در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چیزی به همراه ندارم که تقدیم کنم، جز شوق حضوری که گاه آسمان را به رقص میآورد.
مگر میشود صدای نقارههایت را شنید و سر از پای شناخت؟
مگر میشود به صحن و سرای باشکوهت قدم گذاشت و فرشتگان را ندید که بالهای خود را زیر پای زائرانت فرش کردهاند؟ بارگاه ملکوتیات پلی است از دلهای شکسته تا عرش استجابت. پلی است که فرشتگان مقرب همواره از آن برایت طبق طبق سلام و صلوات میآورند. حالا مینشینم در رواق هشتمین/ زیر لب با خویش میگویم چنین
آقای من! در روز میلادت پلهای زیادی را پشت سر گذاشتم تا به زیارت چشمانت که چشمه رحمت الهی است بیایم.
میخواستم تو را خورشید بنامم، اما دیدم خورشید و ماه خود خادمان حرم نورانی تو اند.
...و دیدم هر ستاره زائری است که بی قرار رسیدن به آستان با برکت تو است.
...و آسمان چیست؟ جز کبوتری که دور گنبد طلاییات در طواف است.
ای درختان پیش رویت سر به زیر/ هفت اقیانوس در چشمت اسیر
تو غریب نیستی. غریبنوازی! و آغوش گرمت پناه دلخستگان و گرفتاران است.
... امروز ولی خسته از آدمهای عبوس و خیابانهای بنبست
خسته از تکرار روزهای ملالآور/ به بارگاه آرامشت پناه آوردهام
بگذار اعتراف کنم که زمانه خوبی نیست. چشمها میبینند، اما راه را از چاه نمیشناسند.
میدانم همه راهها به تو ختم میشود.
حقیقت ناب شمایید و خاندان نورانی شما؛ از تو میخواهم که بیش از پیش هوایمان را داشته باشید.
حالا دلم آهوی رمیدهای است که دلتنگ نگاه صیادش شده است. نیمنگاهی از تو کافی است تا قرار این عاشق برهنه پای تو تضمین شود.
عبدالرحیم سعیدیراد / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: