یکی از ویژگیهای ما ایرانیان خصلت «رودربایستی» است که در تعاملات روزمره اجتماعیمان اعم از روابط بین فردی، اداری و حتی سیاسی به قول معروف گرفتار معذوریت شده و با کنار گذاشتن «صراحت» برای خودمان و دیگران ایجاد مشکل میکنیم.
به نظر میرسد، این خصلت که ممکن است از روحیه حجب و حیای ایرانی سرچشمه گرفته باشد، گاه پایش به حوزه روابط بینالمللی هم کشیده شده و رفتار دیپلماتیک ما را هم تحت تأثیر قرار میدهد.
درحالیکه رفتار دیپلماتیک به خودی خود، واجد درجاتی از عدم صراحت و چندپهلویی هست و چنین رفتاری وقتی با رودربایستیهای رایج ایرانی همراه شود، میتواند به برداشت نادرست از مواضع بینالمللی ما بیانجامد؛ و یا در مواردی که نیاز است پیام صریحی به طرف مقابل داده شود، پیام انتقال یافته از صراحت و شفافیت لازم برخوردار نبوده و چه بسا انتقال دهنده موضع ضعف ما شود.
هرچند در سالهای اخیر درباره پروندههای خاصی مانند پرونده برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران صراحت لازم از سوی طرف ایرانی نشان داده شده و به تبع آن، طرف مقابل حساب کار خودش را کرده است.
نمونه دیگری از تأثیرگذاری صراحت در روابط بینالملل ایران، به ماجرای فراخواندن سفرای کشورهای اروپایی در ماجرای دادگاه میکونوس برمیگردد که میرفت دولت و دستگاه دیپلماسی کشور را تحت تأثیر قرار دهد، اما اظهارات صریح مقام معظم رهبری مبنی بر مخالفت با استقبال از سفرای فراخوانده شده به هنگام بازگشت و لزوم تأخیر در ورود سفیر آلمان به کشور، موضع قوی ایران را به نمایش گذاشت و به عقبنشینی طرف مقابل انجامید.
مسئله پنهانی نیست که بحران سوریه توسط طرفهای غربی با هدف اصلی به چالش کشیدن موقعیت بینالمللی ایران و رخنه در محور مقاومت است، با این وجود رفتار دیپلماتیک ما در این قضیه آن گونه که باید از قاطعیت و صراحت لازم برخوردار نیست و در حالی که طرفهای مقابل اعم از کشورهای غربی و همسایگان دخیل ایران در این بحران یعنی کشورهای ترکیه، عربستان و قطر، بدون هیچگونه رودربایستی و با صراحت تمام از تروریستهای مخالف دولت قانونی بشار اسد حمایت میکنند و انواع کمکهای نقدی و تسلیحاتی و تبلیغاتی و دیپلماتیک را از جبهه تروریستها به عمل میآورند.
در این سوی ماجرا، یعنی حامیان دولت سوریه؛ شامل کشورهای ایران، روسیه و چین صراحت کمتری دیده میشود و درحالیکه حامیان تروریستها، سوریه را علناً به یک «جبهه» رسمی تبدیل کردهاند، در این سوی ماجرا برای جبهه خواندن میدان سوریه گرفتار رودربایستی هستیم.
نوع نگاه روسیه و چین به ماجرای سوریه با نوع نگاه ایران به این عرصه تا حدی متفاوت است. روسیه و چین در بحران سوریه بیشتر نگران کاهش قدرت بینالمللی خود و افزایش سهم رقیب غربی در جهان چند قطبی هستند، در حالی که سوریه برای ایران، علاوه بر آنکه بخشی از حیطه قدرت منطقهای و بینالمللی ایران به حساب میآید، بخش مهمی ازجبهه اعتقادی مقاومت هم هست.
سهمخواهی قدرتهای بزرگ غربی و شرقی در ماجرای سوریه، چه بسا با بده بستانهایی در سایر میادین قابل حل باشد، اما برای جمهوری اسلامی ایران، هیچ امتیاز بینالمللی (اگر طرفهای غربی قائل به دادن امتیازی باشند) نمیتواند با کوتاه آمدن در جبهه مذکور برابری کند.
حامیان تروریستها در سوریه ابایی ندارند که جبهه خودشان را با ارسال پول و سلاح و تجهیزات نظامی و کمکهای دیپلماتیک و تبلیغاتی تقویت کنند و حتی طرح منطقه پرواز ممنوع بر فراز خاک سوریه را مطرح میکنند، اما به نظر میرسد، در این طرف ماجرا برای جبهه نامیدن میدان سوریه هنوز گرفتار تردید هستیم.
هماهنگی دیپلماتیک با روسیه و چین و دیگر معدود حامیان دولت قانونی سوریه به جای خود، اما به صورت مشخص نوع رفتار جمهوری اسلامی ایران در این بحران باید از قاطعیت و صراحت بیشتری برخوردار باشد.
اگرچه در حال حاضر کمکهای فراوان معنوی و مادی از جانب ایران به جبهه مقاومت در سوریه صورت میگیرد، ولی لازم است طرفهای حامی تروریستها، به خصوص همسایگان ایران پیامهای شفافتری دریافت کنند. چرا که رفتار قاطع و بدون رودربایستی ایران در حمایت علنی و همهجانبه از محور مقاومت در سوریه، علاوه بر افزایش روحیه مردم و سربازان سوریه در جبهه مقابله با تروریستها، پیام روشنی هم برای حامیان تروریستها خواهد داشت.
در داخل کشور نیز اطلاعرسانی شفافتر از بحران سوریه و یادآوری نقش حیاتی سوریه در حمایت از ایران اسلامی در جریان جنگ تحمیلی، و موقعیت این کشور در محور اعتقادی مقاومت، میتواند به افزایش حمایت مردمی از سیاست خارجی کشور در جبهه سوریه بیانجامد.
علیرضا قربانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم