در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مادر: استخوانهای من خشک است. گوش کن! خرچ خرچش را وقت راه رفتن میتوانی بشنوی.
مرد مو جوگندمی: ما باید در وقت صرفهجویی کنیم. من کارهای مهم دیگری هم دارم.
مادر: مثل چی؟
مرد مو جوگندمی: باید بروم شرکت. سری بزنم به پسرم. ببینم از عهده کارها برمیآید یا نه. باید پیگیر کارهای عروسی دخترم هم باشم. زنم تنهایی از پس همه این کارها برنمیآید. هزار و یکجور گرفتاری دیگر هم دارم، مثلا قرار است برای مهمانی روز پنجشنبه با همسایهها هماهنگ کنم. میخواهیم پنجشنبه توی حیاط خانهمان یک مهمانی بگیریم با حضور همه همسایهها.
مادر! نمیتوانی با سوال کردن حواسم را پرت کنی. آنقدر آهسته راه میآیی که عالم و آدم دارند تماشایمان میکنند. آن عکاس را ببین آن طرف خیابان! دارد از ما دو تا عکس میگیرد. فردا که عکسمان رفت توی مجلهها همه به ما میخندند!
مادر: گفتی به شرکت میروی تا ببینی پسرت از عهده کارهای شرکتتان خوب برمیآید یا نه؟ اگر خوب از عهده کارها برآمده باشد چه میشود؟
مرد مو جوگندمی: میتوانم از آیندهاش مطمئن باشم و یقین کنم در سالهای آینده روی پای خودش میایستد. زن میگیرد. بچههایی به دنیا میآورد. خوشبخت میشود و همیشه مدیون من خواهد بود.
مادر: گفتی میخواهی کارهای عروسی دخترت را روبهراه کنی. اگر از عهده کارها بربیایی بعد چه میشود؟
مرد مو جوگندمی: برایش یک عروسی باشکوه میگیریم. شوهر میکند. بچههایی به دنیا میآورد. خوشبخت میشود و همیشه مدیون من خواهد بود.
مادر! ما وسط خیابان هستیم. ببین! به خاطر تو باید دستم را جلوی ماشینها تکان بدهم که بایستند تا رد شویم. تو را به خدا سریعتر بیا!
مادر: گفتی میخواهی برای همسایهها مهمانی بگیری. اگر مهمانی را برگزار کنی چه میشود؟
مرد مو جوگندمی: خب! خدا را شکر که از خیابان رد شدیم. دیگر چیزی نمانده. معلوم استاگر مهمانی را برگزار کنم چه میشود! رابطهام با همسایهها بهتر میشود. در مهمانیهای بعدی که بگیرم آنها با من صمیمی میشوند و همیشه مدیونم خواهند بود.
تقریبا رسیدهایم مادر. این هم از خانه سالمندان. بگذار کمکت کنم از پلهها بالا بروی. هفته بعد چهارشنبه عصر باز میآیم دنبالت که ببرمت خانه تا بچهها را ببینی.
مادر: پسرم! برای مدیون شدن دیگران تلاش نکن. خیلی از آدمهای این دنیا زیادی فراموشکار هستند. من هم روزگاری که تو را بزرگ میکردم در رویاهایم تصور میکردم روزی مهربانیهایم را به یاد میآوری و مدیونم خواهی شد... راستی گفتی چهارشنبه چه ساعتی دنبالم میآیی؟
علییوشیزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: