چهره‌ها و حادثه‌ها

کاسه صبر مدیر مدرسه‌‌ لبریز شده بود

عباس غزالی متولد سال 1363 تهران از نوجوانی در جشنواره‌های تئاتر استانی شرکت می‌کرد و در چند جشنواره نیز بازیگر برگزیده شد. او علاوه بر بازی در سریال‌هایی چون «رستگاران»، «وضعیت سفید» و... در تلویزیون به‌عنوان مجری هم ظاهر شده است.
کد خبر: ۵۰۴۸۸۲

غزالی از همان ابتدای کودکی و نوجوانی به خاطر شیطنت‌هایش حوادث زیادی را تجربه کرده است. اما آنچه بیشتر از این حوادث برایش خاطره‌ساز شده، عواقبی است که شیطنت‌های او در دوران مدرسه به‌دنبال داشته است. او می‌گوید:در دوران راهنمایی همیشه دانش‌آموز پر جنب‌وجوشی بودم. زنگ تفریح که به صدا در می‌آمد، مثل پرنده‌ای از قفس آزاد می‌شدم و تمام 15 دقیقه را بازی می‌کردم. همیشه یا دست و پایم زخمی بود یا گوشه‌ای از لباسم در این شیطنت‌ها پاره می‌شد. هنوز هم روی پیشانی‌ام جای زخمی باقی مانده که یادگار آن دوران است. سه سال راهنمایی را در مدرسه راهنمایی شهید کدخدایی گذراندم. آقای قلنجی، مدیر مدرسه، خیلی از دست من عاصی بود و همیشه به دنبال راهی برای کنترل شیطنت هایم بود. روزهای آخر سال سوم ایشان برای اعلام روز کارنامه‌ها به همه کلاس‌ها سر زد و از بچه‌های سال سومی حلالیت طلبید. بعد گفت در روز مقرر با والدین برای گرفتن کارنامه به مدرسه بیایند. به کلاس ما که رسید، همه این حرف‌ها را تکرار کرد و در آخر گفت: همه بجز عباس غزالی به والدینتان اطلاع دهید. غزالی خودش بیاید دفتر من!

روز کارنامه گرفتن وقتی همه رفتند، من در دفتر آقای مدیر با ایشان تنها شدم. آقای قلنجی با آرامش کامل گفت:

- عباس جان تو خیلی زحمت کشیدی تو این مدرسه...

- نه آقا درس خوندن که وظیفه‌ است

- درس خوندن رو نمی‌گم، تو در مسابقات فوتبال برای مدرسه مقام کسب کردی، گروه تئاتر مدرسه هم با تلاش‌های تو موفق به گرفتن مقام اول شد. حالا عباس جان من خواهشی از تو دارم.

- بله آقا هرچی باشه انجام میدم. شما جون بخواهید آقا. من کوتاهی نمی‌کنم.

- نه! نه! جون نمی‌خوام! یک کار کوچیکه. اگه انجام بدی من از این به بعد در آرامش خواهم بود. غزالی جان این کارنامه رو بگیر. قبول شدی. مبارکه. اما قول بده وقتی از اینجا رفتی، دیگه این‌ورا پیدات نشه!

بعد از آن روز تا چند وقت پیش دیگر مدیر مدرسه‌مان را ندیدم تا این‌که در زمان پخش یکی از سریال‌هایم، یک نفر با موبایلم تماس گرفت و من بعد از کلی پرسش و پاسخ فهمیدم آقای قلنجی مدیر مدرسه راهنمایی‌ام پشت خط است. وقتی ایشان پیشنهاد دادند که یک قرار ملاقات بگذاریم، بسیار خوشحال شدم اما دوباره یاد این خاطره افتادم و آن را به ایشان هم یادآوری کردم. بعد هردو با هم به یاد گذشته‌ها خندیدیم!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها