***
بسیاری از نظرسنجیها حکایت از این دارد که شهروندان آمریکایی نه تنها اعتمادی به سیاستمداران کاملا از هم گسیخته کشورشان ندارند، بلکه آنها را تحقیر هم میکنند. سیاستمداران دموکرات چگونه میتوانند تحت این شرایط به کار خود ادامه دهند؟
احتمالا هرگز وضع به این اندازه وخیم نبوده است. کشور ما دوران زیادی را تجربه کرده که در آن دورهها کشور بشدت از هم گسیخته بوده است. به عنوان مثال در دوران جنگهای داخلی؛ اما بندرت پیش آمده که آمریکا به این شکل فلج شده باشد. من برای ریچارد نیکسون که جنجالبرانگیزترین رئیسجمهور تاریخ آمریکا به حساب میآید کار کردم. حتی در دوران او نیز سیاستمدارن در واشنگتن در مورد مسائل مشترک توافق نظر داشتند.
این در حالی است که با توجه به بحران بدهیها و اقتصاد ضعیف، وجود توافق ضروریتر از هر زمان دیگر به نظر میآید.
درست است. ادامه درگیریها در واشنگتن به اقتصاد ملی ما ضربه میزند. هنگامی که در آگوست 2011 نمایندگان کنگره بعد از هفتهها بحث و مجادله نتوانستند در مورد سقف بدهیها به توافق برسند، شاخص مصرف چنان سقوط کرد که با وجود همه تلاشها باز هم به نقطه اول بازنگشت.
به نظر شما عکس این قضیه درست نیست؟ یعنی آیا این بحران اقتصادی نیست که همچنان موجب دو قطبی شدن آمریکا میشود. میلیونها آمریکایی نگران آینده خود هستند.
همینطور است. سطح دستمزدهای طبقه متوسط از دهه 70 هیچ تغییری نکرده و از یک دهه پیش هیچ شغل جدیدی ایجاد نشده است؛ اما این تنها دلیل گسستگیها در واشنگتن نیست. به باور من رسانههای آمریکا نیز در این مورد نقش بزرگی دارند.
طبیعتا همیشه رسانهها مورد سوءظن قرار دارند.
کافی است نگاهی به تاکشوهای تلویزیونها بیندازید. تهیهکننده برای برنامهاش با یک سیاستمدار تماس میگیرد و او را دعوت میکند. وقتی آن سیاستمدار میگوید که قصد دارد دیدگاهی میانه را مطرح کند آنگاه دعوتشان را پس میگیرند و میگویند با کمال شرمندگی شخص دیگری را برای این برنامه در نظر گرفتهایم.
میتوان گفت که آشوبگران به حاشیههای طیف ایدئولوژیک نفوذ کردهاند.
این مسأله در شبکههای تلویزیونی ما هم دیده میشود. شبکهای مانند CNNکه زمانی پیشرو بود تنها به این دلیل که سعی داشت کار طبیعی خود را انجام دهد، عقب افتاد و در همان حال شبکه فاکسنیوز به راست و شبکه MSNBC به چپ پیچید. مشابه این حالت را در روزنامهها و مجلهها هم شاهد هستیم و همینطور در اینترنت.
به عقیده شما اوباما که در انتخابات قبلی توانست توده مردم را سر شوق آورد، چرا به عنوان رئیسجمهور نتواند این کار را تکرار کند؟
اوباما در آن انتخابات سخنرانیهای واقعا مهیج و تأثیرگذاری داشت، اما در اولین سالهای ریاست جمهوریاش غالبا به نظر میآمد که آن قدرت متقاعدسازی و جادویی خود را از دست داده است.اوباما گاه تمایل دارد که به مردم درس بدهد و مردم هم از این کار خوششان نمیآید؛ اما اوباما مشکل دیگری نیز دارد: او موفق شد، چون برای رأیدهندگان به مانند کاغذ سفیدی بود که هر کس هر آنچه را میخواست روی آن نقاشی میکرد.
آیا اوباما برای آشتی دادن اردوگاههای از هم گسسته سیاسی در واشنگتن، تلاشی جدی به خرج داده است؟
چنین تلاشی وجود داشت؛ اما شخصیت وی سد راه خودش شد. اوباما به مراتب درونگراتر از آن است که ما انتظارش را داشتیم. او هرگز تلاش نکرد تا دوستان جدیدی در کنگره برای خود پیدا کند، درست بر خلاف بیل کلینتون و رونالد ریگان.
اما آیا اصلا راستگراها به حرف او گوش میکنند؟
پیش از این رهبران جمهوریخواه در کنگره این آمادگی را داشتند و اوباما باید بهتر در این مورد عمل میکرد، اما این هم درست است که بسیاری از محافظهکاران از همان آغاز کار تنها هدفشان ساقط کردن وی بود.
اگر در انتخابات نوامبر (آبان آینده) بار دیگر انتخاب شود، میتواند شروع دوبارهای داشته باشد؟
تاریخ نشان میدهد که دور دوم ریاستجمهوری نتایج ضعیفتری به همراه دارد. یک رئیسجمهور شاید در دور دوم موفقیتهایی در عرصه سیاست خارجی داشته باشد، اما در عرصه داخلی بندرت چنین امکانی وجود دارد و من سالهایی بدتر و بیحاصلتر را در صورت انتخاب اوباما برای واشنگتن پیشبینی میکنم.
یک رئیسجمهور برای غلبه بر بنبستها و انسداد فعلی از چه ویژگیهایی باید برخوردار باشد؟
در حال حاضر نمیتوانم تصور کنم که کدام مرد میتواند این کار را انجام دهد؛ شاید یک زن این توانایی را داشته باشد.
مثلا هیلاری کلینتون؟
بیتردید اگر کلینتون در انتخابات نوامبر شرکت داشت هر مردی از جمله اوباما و میت رامنی را پشت سر میگذاشت.
اما کلینتون از نامزدی ریاستجمهوری صرف نظر کرد، آیا آمریکا به این صورت محکوم به سکون است؟
من خیلی بدبین شدهام؛ از سالها پیش اوباما اولین کسی بود که اطمینان داشتم میتواند بر این سکون غلبه کند و به همین دلیل ناامیدی حاصل از شکست وی ابعاد بزرگی دارد. او امید بسیاری از آمریکاییها و پیش از همه امید جوانان را ناامید کرد.
اشپیگل آنلاین / مترجم: محمدعلی فیروزآبادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم