در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چطور شد تصمیم به کلاهبرداری گرفتی؟
خودم کلاهبرداری نمیکردم. کار من فقط پیدا کردن سوژه بود. ماجرای مفصلی دارد. بعد از طلاق با یکی از دوستانم همخانه شدم. او برای مردی کار میکرد که کلاهبردار اصلی بود و بیشتر پولها را به جیب میزد. او من را وارد این کار کرد. جلوی سفارتخانهها میپلکیدم و آنهایی را که برای ویزا و اقامت به مشکل برخورده بودند، پیدا میکردم. بعد میگفتم کسی را میشناسم که میتواند کارهایشان را ردیف کند. مشتریها فقط با من طرف بودند و اصلا رئیسمان را نمیدیدند. برای همین هم من شاکی زیاد داشتم.
چرا طلاق گرفتی و چرا بعد از جدایی به خانه والدینت برنگشتی؟
پدر و مادرم هر دو فوت شده بودند و من فقط یک برادر دارم که او هم ازدواج کرده و با دو بچه دیگر جایی در خانهاش برای من نبود. شوهرم هم خودش طلاق خواست. دلش میخواست برود ژاپن پولدار شود. برای همین هم قید زندگیمان را زد. تا قبل از آن در یک کارگاه پرسکار بود و درآمد بدی هم نداشت.
از تجربه زندان تعریف کن.
اولش خیلی وحشتناک بود. از در و دیوار و آنها که در زندان بودند، میترسیدم. نمیدانستم در زندان چه بلایی سرم میآید، ولی کمکم عادت کردم و راه و رسم زندگی در زندان را یاد گرفتم. باز جای شکرش باقی بود من فقط دو سال حبس داشتم که 6 ماه آخر را هم نکشیدم. خیلیها بودند که حکمهای سنگین داشتند. زندان امید آدم را میکشد. آدم دق میکند، بخصوص شبها خیلی بد است.هنوز هم که یادم میافتد گریهام میگیرد. هر چه سنم بالاتر میرود و تجربهام بیشتر میشود تازه میفهمم آن موقع چه خطاهایی کردم.
بعد از آزادی از زندان چه کار کردی؟
جایی نداشتم بروم و پول زیادی هم در بساط نداشتم. من به ردمال هم محکوم شده بودم. اما بعد از اینکه معلوم شد بیشتر پولها را یکی دیگر خورده و رئیس باند هم گیر افتاد، بعضی شاکیان رضایت دادند، به بعضی دیگر هم پولشان را پس دادم. آنقدر پسانداز نداشتم که بتوانم برای خودم خانه اجاره کنم. در زندان شنیده بودم اگر طرفهای ورامین بروم میتوانم اتاقی با قیمت پایین برای خودم پیدا کنم. همین کار را هم کردم. بعد هم دنبال کار گشتم، اما کار پیدا نمیشد. یعنی من به کارهای سخت عادت نداشتم. موقعی که متاهل بودم فقط شوهرم کار میکرد بعدش هم که گفتم چطور زندگی میکردم.
بالاخره چه شغلی پیدا کردی؟
در یک مرغداری کار پیدا کردم. آنجا همه مرد بودند، ولی یک زن میخواستند برای کارهای دفتری. من هم آنجا مشغول شدم. البته سر شش ماه عذرم را خواستند. تقصیر خودم بود، چون تجربه نداشتم خیلی اشتباه میکردم و گیج میزدم. شانسی که آوردم این بود که بعد از اخراج از مرغداری کار تازهای در آجرپزی پیدا کردم و دو سال آنجا ماندم. سرکارگر خیلی گیر میداد که ازدواج موقت کنیم. وقتی هم قبول نکردم زیرآبم را زد و دوباره اخراج شدم.
کی و چطور به سر و سامان رسیدی؟
در تهران در یک قالیشویی مشغول به کار شدم و همانجا هم با شوهرم آشنا شدم. او وانت داشت و با ما کار میکرد. مرد خوب و شریفی به نظر میرسید. او هم قبلا ازدواج کرده اما همسرش به خاطر سرطان فوت شده بود و با دختر کوچکش زندگی میکرد. خیلی طول کشید تا به این ازدواج رضایت بدهم. اما بالاخره قبول کردم و از آن به بعد همه چیز رو به راه شد.
الان چه کار میکنی؟
یک سال است دیگر سرکار نمیروم. شوهرم هم شغلش را عوض کرده و با چند نفر دیگر از همشهریهایش با وانت میوه میفروشند و اتفاقا درآمدش بیشتر هم شده است. خدا را شکر همه چیز خوب است. قبل از زندان رفتن خیلی راحتتر زندگی میکردم، ولی الان هم گلهای ندارم.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: