تهدید ارزشها و سنتهای مفید:
هر جامعه ای به تناسب اوضاع فرهنگی ، مذهبی ، ملی ، اجتماعی و حتی اقتصادی خود، ویژگی ها و خصوصیاتی دارد که مجموعه آن ، هویت جامه را در قبال دیگر جوامع متمایز و معین می کند.
این ارزشها اموری اند که هر ملتی آن را در گذر زمان و طول تاریخ حیات خویش فرهنگ سازی و سینه به سینه آن را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده است.
بی تردید نگهداری این ارزشها خود مهمترین عامل ثبات و امنیت همه جانبه آن ملت است. بویژه عناصر کلیدی و اساسی آن از عوامل عمده و توانمند حفظ وحدت و یکپارچگی جامعه برابر انواع تهاجمات بیگانه به شمار می رود.
انتقال این ارزشها به طور شفاف و به دور از هرگونه خرافه و پیرایه منطق گریز از مهمترین وظایف نسل پیش به نسل جدید و آینده سازان جامعه است و بی توجهی به آن زیانهای بزرگی در پی خواهد داشت.
چنین وظیفه ای در فضای فرزندسالاری غیرقابل تحقق است ، بلکه به وضعیتی نیازمند است که در آن والدین جایگاهی برتر نسبت به فرزندان خویش داشته باشند تا زمینه این انتقال بهتر فراهم شود.
تضییع حقوق و احترام والدین:
گرچه فرزندان نیز دارای حق و حقوقی هستند که والدین باید آنها را رعایت کنند، ولی نباید از یاد برد که حقوق پدر و مادر همچون اطاعت ، احسان ، تواضع و خاکساری از اموری هستند که ذاتا با فرزندسالاری سازگاری ندارند در حالی که حقوق فرزندان مانند کفالت ، تربیت ، تامین مصالح و... از اموری است که جز با فرمانبرداری از والدین و پذیرش مدیریت آنان به دست نمی آید و معمولا در خانواده های کودک سالار حقوق والدین به فراموشی سپرده می شود و این نخستین نقطه انحراف و میوه تلخ این پدیده در درون خانواده است.
اخلال در تربیت:
از وظایف اساسی پدر و مادر نسبت به فرزند، تربیت درست اوست. بدیهی است تربیت و تادیب اجتماعی و اخلاقی و نیز برگزیدن اهداف و معیارها برای فرزند مانند انتخاب همسری مقبول برای او جز با پذیرش جایگاه برتر والدین و قبول شایستگی بیشتر آنها در تشخیص مصلحت جوان خود امکانپذیر نیست ، در حالی که در وضعیت فرزندسالاری چنین موفقیتی برای والدین پذیرفتنی نیست ، بلکه در بسیاری از موارد این فرزندان هستند که مدعی انتخاب راه و روش بهتر در زندگی برای والدین خود می شوند.
برخی فرزندان با احترام و احسان به پدر و مادر بر اثر تحقیقات و آگاهی های بیشتر، آنان را نسبت به بعضی امور لازم راهنمایی می کنند و اشتباهاتشان را با ملایمت و فروتنانه تذکر می دهند که این کار منافاتی با اصول اخلاقی ندارد.
غلبه احساسات بر تعقل:
از ویژگی های برجسته دوران نوجوانی و جوانی غلبه احساسات بر نیروی عقلانی است. این احساسات که بیشتر ریشه در تخیل دارد تا تعقل اگر با تدبیر و اندیشه مهار نشوند، نتایج زیانباری به بار خواهند آورد.
افراط در دوستی ها و دشمنی ها، بزرگنمایی و اهتمام بیش از حد به برخی امور یا حوادث جزئی ، غرور و خودخواهی ، شاعرانه فکر کردن ، میل به انزوا و پرهیز از درگیر شدن و برخورد با واقعیت های زندگی و... بخشی از عواطف و احساسات دوران بلوغ و نوجوانی را تشکیل می دهد.
به روشنی پیداست که زندگی را نمی توان براساس آنها پایه ریزی کرد. از ویژگی های خانواده فرزندسالار، مبنا قرار گرفتن احساسات در روابط و مناسبات درونی و بیرونی آن است.
در این خانواده ها حاکمیت از آن فرزندان است و پدر و مادر به رغم میل و تشخیص خود که با ملاکها و معیارهای عقلی و دینی به آن رسیده اند، عمل می کنند و به خواسته های نوجوانان یا جوان خود تن می دهد.
راه حلی هست؛
به منظور پیشگیری یا اصلاح این پدیده باید کوشید با آنچه به عنوان ریشه های کودک سالاری ذکر شد تا حد امکان مقابله شود.
بالا رفتن سطح معلومات و دانش والدین در حالی که بتوانند با فرزندان خود در مسائل با منطق و استدلال سخن بگویند و حداقل یافته ها و نظرات تجربه شده خویش را با زبانی قابل قبول و مناسب با آنان در میان بگذارند، کمک بسیاری به تحکیم موقعیت آنان نزد فرزندان خواهد کرد.
بی گمان در عصری که تاثیر نیروی بدنی و زورگویی در کسب موقعیت ها و مدیریت ها رنگ باخته و بیشتر صلاحیت ها و قابلیت های علمی و دانش سرشار کارساز شده است ، توجه به این موضوع از سوی والدین ، از امور لازم و از شرایط واجب برای ایجاد فضایی معقول در خانواده و در دست داشتن مهار زندگی است.
این نکته باید به فرزندان تفهیم شود که اگر آنان صلاحیت ها و دانش خود را از والدین خود بیشتر می دانند در مقابل ، پدر و مادر به دلیل سن بیشتر و مواجهه فراوان با فراز و نشیبها، پیروزی و شکست ها و تجربه های تلخ و شیرین می توانند در سختی های زندگی یاور آنها باشند.
گذشته از این که هر موفقیت ، پیشرفت و کامیابی که نصیب فرزندان می شود عمدتا در نتیجه فداکاری ، تلاش ، زحمت و سرمایه گذاری والدین است و اگر مراقبت و حمایت آنان نبود، دستیابی به هر یک از اهداف کاری دشوار و گاهی ناممکن است.
برخی کسب رضایت اولاد خود را محوری ترین اصل زندگی خود قرار داده اند و حتی حاضرند دست به اقداماتی منافی شرع و قانون بزنند تا خواهش فرزند خود را برآورده و میل نفسانی او را پاسخ دهند، در حالی که تجربه نشان می دهد بسیاری از این گونه فرزندان که والدین برای به دست آوردن خشنودی و هوای دل آنها از دین و باورهای خود نیز مایه گذاشته سرانجام به پدر و مادر خود وفا نکردند و با کمال بی مهری و بی اعتنایی و حتی جفاکاری با آنان مقابله و رفتار کردند.
در نهایت داشتن رفتار مسالمت آمیز و محترمانه والدین با هم و مهمتر از آن برنامه ریزی جامع ، صحیح و جاذب برای تربیت مذهبی و تقویت باورها و اعتقادات دینی فرزندان راه را برای وصول به روابط و مناسباتی برپایه حق و آموزه های عقلی و دینی در درون خانواده هموار خواهد کرد.