردم، یک فیلمنامه هم آماده دارم که قصهاش در کردستان اتفاق میافتد و دوست دارم آن را کار کنم. پیشتولید کاری را در قم شروع کردهام. کار بعدیام را هم در شمال میسازم. این گرایش، سلیقه شخصی خودم است. سختی کار را تحمل میکنم تا خارج از تهران قصههایی را در شهرهای مختلف کار کنم. برای خودم هم تحقیق و بررسی خوبی است تا کشورم را بهتر بشناسم.
درست است سختی اینطور کارها زیاد است، اما برایم خیلی لذتبخش است. این فیلم را هم سعی کردم طوری بسازم که اول مردم همان شهر یعنی کاشان خوششان بیاید و بعد با همه مردم ایران ارتباط برقرار کند.
یکی از مشکلاتی که کار در شهرستانهای مختلف دارد این است که نباید طوری حرکت کرد که حساسیت مردم آن منطقه برانگیخته شود. مثلا اگر لهجهای اشتباه ادا شود یا در مناسبات، دقت لازم به عمل نیاید، مردم آن منطقه احساس کنند مورد تمسخر قرار گرفتهاند یا سنتها و آدابشان دستکم گرفته شده است. با توجه به این حساسیتها چه نگاهی داشتید که سرانجام باعث شد کار مثلا در زمینه تقلید لهجهها دافعه برانگیز نشود؟
موسوی: من به اندازه کافی در تهران فیلم و سریال ساختهام. جایی در تهران نمانده که ما دوربین را در آنجابه کار نگرفته باشیم. همینطور معتقدم ایران سرزمین ماست و چند سالی است دوست دارم در شهرستانها کار کنم
من از تهران به شهرها نگاه نمیکنم. از همان شهر به خودش نگاه میکنم. سعی میکنم مثل مردم همان شهر زندگی کنم و حرف بزنم. خیلی دوست دارم حتی اگر از بازیگران سرشناس استفاده میکنم اهل همان منطقه باشند تا کمتر مشکل داشته باشم. آن بخش از بازیگرانی هم که بومی آن منطقه هستند که آشنایی لازم را با منطقه دارند. اما باید به ظرایفی دقت کنیم، مثلاً به طور کل میگوییم لهجه اصفهانی و یک شناخت کلی از آن داریم، اما 20 کیلومتر که از شهر اصفهان دور میشویم، لهجه تغییر میکند یا در شمال، لهجه مردم شهرهای کوچک که کنار هم قرار دارند با هم متفاوت است.
ما سعی میکنیم به یک گویش مشترک برسیم. سعی میکنیم از کسانی استفاده کنیم که یا به لهجه آن منطقه آشنا باشند یا استعداد و توانایی کافی برای پذیرفتن یک لهجه جدید را داشته باشند. اتفاقا خیلی جالب است در جلسهای که با انجمن بازیگران کاشان داشتیم، میگفتند قرار است لهجه کاشانی را مسخره کنید تا مردم بخندند؟ واقعا ناراحت شدم و گفتم هرگز.
موضوعات بسیار جدی و عاطفی با این لهجه مطرح میشود. در غیر این صورت نهتنها احساس مردم، بلکه خود فیلم هم آسیب میبیند. در نتیجه با این که اشتباه و خطا اجتنابناپذیر است، بیشترین تلاشمان را به کار میبریم تا واقعیت را طوری به تصویر بکشیم که اول رضایت مردم منطقه را به همراه داشته باشد.
در این فیلم از دو دسته بازیگر استفاده کردید که کار با هر کدامشان سختیهای خاص خودش را دارد؛ نابازیگران، کودکان و نوجوانان. بازیگران نوجوان تجربه کافی و همینطور فرصت چندانی برای کسب دانش ندارند؛ بنابراین بسیاری از بازیگران این رده سنی، بازیهای کلیشهای و تکراری از خود به نمایش میگذارند. شما چطور با این بازیگران مواجه شدید که توانستند مورد توجه قرار بگیرند و موفقیتهایی هم کسب کنند؟
انتخاب درست، نیمی از راه است و بقیه راه وقت گذاشتن و حوصله کردن است. برای درست انتخاب کردن باید جستجوی گسترده انجام شود. برای انتخاب بازیگر در مدرسههای مختلف گشتیم و کسانی را که فکر میکردیم برای کارمان مناسب است، کنار هم گذاشتیم و بعد از بین آنها انتخاب کردیم.
یکی از نوجوانهایی را که چند سال قبل در آبادان برای فیلم کشتی ارواح انتخاب کرده بودم، امسال در جشنواره اصفهان پروانه زرین بهترین بازیگر نوجوان را کسب کرد. در فیلم قصه من و دوچرخه بابام سعی کردیم انتخاب درستی داشته باشیم. کار سختی است چون فرصت کم است و باید همه جوانب سنجیده شود. چون نمیتوانیم انتظار داشته باشیم بازیگر نوجوان از نظر فنی و تکنیکی بتواند یک بازی درست ارائه دهد، باید کسی را انتخاب کنیم که به نقش نزدیک باشد و قابلیتهای لازم را داشته باشد. بعد از آن هم نمیتوان با آنها مثل بزرگسالان مواجه شد.
اینها باید جلوی دوربین زندگی کنند و بدون این که خودشان متوجه شوند، بازی کنند. اگر خودشان متوجه بازی خودشان شوند، به سمت ساختگی بودن پیش میروند. سعی میکردم ظرایفی که در اجرا مد نظر دارم را به صورت غیرمستقیم به آنها منتقل کنم. آنها هم آن نکات را ملکه ذهن میکردند و از پس اجرای آن برمیآمدند.
در انتقال آموزهها و اخلاقیات به مخاطب کودک و نوجوان شیوه غیر مستقیم انتقال پیام است. در این فیلم هم این اتفاق افتاده که خیلی وقتها از دیالوگهای نصیحتگونهای که به صورت واضح یک مفهوم را توضیح میدهد، پرهیز شده است.
قطعا همینطور است. البته اگر در ارتباط با بزرگسال هم بخواهیم مستقیم مفاهیمی را به او تلقین کنیم، نمیپذیرد. ما در درام، حرفهایی میزنیم برای این که منظور دیگری را برسانیم، به گونهای که آنچه نمیگوییم را خود مخاطب درک کند. کشف این نکات هم در نوع خودش لذتبخش است و راحتتر هم نهادینه میشود و به دل مینشیند.
شروینه شجری کهن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم