بعضیها قصه شنیدن را دوست دارند، بعضیها عاشق شنیدن نمایش هستند، برخی دوست دارند یک نفر همهچیزدان یا یک کارشناس آگاه برایشان از راه حل مشکلات بگوید، بعضیها فقط شنیدن موسیقی را در شب ترجیح میدهند و خلاصه هریک از شنوندگان برنامههای رادیویی سلیقه خاص خودشان را دارند و چه خوب که برای هر یک از این سلیقهها شبکه و برنامهای هست، اما آنچه بااهمیت به نظر میرسد آن چیزی است که گوینده، راوی یا بازیگر خطاب به مخاطب میگوید و این دیگر ربطی به سلیقه مخاطب ندارد و بهطور کامل به سلیقه و هوشمندی سردبیر در انتخاب موضوع برنامه یا تم داستان و البته استعداد و بضاعت نویسنده در پرداخت مطلب برمیگردد.
نکته مهم پس از هوشمندی و سلیقه سردبیر برنامه شبانگاهی، درک این مطلب از سوی نویسنده است که آنچه مینویسد قرار است در چه ساعتی از شبانه روز و برای چه طیفی از مخاطب رادیو پخش شود.
یکی از وظایف خطیر یک نویسنده رادیویی، دانستن این نکته حیاتی است که شنونده رادیویی نه تنها تصویری برای درک بهتر مطلب ندارد، بلکه فرصتی برای مرور و بازگشت یا بیشتر تامل کردن هم ندارد و از همین رو یک مطلب رادیویی همواره باید کوتاه، موجز و گویا باشد و در هر فاصله برنامه رادیویی که خواه با موسیقی و خواه با هر بخش دیگری تمام میشود، به اصطلاح لُب مطلب به شنونده رسیده باشد، حتی اگر قرار باشد در بخش بعدی نیز درباره همان موضوع و به همان روال ادامه یابد.
به نظر میرسد نویسنده برنامههای شبانگاهی رادیو بیش از پیش باید به دنبال کلمات و واژههایی به مراتب سادهتر و جملههایی کوتاهتر باشد و در عبارتها سعی در خطاب قرار دادن شنونده داشته باشد. اما نکته دیگر، جاگذاری مناسب موسیقی است، چرا که نیاز شنونده شبانگاهی تلنگری از موسیقی است تا کلام گوینده برای او به لالایی تبدیل نشود.
از همین منظر، مطرح کردن بحثهای تخصصی و کارشناسانه در حالی که پاسی از شب گذشته و اشاره به اشعاری پر طمطراق و دیرفهم نیز نمیتواند مناسب برنامههای شبانگاهی باشد، هر چند از دانش نویسنده نشان داشته باشد.
عزت صفوی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم