در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هواپیماهای بعثی پالایشگاه آبادان را بمباران کرده بودند و آتشنشانها آمده بودند پنجه در پنجهاش بیفکنند و پشتش را به خاک بمالند و خاکستر سردش کنند که باز صدای هواپیماها آمد!
بعثیها میدانستند ایرانیها برای خاک و ایمانشان جان فدا میکنند، میدانستند ایرانیها غیرت دارند، میدانستند که احتمالا پس از بمباران میآیند تا آتش پالایشگاه را خاموش کنند و به همین خاطر برگشتند و باز بمب روی پالایشگاه ریختند.
تعدادی از آتشنشانها همانجا شهید شدند و تعدادی دیگر را هم نیروهای امداد، نیمه جان به بیمارستان رساندند، اما زخمهای آتش کاری بود و آنها دوام نیاوردند و به جمع رفقای شهیدشان پیوستند.
از آن روز، حالا 32 سال میگذرد، اما هنوز هم صفحه هفتم مهر تقویم را که بو میکنی، بوی تنهای عزیز خاکستر شده میدهد که در آغوش آتش جاماندند و صاحبانشان تا گلستان رفتند.
همین جمعه روزشان بود؛ روز آتشنشانهای بیادعایی که ما و شما اغلب آنها را در تلویزیون با صورتهای دود گرفته دیدهایم که گاهی خودشان هم با موج آتش پرتاب شدهاند یا از دل دود و غبار با مجروحی بیرون آمدهاند یا....
آنها که در چاه سقوط میکنند، آنها که زیر آوار زنده به گور میشوند، آنها که اسیر چنگ آتش میشوند و خلاصه همه کسانی که قربانی حادثهای ناگوار میشوند آخرین امیدشان بعد از خدا، به آتشنشانهاست اما تشبیه آتشنشانها به فرشتههای نجات، تشبیه درستی نیست.
فرشتهها، وقت نجات دادن آدمها مجروح نمیشوند، معلول نمیشوند، شهید نمیشوند اما آتشنشانهای مجروح و معلول و شهید کم نیستند و به همین خاطر هر بار که از خانوادههایشان خداحافظی میکنند، طوری آنها را تماشا میکنند و در آغوش میگیرند که انگار دیدار آخر است و هر بار بازگشتشان به خانه، تولدی دوباره.
مریم یوشی زاده - گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: