نرگس رجایی / شاعر و روزنامه?نگار

پاتوق‌های ادبی و بام ادبیات

از زمان‌های دور و نه‌چندان دور، محافل ادبی در همه جای دیار ما برپا می‌شده که بسته به مقتضیات زمان و مکان و شرایط موجود، نحوه برگزاری و شور ادبی آنها تفاوت چشمگیری با هم داشته است.
کد خبر: ۵۰۳۸۰۰

از محافل زمان فردوسی و عنصری گرفته تا قرن هفتم و هشتم که شاعر از دربار دور شد و در کوچه و بازار جاخوش کرد، مردم عادی نیز به عنوان مخاطب جزئی از تاریخ ادبیات شدند که البته حافظ در تحقق این امر شاعری بسیار کلیدی است به واسطه شعرش، بعد از آن کم‌کم محافل رنگ و بویی خاص گرفت.

مردم عادی کاخ یا باغ ملوکانه‌ای برای گرد هم نشستن نداشتند، اما قهوه‌خانه‌های آن زمان فضایی بسیار گرم‌تر از زرق و برق حریم شاهانه سلاطین داشت. در حقیقت شعر که مردمی شد تازه پاتوق‌های ادبی پاگرفت و رواج پیدا کرد و مردم از هر قشری شعر و شاعر را شناختند و پاس داشتند تا جایی که خواندن شعر در کوچه و بازار خود رسانه‌ای برای رساندن یک پیام شد.

در دوره مشروطیت نیز گرچه شعر به ابزاری سیاسی بدل شد، اما همین ابزار در پاتوق‌هایی شکل گرفت که بیشتر در خانه‌ها تشکیل می‌شد و بزرگانی چون میرزاده عشقی، عارف قزوینی و... از دل آنها برخاستند و البته در دهه 30 و 40 نیز ​کافه نادری​ حکایت خود را دارد؛حکایت شاعرانی چون نیما یوشیج یا نویسندگانی چون جلال‌ آل‌احمد.

و اما... در روزگار ما حکایت به گونه‌ای‌ دیگر است. در گوشه و کنار این شهر و شهرهای دیگر چیزی که بیش از همه به چشم می‌آید تعدد و تکثر انجمن‌های ادبی و پاتوق‌هایی است که یکی پس از دیگری ایجاد می‌شوند. پاتوق‌هایی که حتی نام و نشانی از آن نمی‌دانیم و در آن شاعرانی متولد می‌شوند که نامشان ندانسته از یادها می‌رود.

انجمن‌هایی که هنوز یا با ادبیات کهنه دهه60 اداره می‌شوند، یا پاتوق شاعرانی است که با دانش اندک و با ورود به ساحت‌های مدرن ادبی خواسته و ناخواسته شعر را به ابتذال می‌کشانند،آنچنان که گویی بام ادبیات دوسو بیشتر ندارد! پاتوق‌هایی که بودن یا نبودن آن فرقی به حال جامعه ادبی و وضعیت آن ندارد.

این موضوع که دیگر جریان خاصی که بتواند گونه‌ای از شعر را راهبری کند در دل این‌گونه مکان‌ها شکل نمی‌گیرد، اندوهگینم می‌کند یا باید همصدا با عده‌ای حکم صادر کرد که دوره نخبه‌گرایی سرآمده است یا باید زیاد به موضوع فکر کرد و اجازه داد شعر به زندگی مهم‌تر خود در دل این مکان‌ها ادامه دهد؛ شاید روزی​ روزگاری شانس و اقبال درِ این خانه را نیز بزند.

ای فراموشی کجایی تا به فریادم رسی/ باز اندوه دل غم‌پرورم آمد به یاد!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها