از همان لحظه، زندگی روژان دو ساله عوض شد. باتری از راه باریک مریاش پایین رفت و زهرش را ریخت به جان دخترک.
اسید شد و خوشبختیاش را حل کرد. درد شد و خواب شبهایش را گرفت. بیقراری شد و خنده را از لبهایش دزدید. خون شد و از دهانش بیرون ریخت. قیچی شد با تیغههایی کند که سرصبر اندامهایش را ریش ریش کرد و ... .
روژان امروز چهار ساله است و از آن زمان تا به حال، هشت بار زیر دست جراحان دراز کشیده و هر بار با چشمهای درشت و پر اشک به تیغهای براق جراحی خیره شده و ته دلش خدا خدا کرده که خوب شود، اما نشده است. میدانیم شما تنهایش نگذاشتید.
میدانیم شما کنارش ماندید. شما خبر داشتید که روژان فقط با سرنگ پنج میلیمتری میتواند غذا بخورد؛ خبر داشتید آنقدر از درد، اشک ریخته که بعید نیست سوی چشمهایش هم برود؛ خبر داشتید وزارت بهداشت به وعدهاش برای اعطای کمک هزینه 50 میلیون تومانی درمان به او عمل نکرده است و به همین خاطر کمکش کردید تا برای درمان کاملتر راهی انگلیس شود.
خیالتان راحت باشد، دلتان آرام، سرتان سلامت، چشمهایتان پرنور، بختتان بلند، روژان و خانوادهاش دیروز با کمکهای نقدی شما به آنکارا رفتند تا از آنجا ویزای انگلستان را بگیرند و او زودتر عمل کند و حالا فقط یک مشکل مانده است: کمکهای شما به حساب بیمارستان واریز شده و خانواده روژان دیگر پولی برای تامین هزینههای سنگین اقامت در انگلیس ندارند و کسانی که قول داده بودند مشکل اقامتشان را در این کشور حل کنند، هم به دلایل مختلف به عهدشان وفا نکردهاند.
6273531050062827، این شماره کارت مژگان علمیپور، مادر روژان است و این هم شماره تماسش 09196399516 ، هر جای دنیا که هستید یادتان باشد، میتوانید کاری کنید که قصه روژان تلخ تمام نشود و دخترک به آرزوهایش برسد؛ آرزوهایی که مثل خودش ساده و کوچکند؛ آرزوهایی مثل گاز زدن سیبی قرمز یا لیس زدن بستنی یا یک شب خواب راحت و بدون درد.
مریم یوشیزاده - گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم