حرفهای او منطقی به نظر میرسید، چون آنچه که این روزها به آن شکاف بین نسلی میگویند از همین جا ناشی میشود که پدر و مادرها آنقدر فاصله سنیشان با بچهها زیاد است که اگر هم بخواهند نمیتوانند حرف هم را بفهمند.
البته پدر و مادرها نیز به عمد دست به چنین کاری نزدهاند و آنها هم خودشان قربانی سختیهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شدهاند. دخترهای ما مدتهاست که در درس خواندن و ادامه تحصیل تا مقاطع بالا، جلوتر از پسرها هستند و موقعیتهای کاری بهتری پیدا میکنند. پس دخترهای ما حالا دستشان در جیب خودشان است و مثل دخترهای گذشته، چشمشان به دست مردهای خانواده نیست؛ برای همین اگر ازدواج نکنند یا تاهلشان به تاخیر بیفتد، غم به دل راه نمیدهند.
دخترها بیراه هم نمیگویند، چون کسی که تمام جوانیاش را به تلاش گذرانده، حق دارد همسری را که بهترین است، انتخاب کند. این حق به پسرها هم میرسد و آنها نیز میتوانند تا یافتن همسر ایدهآل، برای ازدواج دست نگه دارند؛ به شرط اینکه این حق سبب نشود تا روزگار جوانی دخترها و پسرهای دمبخت از دست برود و آنها تنها و افسرده فقط با خاطرات دوران جوانی و آرزوهای قشنگ آن، وقت بگذرانند.
با این حال باید منصف بود ؛ ازدواج کردن هم شرایط خاص خودش را دارد و علاوه بر یافتن زوج مناسب، مسائل مالی هم اهمیت زیادی دارد، چون بهترین و شیرینترین زندگیها نیز اگر چالههای اقتصادیاش زیاد و عمیق باشد، احتمال به مشکل افتادنش کم نیست.
البته با همفکری و تلاش دوجانبه میتوان بر مشکلات مالی هم غلبه کرد، اما عقل حکم میکند در راهی که مشکلات آن روشنتر از روز است، قدمها با احتیاط برداشته شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم