فهم دین و شاه کلید هرمنوتیک

به عنوان یک مسلمان که دین را شناسنامه ای قبول ندارد و ضمنا تدین تشریفاتی و میراثی را هم نمی پذیرد بلکه معتقد است که صرفا حقانیت و درستی دین آن را لایق اعتقاد و عمل می سازد طبیعی است که همواره مشتاق دستیابی به فهمی درست تر از اسلام باشیم
کد خبر: ۴۹۹۹
البته این اشتیاق ، مخصوص ما انسان های آغازین دهه قرن بیست و یکم نیست ؛ بلکه در طول تاریخ طولانی اسلام ، همواره افراد پاکباخته و مصمم در این صدد بوده اند و گزارش تلاشهای آنان ، مجموعه تکامل یابنده ای به نام معارف اسلامی را به وجود آورده است . از این هم فراتر، سایر ادیان الهی مانند مسیحیت و یهودیت هم پیروان حق طلب داشته و دارند و آنان هم تلاشهای قابل تحسینی در زمینه فهم درست تر از دین داشته اند که می تواند برای ما معد و راهنما باشد. این مقدار از راهنمایی های فاضل ارجمند، جناب آقای مجتهد شبستری را به جان و دل خریداریم ؛ اما دلشوره و نگرانی انسان از زمانی آغاز می شود که ایشان در جستجوی فهم بهتر از اسلام ، نشانی شاه کلیدی به نام "هرمنوتیک فلسفی " را می دهند که نه تنها همه درهای قفل شده معارف را باز می کند، بلکه : "آنچه مسلمانان امروز فاقد آن هستند، هرمنوتیک فلسفی به منظور دادن یک تفسیر و یا تاویل قابل قبول و عقلانی و قابل دفاع از کتاب و سنت است . همین فقدان و خلا موجب شده است که اجتهاد فقیهان مسلمان در ابواب گوناگون فقهی در عصر حاضر، بر نظریه هرمینوتیکی قابل قبول و قابل دفاع مبتنی نباشد. علم اصول حتی در شکل تکامل یافته خود که محصول کوششهای اصولیون متاخر شیعه است ، خلاها و گسستهای فلسفی بسیار عمده ای دارد که تنها باتوجه به مباحث مطرح شده در هرمینوتیک فلسفی می توان آنها را پر کرد اثر این فقدان نظریه در آشفتگی و هرج و مرج آن دسته از مباحث دینی سنتی که به زندگی اجتماعی مربوط میشود، کاملا مشهود است."در زمانی که در دانشگاه برکلی تحصیل می کردم ، استاد معروفی داشتم که همواره به دانشجویان خود نصیحت می کرد که اکتشافاتی که زیادی خوب هستند و همه مشکلات را حل می کنند، عمدتا غلط از آب درمی آیند، زیرا اطلاع ما از واقعیت نمی تواند بیش از اندازه خوب باشد! آنچه را که آقای شبستری درباره تحقیقات علمای غربی در ماهیت معنی و زبان و پدیده نطق و اکتشافات وسیع و چشمگیر آنان بیان کرده اند، کاملا قبول دارم . البته معتقد نیستم افرادی مانند اشلایر ماخر، هایدگر، گادامر و ریکور - که نحله فلاسفه پرگو و مغلق تراش غربی را می سازند - در این دستاوردها نقش مهمی داشته و یا توانسته باشند بدرستی آنها را به کار گیرند؛ بلکه آنچه فهم معاصر را درباره زبان ، معنی و نطق متحول و به تعبیر درست تر منقلب کرد، آثار فرگه ، راسل ، تارسکی ، گودل ، کواین ، پوتنام و کریبکی و امثال اینان بوده که همواره با وسواس و به اندازه و با عصای برهان حرکت می کرده اند. قطع نظر از این مناقشه فلسفی ، نکته مهم این است که آقای شبستری جایگاه معرفت شناسی را با نفس معرفت خلط کرده اند! یعنی همه ما که در تلاش برای دستیابی به فهم بهتر هستیم ، پیش از هر مطلب دیگر، اذعان می کنیم که می توانیم فکر کنیم ؛ می توانیم فکر خود را بیان کنیم و البته می توانیم فکر خود را نیز تماشا کنیم . ماهیت این توانایی ، خود موضوع کاوش علمی خاصی است که ذره ذره باید کشف شود؛ لیکن بی اطلاعی ما از ماهیت توانایی ما بر امور فوق الذکر، به معنای ناتوانی ما در استفاده درست از قدرت فکری نیست ! به عبارت دیگر، همان قدرتی که به محقق امکان می دهد نحوه فهمیدن خود و دیگران را تماشا کند و موضع هرمنوتیک فلسفی بسازد، به همان اندازه محقق است که به سراغ موضوعات دیگر ازجمله ماده ، نور، انرژی ، حیات، دین، وحی و غیره هم برود. اینکه بگوییم ذهن فعال باید معطل اکتشافات فوقالذهنی باشد، یک خلط بزرگ فلسفی - منطقی است.نکته مهم دیگر این است که مدل قرائتی برای فهم دین محدودیت های غیرضروری دارد؛ زیرا در این روش ، حقایق فراوانی طفیلی متون مقدس می شوند؛ در حالی که آن متون باید صرفا راهنمای انسان ها به سوی حقایقی باشند که شان مستقل خود را دارند. مثلا مساله ریشه و مبنای هستی انسان و جهان ، قطع نظر از کتابهای مقدس ، خود موضوعیت دارد و اگر کسی در پیگیری سوال ریشه به این نتیجه رسید که جهان دارای خالقی داناست و از خلقت عالم هم غرض معینی داشته است ، بدون آن که اصلا از کتابهای مقدس خبری داشته باشد، آیا باید باز هم تلاش کنیم که این فهم کاملا مساعد و هماهنگ با قرآن را مثلا در قالب قرائت خاصی از قرآن ارائه دهیم ؛ چرا؛ به همین گونه ، مساله معاد و صراط - یعنی سعادت انسان و راههای عملی هدایت کننده بدان - حیثیت حقیقی و مستقل دارند، یا حداقل می توانیم برای آنها چنین حقیقتی را تصور کنیم . در این تلقی رئالیستی از دین ، کتاب و سنت - در مفهوم رایج خودمان و نه مفهوم متداول سنت در غرب - معیار و راهنمای فهم درست هستند، نه صرفا محل حیات ارکان دین . یعنی انسان عاقل و بیدار و مستقل و آزاد، مسائل اصلی حیات خود را )که عمدتا شامل ریشه هستی ، سرانجام صراط است ( همواره پی می گیرد و در این مسیر، قرآن و تعالیم اولیای گرامی ، هم راهنماست و هم معیار. این معیار، هم معقول است و هم منصوص؛ اما در مدل قرائتی آقای شبستری، معیار ارزیابی قرائتها حقیقتاسر کاری است . ملاحظه کنید: "به صورت یک واقعیت ، قرائت ها می توانند متعدد باشند؛ ولی برای دست یافتن به حقیقت ، ما موظف هستیم هر قرائتی را نقد کنیم و نقطه های ضعف و قوت معانی و استدلال قرائت کننده را آشکار گردانیم و میزان اعتبار او را مشخص نماییم آنگونه قرائت که از استدلال کافی برای قبول شدن برخوردار نشود، کنار گذاشته میشود و باطل اعلام می گردد."اما در گفتار زیبای فوق اثری از ملاک نیست ؛ در حالی که در تلقی رئالیستی از دین ، هر فهمی از مسائل اساسی سه گانه را به کتاب و سنت عرضه می کنیم ؛ اگر تلائم داشت ، مورد قبول است ؛ و اگر نداشت ، فاضر بوه علیالجدار!خلاصه کلام این که : در تلاش برای فهمیدن مسائل اساسی حیات انسان ، می توانیم به تصویرها یا مبانی ای برسیم که برخی با کتاب و سنت تلائم دارند؛ لذا فهم مورد قبول از اسلام خوانده می شود و برخی ندارد که باید از نظر اسلامی مرفوض قلمداد شوند. هرمنوتیک اگرچه مباحث جالبی را در باب نحوه کار فکر انساندربردارد، اما برای دستیابی به درک درست تر از اسلام ، سرابی بیش نیست . هیچ مبنایی معقول تر و طبیعی تر از رئالیسم نیست که دست انسان را در فهمیدن ، سخاوتمندانه باز می گذارد؛ و از همه مهمتر "خدا" را طفیلی کتاب او نمی کند؛ بلکه کتابش را به عنوان راهنمای کشف او مطرح می نماید.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها