غرور جوانی پرونده جنایتی را رقم زد

دعوای خیابانی با رفیق‌کشی پایان یافت

دو سال قبل بود که حامد را به اتهام قتل دوستش بازداشت کردند. زمانی که دستگیر شد 15 سال بیشتر نداشت. این نوجوان در ابتدای بازداشتش جزئیات قتل را توضیح داد و گفت که نمی‌خواسته دست به قتل بزند، اما این گفته‌ها نتوانست او را از اتهام قتل عمد تبرئه کند.
کد خبر: ۵۰۴۸۴۷

حامد می‌گوید زمانی که دست به قتل زد، مست بود و اگر در حالت هوشیاری بود هیچ وقت جسارت کشتن یک آدم را نداشت. این ادعای حامد از سوی نماینده دادستان رد می‌شود و می‌گوید مدارکی در پرونده هست که نشان می‌دهد آنها با هم از قبل درگیری داشتند. نماینده دادستان تهران می‌گوید: حادثه زمانی اتفاق افتاد که درگیری حامد و مقتول به پایان رسیده‌ بود. حامد از او فاصله گرفته و به جایی رفته‌ بود. پسر نوجوان بعد از این‌که به خانه رفت و چاقو برداشت به سمت مقتول حرکت کرد و او را غافلگیر نمود و به قتل رساند.

نماینده دادستان در مورد چگونگی حادثه می‌گوید: روز حادثه حامد و دوستانش به قهوه‌خانه‌ای نزدیک خانه‌شان می‌روند، زمانی که پسران نوجوان به قهوه‌خانه می‌روند مشروب خورده‌ بودند و همین هم باعث می‌شود تا با میز کناری درگیر شوند. این درگیری منجر به اخراج‌شان از قهوه‌خانه شد. این درگیری تمام شد، اما حامد که هنوز عصبانی بود به خانه رفته و با چاقو برگشته و ضربه‌ای به مقتول زده و باعث مرگ او شده‌ است. بنابراین به عنوان نماینده دادستان برای او درخواست مجازات کرده‌ام.

نماینده دادستان تهران می‌گوید: هرچند متهم نوجوان از کرده‌ خود پشیمان است، اما او مرتکب قتل عمد شده و مجرم است و به عنوان یک مجرم درخواست مجازات او را کرده‌ایم. طبق معمول هیات قضات به اولیای‌دم هم پیشنهاد بخشش کردند، اما این‌که چه مجازاتی برای متهم در نظر گرفته ‌شود بستگی به درخواست اولیای‌دم و تصمیم دادگاه دارد.

از نظر دادسرا شرب‌خمر و درگیری منجر به قتل اتهامی است که به حامد وارد شده ‌است و من این نکات را در کیفرخواست ذکر کردم.

قتل، عمدی نبود

گفته‌های نماینده دادستان در حالی است که متهم قتل را قبول دارد، اما عمدی بودن آن را نمی‌پذیرد. گفت‌و‌گو با این جوان را بخوانید:

چه مدتی است در زندان هستی و چرا؟

اتهامی که به من وارد کردند قتل عمد ‌است به همین خاطر در زندان هستم.

اتهام را قبول داری؟

قبول دارم که سعید به دست من کشته‌ شده ‌است، اما قسم می‌خورم که به عمد این کار را نکردم.

با متهم رابطه دوستی داشتید؟

بله، ما خیلی با هم دوست بودیم و چندین بار هم مسافرت رفته‌ بودیم.

پس چرا او را کشتی؟

راستش عصبی شده ‌بودم و حال درستی نداشتم. البته نمی‌خواستم او را بکشم و فقط می‌خواستم با چاقو بزنمش، اما وقتی که چاقو را به سمتش پرت کردم ضربه به گردنش وارد شد.

توضیح بده درگیری چطور اتفاق افتاد؟

من و دوستانم در قهوه‌خانه نشسته‌ بودیم. سعید و دوستانش هم آنجا بودند. آنها به ما اعتراض کردند که چرا اینقدر سر و صدا می‌کنیم، من هم عصبانی شدم و گفتم به شما ربطی ندارد. درگیری از اینجا آغاز شد، وقتی با هم دعوا کردیم صاحب آنجا عصبانی شد و من را بیرون کرد. گفتم نباید این کار را می‌کردید. سعید به سمت من حمله کرد و من را زد. زورش زیاد بود و نمی‌توانستم حریفش شوم.

درگیری شما تمام شده ‌بود، چه شد که دوباره برگشتی؟

درگیری تمام نشده‌ بود، او من را زد و من هم نتوانستم تلافی کنم، آنقدر عصبانی شدم که نتوانستم خودم را کنترل کنم و به او گفتم اگر مردی همین‌ جا صبر کن برگردم. به خانه رفتم و چاقویی برداشتم.

تو به سمت خانه رفتی و چاقو برداشتی. این کار به زمان نیاز دارد و باید در این مدت آرام می‌شدی، چرا این اتفاق نیفتاد و تو به سمت مرد جوان حمله کردی؟

راستش آرام‌تر شده ‌بودم، اما غرورم بشدت جریحه‌دار شده‌ بود. می‌خواستم به دوستانم بگویم من رفتم که دعوا کنم، اما سعید ترسیده و برگشته‌ بود، به همین خاطر هم دوباره برگشتم، اما در واقع دلم می‌خواست همه چیز تمام شود و او هم رفته‌ باشد.

وقتی برگشتی سعید هنوز منتظر بود؟

بله، او هنوز ایستاده بود و تا من را دید دوباره توهین کرد و من هم عصبی شدم و با چاقو به او حمله کردم.

چرا ضربه را به رگ گردنش زدی؟

نمی‌خواستم این کار را بکنم، قصدم این بود که ضربه را به دستش بزنم اما نشد، او سرش را حرکت داد و چاقو به گردنش برخورد کرد.

چرا چاقو را به پایش نزدی و آن را به سمت نقطه حساس بدنش زدی؟

من چاقوکش نبودم و نمی‌دانستم ضربه‌ای که وارد می‌کنم باید چطور باشد که سعید کشته نشود. اول چند ضربه به سمت شکمش کشیدم تا بترسد و برود، اما او بیشتر به من فحش می‌داد و بیشتر به من حمله می‌کرد. خواستم چاقویی به دستش بزنم و عصبانیتم را خالی کنم و بروم که این اتفاق افتاد.

ضربه کشنده چطور وارد شد؟

چاقو را به سمت دستش بردم، او دستش را بالا برد و سرش را پایین آورد و در این حین ضربه به گردنش برخورد کرد.

دادگاه تو را برای بررسی وضع روانی به پزشکی قانونی معرفی کرد و سالم تشخیص داده‌ شدی. فکر می‌کنی دچار مشکل روانی هستی؟

من هیچ وقت بیمار نبودم و دارویی هم استفاده نکردم، زمانی که خواستند من را به پزشکی قانونی منتقل کنند گفتم که سالم هستم، اما آنها گفتند باید بررسی شود. من هیچ وقت ادعا نکردم به خاطر بیماری روانی این کار را کردم.

زمانی که دست به قتل زدی واقعا مست بودی؟

مشروب خورده‌ بودم و حالت عادی هم نداشتم، اما این‌طور نبود که در حال خودم نباشم و بدحال باشم. من متوجه کارهایم بودم.

قبل از این‌که زندانی شوی چه می‌کردی؟

مدتی بود درسم را رها کرده‌ بودم و با پدرم کار می‌کردم. پدرم مرد خوبی بود، او سعی می‌کرد به من کمک کند.

خانواده‌ات برای رضایت اقدام کرده‌اند؟

راستش پدرم بعد از این‌که من زندانی شدم بیمار شد و در بستر بود تا این‌که چند روز قبل فوت کرد. به خاطر اتفاقی که افتاد و مرگ پدرم خودم را مقصر می‌دانم. من باعث شدم او این‌طور عذاب بکشد و تا پایان عمرم هم گرفتار این عذاب خواهم بود.

فکر می‌کنی اولیای‌دم رضایت بدهند؟

نمی‌دانم آنها از قصاص گذشت می‌کنند یا نه، اما درخواست دارم من را ببخشند، حتی اگر می‌خواهند قصاص کنند. این حادثه را من مرتکب شدم و کار من بود که سعید کشته شد، اما تاوان آن را همه پس می‌دهند. به خاطر این اتفاق خیلی ناراحتم و از خانواده سعید درخواست دارم من را ببخشند و خواهش می‌کنم بیشتر از این خانواده‌ام را تنبیه نکنند. من هر شب برای سعید نماز می‌خوانم و دعا می‌کنم تا در آن دنیا راحت باشد و گناهانش بخشیده ‌شود، امیدوارم خانواده‌اش هم من را ببخشند.

التماس برای عفو

برادر حامد تلاش زیادی برای جلب رضایت اولیای‌دم می‌کند. او در دادگاه به پای اولیای‌دم افتاد و درخواست کرد که برادرش را ببخشند. هر چند تا به حال موفق نشده، اما می‌گوید هر کاری که لازم باشد برای جلب رضایت اولیای‌دم می‌کند.

او می‌گوید: بعد از زندانی شدن حامد، پدرم بیمار شد و من و مادرم گرفتار نگهداری از او شدیم. پدرم خیلی نگران حامد بود و از من قول گرفت که به برادرم کمک کنم و من هم گفتم که این کار را خواهم کرد و به خاطر قولی که به پدرم دادم، هر کاری که لازم باشد انجام خواهم داد. ما و اولیای‌دم همسایه هستیم و رابطه خوبی ‌هم داشتیم، بارها با پسرشان مسافرت رفتیم. این دعوا باعث شد تا رابطه ما به هم بخورد. می‌دانم که درخواست بخشش از آنها زیاده‌خواهی است، اما خواهش می‌کنم به برادرم یک فرصت دوباره بدهند. او هنوز 17 سالش تمام نشده ویک نوجوان است. قول می‌دهم هر کاری بخواهند و هر خواسته‌ای داشته‌ باشند انجام ‌دهم تا آرامش پیدا کنند. من به دست و پای آنها افتادم و باز هم می‌افتم و درخواست می‌کنم که برادرم را ببخشند. ما هم به اندازه آنها زجر کشیدیم، هرچند آنها مستحق این زجر نبودند و برادرم قاتل است، اما از آنها درخواست دارم به نصیحت بزرگان دین توجه داشته ‌باشند و بدانند لذتی که در عفو هست در انتقام نیست.

علیرضا رحیمی‌نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها