در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شادی کودک بود که مجبور شد اولین غصه بزرگ را در زندگیاش تجربه کند. او میگوید: «پدرم فوت شد و مادرم از من و تنها خواهرم مراقبت میکرد. او خیلی حواسش به ما بود و واقعا برایمان کم نگذاشت. من تا دیپلم درس خواندم و همیشه اگر به چیزی احتیاج داشتم برایم تهیه میکرد. هنوز هم حاضر است هر کاری بخواهم برایم انجام بدهد.»
شادی بعد از گرفتن دیپلم به خواستگاری پسری جوان جواب مثبت داد. او میگوید: «امیر پسر خوبی به نظر میرسید. او حسابدار یک شرکت بود و به نظر میرسید مرد زندگی باشد. من موافقت خودم را اعلام کردم. مادرم هم نظر مثبتی داشت برای همین همه مراحل با خیر و خوشی و خیلی آرام و ساده برگزار شد و ما با هم ازدواج کردیم. اوایل زندگیمان خیلی خوب بود دخترمان هم که به دنیا آمد همه چیز بهتر شد. شوهرم خانه و ماشین خرید و من فکر میکردم واقعا خوشبخت شدهام تا اینکه بعد از مدتی فهمیدم امیر با زنی در شرکتشان دوست شده است و مرتب با هم به گردش و تفریح میروند. او دیگر به من اهمیتی نمیداد و شبها تا دیر وقت بیرون میماند.»
احساس تنهایی در این دوران شادی را بسیار اذیت میکرد. او توضیح میدهد: «خواهر کوچکم ازدواج کرده و به جنوب رفته بود. مادرم هم با آنها زندگی میکرد و هیچکس نبود که با او حرف بزنم و درددل کنم تا اینکه اتفاقی با جواد آشنا شدم. یک شب که خیلی غصه داشتم به عنوان مسافر سوار ماشین جواد شدم و وقتی او سر صحبت را باز کرد حرفهایی را که در دلم جمع شده بود به او گفتم. جواد خیلی صبور به صحبتهایم گوش داد و سعی کرد مرا آرام کند. از آن به بعد ما هر از گاهی با هم قرار میگذاشتیم و البته رابطهمان فقط در حد صحبت کردن بود تا اینکه جواد گفت حالا که شوهرت اذیتت میکند طلاق بگیر. به حرفش گوش دادم و از امیر جدا شدم. او حضانت دخترمان را گرفت البته بچهام را پیش مادرش برده است.»
شادی داستان زندگیاش را این طور ادامه میدهد: «هنوز طلاق نگرفته بودم که جواد من را معتاد کرد. به من داروهایی میداد و میگفت اینها حالم را بهتر میکند. بعد از مدتی معتاد شدم و وقتی از امیر طلاق گرفتم جواد پیشنهاد داد صیغه کنیم. او خودش زن و بچه داشت و نمیتوانستیم رسمی با هم ازدواج کنیم. من هم پیشنهاد صیغه را قبول کردم چون قول داده بود خوشبختم کند. مادرم از دور همه چیز را میدانست. او با طلاق بشدت مخالف بود بعد از آن هم میگفت نباید صیغه شوم ولی به حرفهایش گوش ندادم.»
زن زندانی در ادامه حرفهایش میگوید: «امیر هم بعد از طلاق با همان زن ازدواج کرد و چون زنش حاضر نبود از دخترم مراقبت کند امیر او را به مادرش سپرد. من خیلی وقت است دخترم را ندیدهام. در این سالها که با جواد زندگی کردهام بدجوری گرفتار مواد مخدر شدهام و زندگیام کاملا به هم ریخته است. فکر میکردم جواد میتواند خوشبختم کند ولی همه حرفهایش دروغ بود و من به خاطر یک رویای الکی خودم را گرفتار کردم و حالا هم که در زندان هستم. جواد برایم خانهای اجاره کرده بود و برای کشیدن مواد به آنجا میآمد. برای همین ما همیشه مواد داشتیم و نمیدانم ماموران چطور متوجه شدند. وقتی به خانهام آمدند تنها بودم و مرا گرفتند. هنوز هم حکمی برایم صادر نشده است و نمیدانم چه اتفاقی برایم میافتد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: