داستان سریال «خاک سرخ» که در ابتدا «لیلا و جنگ» نام داشت، درباره یک زندانی سیاسی به نام ایرج بود که با پیروزی انقلاب آزاد میشود.
او هنگامی که دستگیر میشود دخترش لیلا را گم میکند اما همواره در ذهنش به دنبال اوست. از سوی دیگر همزمان با شروع جنگ و عروسی لیلا در تهران، او متوجه میشود که پدر و مادر واقعیاش در خرمشهر زندگی میکنند و به دنبال آنها میرود، اما این جستجو همزمان با محاصره خرمشهر میشود.
این سریال به قلم مسعود بهبهانینیا در سال 79 ساخته شد و در دهه 80 از شبکه یک پخش گردید.
ایده اولیه «خاک سرخ» با توجه به همه جزئیات جذابش در روایت مقاومت مردمی جنگ چطور به وجود آمد؟
خرمشهر در آستانه انقلاب یک شهر آرام و پاک با مردمی خوب و متمول بود. وضع گمرک هم باعث شده بود که مشاغل زیادی مرتبط با این قضیه بهوجود بیاید و بنیه مالی مردم تقویت شود. اما جنگ یکباره همه چیز را دگرکون کرد. مردم تصور میکردند که جنگ یک هفته بیشتر طول نمیکشد و کمتر کسی وسایل زندگی خود را از شهر بیرون برده بود. آنها مطمئن بودند بزودی برمیگردند و باور نمیکردند این جنگ به اشغال خرمشهر و آغاز هشت سال جنگ منجر شود و بخواهد ویرانی ایجاد کند. مردم خرمشهر وقتی پس از مدتها به خانههایشان برگشتند حتی نمیتوانستند جای خانههایشان را پیدا کنند چرا که همه چیز تبدیل به یک زمین صاف و بیابان شده بود. ماموران عراقی وسایل خانهها را به غارت میبردند و در بازارهای بصره و بغداد میفروختند. افسرهای آنها تقسیم وظایف هم کرده بودند. عدهای مامور کولر و برخی مسئول یخچال شده بودند تا راحتتر اموال مردم را غارت کنند. اینها همه باعث شد به فکر ساخت سریالی باشیم که نگاه جدیدی به موضوع مقاومتهای مردمی داشته باشد.
چه شد نگارش فیلمنامه خاک سرخ به شما پیشنهاد شود؟
طرح اولیه فیلمنامه سریال خاک سرخ را آقای سجادهچی در اختیار من گذاشت. ماجرای آن درباره دختری به نام لیلا بود که ماجراهای جنگ و دفاع مقدس با حضور او روایت میشد. حاتمیکیا از من خواست تا این فیلمنامه را بازنویسی کنم، ضمن این که خود من اهل خرمشهر بودم و در نگارش فیلمنامه به سمت بازگویی صحنههایی که به نوعی شاهد آن بودم، رفتم.
پس شما از همان ابتدا میدانستید که قرار است حاتمیکیا کار را کارگردانی کند.
بله. اما روند کلی قصه همان قصه اولیه بود. این اولین سریالی بود که حاتمیکیا قرار بود فیلمنامه کس دیگری را کارگردانی کند. به همین دلیل خود ایشان نیز برخی از قسمتها را تغییر داد، اما کلیات و ساختار و شخصیتها همان بود که نوشتیم.
یعنی ایشان در مقام کارگردان کاملا به متن اصلی وفادار بود؟
خود حاتمیکیا در برخی موارد به بازنویسی فیلمنامه هم کمک میکرد. ابتدا قرار بود خاک سرخ در 12 قسمت تولید شود، اما در زمان تولید تعداد قسمتهایش افزایش پیدا کرد، اما درمجموع فرمت اولیه فیلمنامه در زمان روایت حفظ شد.
از نحوه انتخاب نقشهای اصلی سریال راضی بودید؟ تا چه حد نزدیک به شخصیتهای قصه بودند؟
به نظر من شخصیت مهتاب کرامتی به عنوان مادر نسبت به بهناز جعفری و اسکندری یک مقدار جوان بود و به عنوان مادر و فرزند فاصله معنیداری با هم نداشتند. هر چند گریم خوبی روی ایشان انجام شده بود، اما به نظر من بیش از اندازه جوان بود. البته بازی او به باورپذیری نقش کمک بسیاری کرد و خیلی خوب از پس لهجه برآمد. البته انتخاب بازیگرانی همچون پرویز پرستویی و امیرآقایی نیز بسیار بجا بود.
در بازنمایی واقعی سالهای جنگ چقدر توانستید موفق عمل کنید؟
من در خرمشهر به دنیا آمدهام و در نوجوانی مصائب روزهای جنگ را از نزدیک دیدهام. همچنین دوستان بسیاری دارم که هم خاطرات و هم کتابهای دست اول خودشان را در اختیار من گذاشتند. اینها همگی در واقعی نمودن و بازسازی دقیق صحنههای جنگ تاثیر مهمی داشت. البته من در خودم این توانایی را میدیدم که وضع خرمشهر را به عنوان وطن اولم دنبال کنم و روزی آن را به تصویر بکشم.
چه شد که لیلا محور قصه شد؟
لیلا دختری بود که در آستانه انقلاب ازدواج کرده بود. او برحسب اتفاق متوجه میشود خانواده اصلیاش افراد دیگری هستند و به دنبال پیدا کردن هویت اصلی خود راهی جنوب ایران میشود. از همان ابتدا قصد داشتیم رشادتها و مقاومتهای مردم جنوب ایران در زمان جنگ از زبان یک دختر بیان شود. قصههای جنگی به دلیل این که پرمتاع هستند و قالبهای مشخصی دارند ظرفیت زیادی برای نشان دادن شجاعتها و دلاوریها دارند، اما در یک نگاه کلی مخاطب باید دلیل محکمی برای تعقیب این سریالها داشته باشد. در نتیجه درگیری مخاطب با قصهای که راوی آن دختری خوشبخت است که به دنبال خانواده واقعیاش میگردد میتوانست این دلیل را به مخاطب بدهد و جذابیت کافی را ایجاد کند. مخاطب در طول تماشای سریال دلبسته دنبال کردن سرنوشت دختری که با او ارتباط برقرار کرده بود، میشد و در خلال آن درگیر ماجراهایی میشد که سختیها و مشکلات مردم در زمان جنگ را نشان میداد.
از این که اصرار داشتید یک دختر جوان خوشبخت به روایت این ماجراهای خشن بپردازد چه هدفی داشتید؟
ما با پرداخت قصه مجبور بودیم لیلا را به نوعی وارد خرمشهر کنیم یعنی ابتدا لطافت و خوشگذرانی و آرامش شخصیت اول داستان را نشان دادیم و یکباره او را درگیر ماجراهایی کردیم. به عبارت دیگر، لیلا یعنی دختری در اوج خوشی، نماد و استعارهای از شرایط انقلاب بود. کشور در آن زمان در اوج سرخوشی بود و همه به مطالباتشان رسیده بودند و بعد از انقلاب فضایی فراهم شده بود که شادی را به جامعه تزریق میکرد. تا این که جنگ آغاز شد و خرمشهر هم که پیشانی کشور بود هدف اولین توپها قرار گرفت و مقاومت در آنجا یعنی مقاومت در کل جنگ. ما به این فکر افتادیم که گوشهای از مقاومت این مردم را در قالب یک قصه درام و خانوادگی و عاطفی نشان دهیم.
اما گاهی در آوار کردن مصائب روی سر این دختر کمی اغراق شده بود. مثلا ماجرای مرگ زودهنگام داماد...
جنگ یک واقعیت بشدت خشن و تکاندهنده است و هیچکس از خطر لحظه بعد خبردار نمیشود. ما هم برای این که چهره واقعی جنگ را نشان دهیم مجبور بودیم او را زود بکشیم. میخواستیم این دختر را بیپناه کنیمتا بار درام ماجرا را بالا ببریم. ماهیت جنگ یکباره حادث شدن آن است. اگر شما دقت کنید همان ماجرای کامیون بستنی که پشت دروازههای شهر ماند و... به این خاطر بود که نشان دهیم چطور در حالی که همه چیز روال عادی خودش را طی میکرد، جنگ بر سر مردم بیپناه آوار شد.
پیام اصلی خاک سرخ از نظر شما چه بود؟
سعی کردیم در این سریال جنگ را به عینیترین وجه آن نشان دهیم تا بگوییم چقدر سخت است. در «خاک سرخ» تلاش کردیم رشادتها و دلاوریهای مردم باغیرت ایران را در طول این هشت سال نشان دهیم.
با نگاهی کلی به آثاری که در حال حاضر به مقوله جنگ و دفاع مقدس میپردازند به نظر شما مهمترین ویژگی این آثار در چیست؟
بسیاری از آثار جنگی از نداشتن قصه رنج میبرند. خاک سرخ یک ملودرام قوی بود. ما داستانپردازی کردیم تا بتوانیم با استفاده از شیرینی ذاتی که داستان دارد، تلخی جنگ را نشان دهیم. اما اگر آثار جنگی فقط منحصر به نمایش خشونت شود، بیننده ارتباط کمتری با آن برقرار میکند. شخصیتپردازیهای جذاب نیز به تنوع داستان کمک میکند. متاسفانه فیلمنامه بسیاری از این سریالها آنقدر ضعیف است که سازنده آن مجبور است با شعارزدگی و سطحی کردن کار به بازسازی کلیشهها برود و از زندگی واقعی که در آن زمان در جریان بود فاصله بگیرد و در نهایت به عدم ارتباط مخاطب با خط کلی سریال منجر شود.
مهراوه فردوسی - گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم