در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال با همسرت زندگی کردی؟
سه سالی بود که با هم زندگی میکردیم. من عاشق زنم بودم و خیلی دوستش داشتم. هیچوقت فکر نمیکردم زندگی ما اینطور تمام شود.
چرا او را کشتی؟
کاری کرد که نتوانستم تحمل کنم. دیگر من را دوست نداشت. به جای اینکه بگوید دوستم ندارد و از من جدا شود خیانت کرد.
مدرکی برای اثبات حرفت داری؟
بله. اگر مدرک نداشتم که حرفم ثابت نمیشد و او انکار میکرد.من مدرک داشتم و وقتی که دید دیگر نمیتواند انکار کند تصمیم گرفت واقعیت را بگوید و بعد هم گفت که دیگر من را دوست ندارد.
چرا او را طلاق ندادی؟
من دوستش داشتم و نمیخواستم از او جدا شوم.او زنی بود که من برای همه زندگیام انتخاب کرده بودم.
از کی متوجه شدی که همسرت به تو خیانت میکند.
مدتی بود به رفتارهایش مشکوک شده بودم. وقتی گفتم چرا اینکار را میکنی انکار کرد اما مدارکم را به او نشان دادم و متوجه شد چارهای بجز اینکه بپذیرد ندارد.
میدانی او با چه کسی رابطه داشت؟
نه نمیدانم. من آن افراد را نمیشناختم.
پس چطور تشخیص دادی که همسرت با کسی رابطه دارد و میگویی مدرک هم داری؟
چند نامه در دفتر کارش پیدا کردم که نشان میداد او با کسانی رابطه دارد. وقتی نامهها را نشانش دادم دیگر نتوانست انکار کند.
چه گفت که باعث شد دست به قتل بزنی؟
گفتم دیگر به کارهایش ادامه ندهد. خواهش کردم، التماس کردم، این کارهایش را ترک کند و گفتم اگر اینکار را بکنی دوباره به زندگی مشترکمان برمیگردیم و من سعی میکنم خوشبختش کنم. قبول نکرد. گفت زندگیاش به من ربطی ندارد و از من خواست که از دفترکارش بیرون بروم.
وقتی آنقدر از تو متنفر بود چرا به زندگی با او ادامه میدادی؟
دوستش داشتم. او زن من بود، زندگیام را با او شروع کرده بودم و میخواستم با او هم ادامه بدهم. دیگر نمیتوانستم رفتاری که با من میکرد تحمل کنم و او را کشتم.
چطور همسرت را کشتی؟
با هم دعوا کردیم، گفت دیگر نمیخواهد با من زندگی کند. عصبانی شدم و کتکش زدم. ما در دفتر کارش بودیم. عصبانیتم آنقدر زیاد شد که کنترلم را از دست دادم و خفهاش کردم.
بعد از اینکه زنت را کشتی چه کردی؟
حالم بد بود. عصبانی شدم و کاری کردم که دیگر نمیشد جبرانش کرد. تصمیم گرفتم با خانواده همسرم تماس بگیرم و به آنها بگویم چه اتفاقی افتاده است. مادرزنم گوشی را برداشت و من همه چیز را گفتم. بعد هم منتظر شدم تا پلیس بیاید.
برخورد خانواده همسرت چطور بود؟
آنها از مرگ دخترشان خیلی ناراحت هستند و میگویند تا من را قصاص نکنند راحت نمیشوند. من آنها را درک میکنم اما اگر پدر یا برادرزنم هم جای من بود شاید همین کار را میکرد.
تو و همسرت با هم همکار بودید؟
نه. او دفتر کار خودش را داشت. زن تحصیل کردهای بود و دوست داشت که خودش کار کند و کسی در کارش دخالت نکند. من هم به او احترام میگذاشتم. اما فکر نمیکردم او از اعتماد من سوءاستفاده کند.
همسرت چه رفتاری داشت که تو به او شک کردی؟
مدتی بود که به من محل نمیگذاشت و میگفت حوصله من را ندارد. وقتی میپرسیدم، خستگی را بهانه میکرد.این رفتارش باعث شد شک کنم. یک روز وقتی وارد دفترکارش شدم و آنجا را گشتم متوجه شدم چند نامه در کشوی میزش هست که شبیه به نامههای اداری نیست. وقتی آن نامهها را خواندم متوجه شدم که او با کسی رابطه دارد.البته نه فقط یک نفر، او با چند مرد رابطهای خاص داشت.
همسرت یک زن تحصیلکرده بود که با افراد زیادی رابطه داشت. فکر نمیکنی با بدبینی به این نامهها نگاه کردی؟
همسرم هم اول همین را گفت اما وقتی که دید من اصرار میکنم و نامهها را پیدا کردم با عصبانیت گفت که این موضوع ربطی به تو ندارد و با هرکس که بخواهم رابطه برقرار خواهم کرد.
خانواده همسرت میگویند تو در مورد دخترشان اشتباه میکنی، او آدم خوبی بود و مشکل اخلاقی نداشت؟
آنها نمیخواهند قبول کنند دخترشان اشتباه کرده است. من اشتباه کردم که مرتکب قتل شدم اما کاری که او کرد بدتر از کار من بود. اگر من را دوست نداشت نباید اینطور خوار و حقیرم میکرد.
چرا قبل از قتل موضوع را با خانواده همسرت در میان نگذاشتی؟
آنها طرف دخترشان را میگرفتند. من مطمئن هستم کمکم نمیکردند. حالا که مدرک دارم همسرم به من خیانت کرده اینطور رفتار میکنند وای به حال آن زمان که حتی مدرک نداشتم که این موضوع را ثابت کنم.
خانواده همسرت قصد دارند حکم قصاص را اجرا کنند. برای جلب رضایت آنها کاری کردی؟
وقتی در جلسه دادگاه قاضی از من خواست از خودم دفاع کنم گفتم که از کارم پشیمان هستم و دفاعی ندارم. من به مادر همسرم گفتم میدانم کارم بد بود و جای جبران ندارد اما او گفت من را نمیبخشد. البته ناراحتیاش را درک میکنم. او سالها زحمت کشید و دختری بزرگ کرد که تحصیلکرده بود و برای خودش کسی بود. من نباید ثمره عمرش را اینطور از بین میبردم. اما ای کاش آنها هم من را درک میکردند.
وقتی به من خیانت کرد و گفت که نمیتواند با من زندگی کند انگار همه وجودم درهم شکست. از رفتارش ناراحت شدم آنقدر که نتوانستم خودم را کنترل کنم. او من را به جایی رساند که میخواستم خودکشی کنم. ای کاش برای کاری که همسرم با من کرده بود حقی قائل بودند و شرایط من را درک میکردند.
هیچکس نمیداند من چقدر عاشق او بودم. چقدردوستش داشتم و نبودش آزارم میدهد. آن شب انگار دیوانه شده بودم. رفتاری که میکردم دست خودم نبود. با خودم میگفتم چرا اینقدر تنهایم، چرا همسرم اینطور از من دوری میکند. مگر من چه کردم که مستحق این رفتار تحقیرآمیز هستم و چرا او دیگران را به من ترجیح میدهد.
تا به حال با خانواده همسرت تماس گرفتی که درخواست بخشش کنی؟
آنها با من حرف نمیزنند و نمیخواهند حتی صدایم را بشنوند. اگر فرصت حرف زدن به من بدهند میگویم که چه زجری میکشم و این همه درد را نمیتوانم تحمل کنم.
در مورد زندان بگو، در آنجا چه میکنی؟
زندانی اسمش رویش است و معلوم است که چقدر اذیت میشود. سعی میکنم تحمل کنم. نمیدانم بتوانم به این شرایط ادامه دهم یا نه، اما توکلم به خداست.
برای همسرم نماز میخوانم و دعا میکنم و از او میخواهم من را ببخشد. زنم حق داشت زندگی کند، من نباید اینقدر خودخواه میبودم که او را میکشتم و حق زندگی را از او میگرفتم. ای کاش از هم جدا میشدیم. اینطور امیدی بود تا کنارش باشم و زندگی را با او تجربه میکردم. من دیگر هیچ امیدی به زندگی ندارم.
دیوان عالیکشور حکم قصاص را تائید کرده و فقط در صورتی میتوانم به زندگی برگردم که خانواده همسرم رضایت دهند و من از آنها خواهش میکنم که مرا ببخشند.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: