در حقیقت نهتنها ناشران و مترجمان داخلی، بلکه ناشران و مترجمان خارجی نیز تاکنون جز در موارد معدود، رغبت چندانی به ترجمه و چاپ آثار فارسی نداشتهاند. اما براستی چرا؟!
موضوع ترجمه در کشور ما حرفهای نیست. اگرچه مترجمان بسیار برجستهای در این حوزه داریم، اما ترجمه آثار توسط آنها یا براساس سلیقه فردی شکل میگیرد و بیشتر ذوقی است یا براساس ملاکها و معیارهای ناشران است؛ ناشرانی که بیشتر به فروش کتاب فکر میکنند و صدالبته ترجمه آثار رنگارنگی که حق کپیرایت به آنها تعلق نمی گیرد بسیار به صرفهتر از ترجمه آثار فاخر فارسی به دیگر زبانهای دنیاست.
صنعت ترجمه در کشور ما متولی خاصی ندارد. کشتیهای بیسرنشین و اهالی سرگردان در این حوزه نمیتوانند ترجمه را به سرمنزل مقصود برسانند. در حقیقت جایی مشخص که بتوان نهادهای فعال ترجمه و مترجمان را گردهم آورد و با به اشتراک گذاشتن آرا و نظرات آنها به یک استاندارد مطلوب و یک تعریف جهانی از ترجمه دست یافت و راههای مناسب ارتباطی را برای صدور آثار فارسی به آن سوی مرزها هموار کرد، وجود ندارد.
پس بیراه نیست اگر بگوییم همیشه تهاجم فرهنگی از طریق ماهواره، ورود غیرمجاز یک فیلم بد یا چاپ غیرقانونی یک کتاب مبتذل صورت نمیگیرد، بلکه همین کنار دست خودمان و براحتی این مجوز صادر میشود؛ وقتی حجم ترجمههای وارداتی بیشتر و بسیار بیشتر از حجم صدور ترجمههای فارسی به آن سوی مرزهاست یعنی با انبوهی از ترجمههای زرد از نویسندگان دست چندم خارجی روبهرو هستیم. البته مشکل اصلی اینجاست مترجمان ایرانی نیز بنا به دلایل ذکر شده و مشکلاتی نظیر: غیرفرهنگیبودن بعضی ناشران، نبودن راههای ارتباطی موثر با سایر کشورها، کپیبرداریهای صنفی و... تمایلی به برگرداندن ادبیات فارسی به دیگر زبانها ندارند و این در حالی است که بسیاری از آثار فارسی معاصر با وجود شایستگیها در کنج خانه شاعران و نویسندگان خاک میخورند بدون اینکه به بازار نشر داخلی راه پیدا کند چه رسد به بازارهای جهانی و فکرکردن رویاهایی از این دست!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم