فیلم «رایزن عشق » را جواد افشار با موضوع عاطفی- جاسوسی کارگردانی کرده است

سهل‌انگاری دراماتیک

مایه‌های رمانتیک در داستان‌هایی که برای برگردان به فیلم و سریال انتخاب می‌شوند هنوز در حد الگوهای آشنا و تکراری مثل همسر دوم، عشق اول، دلبستگی در عین تأهل و موضوع‌هایی از این نوع متوقف مانده‌اند. فیلم تلویزیونی «رایزن عشق» که از شبکه یک سیما پخش شد، ساخته جواد افشار هم داستانی عاشقانه دارد که البته بیشتر شبیه الگوی وسوسه و عاقبت ناخوشایند آن است.
کد خبر: ۴۸۹۲۸۲

امیرحسین (حسن جوهرچی) و مهشید (لعیا زنگنه) که سال‌ها پیش قرار بوده با هم ازدواج کنند به دلایلی از هم جدا شده‌اند و حالا پس از مدت‌ها یکدیگر را در کشوری بیگانه ملاقات می‌کنند. عشق قدیم در دل امیرحسین زنده و به مهشید نزدیک می‌شود. مهشید هم از موقعیت او که یک رایزن فرهنگی است استفاده می‌کند تا طبق ادعای خودش کارش را در زمینه گردشگری رونق بدهد. در نهایت معلوم می‌شود مهشید ظاهرسازی کرده و رایزن عاشق بیچاره را برای کسب اطلاعات محرمانه مورد سوءاستفاده قرار داده است.

لحن فیلم کاملا شعاری و سفارشی است و به نظر می‌رسد با این هدف ساخته شده که پیام‌های واضحی را به مخاطب منتقل کند. اما حتی اگر همین شکل دراماتیک و نمایشی هم به‌درستی و طبق اصول روایت می‌شد، شاید می‌توانست فیلم را به اثری قابل اعتنا تبدیل کند، اما مشکل اینجاست که همه چیز در رایزن عشق در سطح می‌گذرد. رایزن فرهنگی ایران که باید دیپلماتی کارکشته و باهوش باشد بسیار کم‌هوش است و بسادگی گول می‌خورد. همسرش که از سوی او مورد خیانت قرار گرفته با دو دیالوگ (دقیقا دو دیالوگ و نه بیشتر) راضی می‌شود که گذشته را فراموش کند، مهشید که قاعدتاً باید جاسوسی دوره‌دیده و زیرک باشد در حد یک زن عامی از سیاست و ترفندهای جاسوسی سر درمی‌آورد و فقط همین را بلد است که کاغذهایی را جلوی امیرحسین بگذارد و او را تشویق به امضای آنها کند. و جالب است که امیرحسین هم بسرعت اطلاعات می‌دهد و کاغذ امضا می‌کند! در حالی که امروز دیگر مردم، بی‌سواد و بی‌خبر از دنیا نیستند که براحتی‌ زیر ورقه‌ای را امضا کنند.

این‌که همه تکه‌های ریز و درشت را به هر ترتیب که شده کنار هم بگذاریم تا از مجموعه‌اش یک داستان ساخته شود اشکالی ندارد، اما بد نیست اگر اجزای این داستان براساس یک شیرازه منطقی به هم وصل شود. طبیعتا ضرورت‌های درام‌پردازی گاهی باعث می‌شود منطق زیر پا گذاشته شود، اما نباید از حد معقول خارج شود و به گسست چارچوب‌های منطقی فیلم بینجامد. مثلا یکی از گره‌های رایزن عشق این است که همسر و فرزند امیرحسین در ایران مانده‌اند تا او خانه مناسبی پیدا کند و بعد آنها را پیش خودش ببرد. در چند صحنه هم امیرحسین را در جستجوی خانه می‌بینیم که به آژانس‌های مسکن مختلف سر می‌زند. اما آیا پیدا کردن خانه در کشور محل ماموریت برای یک رایزن فرهنگی تا این اندازه دشوار و وقتگیر است که باعث جدایی امیرحسین از خانواده‌اش می‌شود؟ همین‌طور سوال و جواب‌های امیرحسین و قاضی دادگاه بیشتر به گپ‌دوستانه شبیه است و از لحاظ منطقی امکان ندارد یک قاضی در زمان حل پرونده‌ای جنایی ناگهان درباره کودکی و خاطرات شخصی متهم سوال کند. این دیالوگ‌ها در دهان قاضی گنجانده شده تا از طریق گفتن و شنیدن، اطلاعات به مخاطب منتقل شود. یعنی پایه و اساس منطقی محکمی برای چنین گفت‌وگوهایی وجود ندارد. نوع دیالوگ‌های قاضی و امیرحسین شبیه دیالوگ‌هایی است که بین بیمار و روانکاو رد و بدل می‌شود!

به همین ترتیب منطق و چارچوب‌های واقعگرایانه در بخش‌های دیگری از فیلم نیز سست می‌شود. مثلا در یکی از صحنه‌های پرشمار فیلم که در آنها یک نفر مشغول سخنرانی غیرمستقیم درباره برتری‌های فرهنگی و تاریخی ایران نسبت به سایر کشورهاست، خانمی با لحنی حق به جانب می‌گوید: «کشورهایی که یک صدم ما تاریخ و فرهنگ ندارند بیشتر از ما توریست جذب می‌کنند» و بعد در فهرست این کشورها یونان را هم جای می‌دهد! درست است که تعصب در تعریف از وطن قابل‌درک است و ایرادی به اغراق‌های وطن‌دوستانه وارد نیست، اما یونان با آن جایگاه معتبر فرهنگی و تاریخی و به‌عنوان آغازگر برخی غنی‌ترین شکل‌های تمدن از جمله تئاتر و ادبیات و فلسفه کشوری نیست که در چنین فهرستی قرار بگیرد.

با همه اینها انتخاب یک کشور خارجی برای وقوع داستان فیلم، دلیل ضروری و روشنی ندارد و کل این ماجرا می‌توانست بین دو نفر با دو شغل دیگر هم روی بدهد. چه ضرورتی داشت امیرحسین رایزن فرهنگی باشد و گروه برای تصویربرداری صحنه‌های مربوط به او عازم خارج از کشور شوند؟ اولین بار که در فیلم یک دیالوگ به زبان انگلیسی می‌شنویم دقیقه 50 است و آن هم در حد یک جمله. همة شخصیت‌های فیلم هم ایرانی هستند و هر یک به ‌دلیلی خارج زندگی می‌کنند. از فضا و لوکیشن خارج از کشور هم که استفاده‌ای نشده، حتی در حد تصویرهای کارت‌پستالی. پس ضرورت انتخاب کشوری دیگر برای وقوع داستان چیست؟

به این مجموعه اضافه کنید بازی سرد و معمولی حسن جوهرچی در نقش اصلی فیلم را که در کنار لعیا زنگنه و مهدی صبایی باعث شده‌اند فقدان انرژی و حرکت در رایزن عشق کاملا به چشم بیاید. جوهرچی به عنوان بازیگری تلویزیونی باید برای بازی‌های تقریبا یکسانش در بیشتر کارها، فکری کند تا بتواند از دایره تکرار خارج شود. نیمی از انرژی بالقوه فیلم حتی در صحنه‌های حساس و پرهیجانش به‌دلیل جنس بازی و نوع بیان دیالوگ‌های او از بین رفته؛ مثلا در نیمه اول فیلم که امیرحسین یک دیپلمات موفق است و زندگی آرامی دارد جنس بازی جوهرچی با نیمه دوم فیلم و بعد از به هم ریختن همه چیز چندان تفاوتی ندارد و با لحنی یکسان دیالوگ‌هایش را می‌گوید. پس در یک فیلم، سقوط یک انسان بر اثر اشتباه به کدام وسیله قرار است نشان داده شود؟ تأثیر ماجراهای کوچک و بزرگ داستان برشخصیت امیرحسین چیست؟ چه فرقی میان شخصیت ابتدای فیلم و شخصیت درهم‌شکسته انتهایی وجود دارد؟

شروینه شجری‌کهن/ جام​جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها