چند روزی است بخش NICU بیمارستان امام خمینی را6 قلوهای کریمی قبضه کرده اند. نحیف و لاغر با پوست هایی نازک روی استخوان هایی باریک!
کد خبر: ۵۰۵۳۸
6 قلوها خوابیده اند زیر نورمهتابی رنگ اتاقک انکیباتور... با چشم هایی بسته و آرام نفس می کشند. کوچک تر از بقیه نوزادان بستری شده ؛ می شماریم : قل سوم تا ششم! پرستار می گوید: قل اول و دوم را یک ساعتی هست که فرستاده ایم بیمارستان طالقانی!
شش قلوها، نیامده همه بخش NICUرا به هم ریخته اند...
خبرنگار، عکاس و حتی پرستارهای سایر بخشها، همه برای دیدن این خبرسازان 30 سانتی متری صف کشیده اند.
تخت 12، بخش زنان هم شلوغی NICUرا تجربه می کند ؛ بالاخره معصومه مدیری 26 ساله ، مادر شش قلوهاست . گل ، شیرینی ، تبریک! خاله ها و عمه ها ومادربزر گها دور تخت معصومه ایستاده اند.
ثمره 8سال نازایی ، 8سال صبر برای معصومه ، حالا همین شش موجود کوچکی هستند که بی صدا دراز کشیده اند روی تختهای بخش کناری... معصومه اما، هنوز بچه هایش را ندیده... می گوید: «من انتظار 5 تا بچه را داشتم... یعنی از 5/1 ماهگی که متوجه شدم بچه ها چند قلو هستند، انتظار این تعداد بچه را داشتم...
همان موقع دکترم پیشنهاد داد که چند تا از بچه ها را بسوزانیم ولی هیچ تضمینی نبود که روی بچه هایی که زنده می ماندند، اثری نداشته باشد.
به همین خاطر من و شوهرم تصمیم گرفتیم آنها را نگه داریم... تا قبل از زایمان هم با سونوگرافی فقط 5 تا از بچه ها خودشان را نشان داده بودند، ولی وقتی که به دنیا آمدند... راستش من مدام دارم فکر می کنم که این 6تا چه جوری توی شکم من جا شده بودند؛!».
می پرسیم اسم بچه ها؛ معصومه می گوید: یکی از پسرها حتما مهدی است ، چون آخر ماه شعبان به دنیا آمده. بقیه هم هنوز معلوم نیستند، ولی شاید شدند مهدیس ، مهشید، مهشاد، معراج و حسین... البته الان فقط اسم آقا مهدی قطعی شده.
بچه ها اگر چه خیلی کوچکند، اما مشکلاتشان بزرگتر از حد معمول است. این را وقتی می فهمیم که سراغ پدرشان محمدرضا کریمی را می گیریم. خواهرش می گوید: دنبال کار بیمه و این حرفهاست... الان بیکار است ، اما قبلا کارگر کارخانه بوده و حالا 4 ماه است که حقوق هم نگرفته.
و معصومه ادامه می دهد: فکر کنیم صاحبخانه هم بیرونمان کند... چون خانه اش را به 2نفر اجاره داده بود، نه 8نفر!
خاله شش قلوها هم می گوید: با این وضعیت مالی ، اینها اصلا قادر به پرداخت هزینه های بیمارستان و نگهداری از بچه هایشان نیستند، چه رسد به اجاره یک خانه بزرگتر و گرفتن پرستار کمکی و...
امادکتر علیرضا شکیب ، انترن بخش زنان می گوید: این مورد، حاملگی اول یک خانم 26ساله است با حدود 8سال نازایی ؛ که با متد IUIحامله شده که از آن زمان چیزی حدود 26هفته و 3روز می گذرد.
این خانم دیروز به دلیل درد زایمان و پارگی کیسه آب به بیمارستان ما مراجعه کردند که به دلیل اورژانسی بودن وضعیت ، سریع آماده شدند برای سزارین . دکتر شکیب درمورد وضع عمومی شش قلوها می گوید: وضع عمومی بچه ها بد نیست ، امتیازی که ما به نوزادان در این وضعیت می دهیم ، معمولا تا 10نمره است که این 6قلوها امتیازهای 8و 9گرفته اند و فقط قل ششم 7امتیازی بوده.
در هر حال می شود امیدوار بود که بچه ها زنده بمانند. وزن بچه ها هم از 700تا 1000گرم است که باز هم امید به زنده ماندنشان را زیادتر می کند، چون ما بچه هایی داشته ایم با 500گرم وزن ، که زنده مانده اند!
اما در خبرها آمده بود که در مسقط پایتخت عمان ، یک زن عمانی بعد از 9سال نازایی ، شش قلو به دنیا آورد. 6قلوهای عمانی هم ، 3تا دختر و 3تا پسر بودند ؛ این بخش خبر اما از همه جالب تر بود: «شرکتها و گروههای متعدد عمانی برای تامین نیازهای شش قلوها داوطلب شده اند.»
این قضیه را وقتی کنار سیستم خاص تامین اجتماعی کشورهای اروپایی مثل آلمان و سوئد می گذاریم که ویزیت رایگان از نوزاد، حداقل آن است ، آن وقت به تفاوت 6قلوهای تهرانی با 6قلوهای دیگر نقاط جهان پی می بریم. در هر حال ادوارد گیدنز، جامعه شناس معروف می گوید: «شهر بزرگ ، دنیای بیگانه هاست!»
و شش قلوهای کریمی ، وسط کلان شهر تهران به دنیا آمده اند. تهران بزرگ و خاکستری رنگ و قرار است از این به بعد در کوچه پس کوچه های افسریه رشد کنند. مادر شش قلوها در عین خوشحالی ، به نیازمندی خانواده اش اشاره می کند و می گوید: شماره حساب جاری 2766 بانک ملی شعبه افسریه ، کد 512 را برای آنهایی باز کرده ایم که می خواهند به ما در تامین هزینه های این بچه ها کمک کنند.
این طرف هر چقدر پدر و مادر بچه ها در تب و تاب پیدا کردن پول برای تامین هزینه های بیمارستان هستند، آن طرف ، پنج قلوها که یکی از آنها چند روز پیش فوت کرده ، آرام خوابیده اند و با هر تنفس ، قفسه سینه کوچکشان بالا و پایین می رود.پنج قلوها زنده اند. نفس می کشند. این صدای نفس آنهاست. می شنوید؛!
دشواری مسوولیت به جای لذت بچه دار شدن
حالا دیگر پدیده چندقلوزایی آنچنان هم عجیب و غریب نیست. حالا دیگر هر چند وقت یکبار خبر شش قلوهای مازندرانی ، پنج قلوهای مشهدی و شش قلوهای تهرانی و... نقل و نبات محافل خبری می شود. و کم کم گوشها به شنیدن این عددها عادت می کند.
آنچه مسلم است ، این است که روز اول مادر و پدر شدن ، برای چندقلوها، روزی پر از دلهره و اضطراب به خاطر فردای آنهاست. اکثر این والدین در مصاحبه ها، از نگرانی های کوچک و بزرگشان در قبال بچه ها حرف می زنند و لذت بچه دار شدن را با تلخی انبوهی از مسوولیت ها و دشواری ها تجربه می کنند و منتظرند تا بخشی ، نهادی ، سازمانی به آنها کمک کند ولی حقیقت این است که این کمکها چندان به داد آنها نخواهد رسید و درواقع نقطه ثقل این همه مسوولیت به عهده پدر و مادر است و بس!
شاید هیچ زن ناباروری که در آرزوی بچه دار شدن به سر می برد، انتظار این را نداشته باشد که بعد از تحمل این همه مصیبت و دارو و درمان و خرج ، ناچار باشد به جای یک یا دو فرزند، چهار یا پنج یا شش فرزند را بزرگ کند. شاید اگر این گزینه را به صورت یک جواب انتخابی قبل از باروری در اختیارشان قرار دهیم ، هیچکدام گزینه چندقلوزایی را انتخاب نکنند.
راه حل چیست؛
طبیعی است که بعد از یک دوره درمان ناباروری ، چندقلوزایی اتفاق بیفتد. آنچه مهم است ، این است که بشود تعداد این بچه ها را به حداقل رساند یا تعداد بچه ها، را کم کرد.
بخصوص آن که در بسیاری از موارد، چندقلو بودن بچه ها، زنده ماندن آنها و رشد جسمی و مغزی آنها را به خطر می اندازد و همین امر می تواند جای بحث را در این زمینه باز بگذارد. پس بهتر است مراکز درمان ناباروری ، قبل از آن که فقط به بچه دار شدن زوجهای نابارور بیندیشند، به عواقب و پیامدهای چندقلوزایی با دقت بنگرند و تمام جوانب را بررسی کنند تا به جای دشواری بچه دار شدن ، لذت بچه دار شدن را به پدر و مادرها هدیه کنند.