همه اعضای خانواده ام اسیرند!

سید حسین موسوی از لار، استان فارس، به منطقه اعزام می شود. او دارای خلقی خوش و بسیار شوخ طبع است. با اینکه تازه از مرخصی برگشته، باز کاری برایش پیش می آید و مجبور است دوباره تقاضای مرخصی کند که فرمانده گردان با تقاضای او مخالفت می کند...
کد خبر: ۴۹۵۳۲۷

"سید حسین موسوی" از لار، استان فارس، به منطقه اعزام می شود. او دارای خلقی خوش و بسیار شوخ طبع است. با اینکه تازه از مرخصی برگشته، باز کاری برایش پیش می آید و مجبور است دوباره تقاضای مرخصی کند که فرمانده گردان با تقاضای او مخالفت می کند. حسین دست به دامان روحانی گردان می شود و می گوید: کار واجبی پیش آمده و 2- 3 روزه برمی گردد. چراکه پدر، مادر، برادران، خواهران و حتی چند تا از دایی ها و عموهایش به همراه خانواده هایشان نیز اسیرند و او باید به این مرخصی برود.

حاج آقا با ناراحتی زیاد درحالی که بغض گلویش را می فشارد، سید حسین را در آغوش می گیرد و به روحیه عالی او آفرین می گوید و بعد از اینکه از او جدا می شود به سراغ فرمانه می رود تا با پادرمیانی زمینۀ صدور مرخصی را برایش فراهم آورد.

وقتی فرمانده صحبت های حاج آقا را می شنود برخلاف ایشان بغض نمی کند بلکه با خنده می گوید: حاج آقا من روی شما را زمین نمی اندازم. این هم 5 روز مرخصی. همه خانوادۀ سید حسین اسیرند و لی نه اسیر عراقی ها بلکه اسیر لار. حاج آقا! اسیر اسم یکی از روستاهای شهرستان لار است.(نوید شاهد)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها