برای شیمیایی های روستای زرده:

مرگ خاموش در کنار چشمه زلال

اینجا روستای زرده است؛ روستایی که از روز سی و یکم تیرماه سال 67، چرخ روزگار مردمانش دیگر بر مدار خوشبختی نچرخید و درد و رنجی طولانی بر کنج خانه های این آبادی خزید... چشمه ای که هر روز زندگی از آن جریان پیدا می کرد، آن روز شوکران مرگ را در خود جاری کرد...
کد خبر: ۴۸۸۲۹۷

چشمه ای که هر روز زندگی از آن جریان پیدا می کرد، آن روز شوکران مرگ را در خود جاری کرد و عامل اعصاب، خردل و خفه کننده را به کام مردمان روستای زرده فرو ریخت. این جنایت تا جایی جاری است که پس از گذشت 24 سال هنوز نوزادانی که در این سرزمین قدم به دنیا می گذارند، چشم باز نکرده، خنده بر لبان پدر و مادر می خشکانند... هنوز آشیانه زندگی هایی در پسِ گردهای به جا مانده از عامل اعصاب ویران می شود و رویاهایی بر باد می رود...

اینجا روستای زرده است؛ روستایی که سی و یکم تیرماه سال 67، چرخ روزگار مردمانش دیگر بر مدار خوشبختی نچرخید و درد و رنجی طولانی بر کنج خانه های این آبادی خزید؛ "سید جواد حسینی" جانباز 25 درصد شیمیایی و دهیار این روستا از خاطره آن روز خاکستری در سن 14 سالگی اش در گفتگو با خبرنگار نوید شاهد می گوید:

مرگ خاموش در چشمه ای زلال

صبح و بود و مشغول خرمن کوبیدن بودیم. ساعت 7 که شد، سرو کله هفت فروند هواپیمای عراقی پیدا شد. شروع کردند به بمباران روستا. بسیاری از مردم همراه با توریست هایی که به این منطقه آمده بودند، کنار چشمه حوض کوثر خوابیده بودند. عراق سرچشمه را مورد هدف قرار داد. مردم هم بی خبر از همه جا وقتی فهمیدند روستا بمباران شیمیایی شده، سرهای خود را در آب فرو برده بردند تا مثلا شیمیایی نشوند؛ آب آلوده کار خود را کرد و اتفاقی که نباید می افتاد، افتاد.

جاده های بسته، درهای گشوده به روی درد

حمله شیمیایی آن روز، 275 نفر از اهالی روستا به شهادت رسیدند و 830 نفر مصدوم شدند. آن زمان مصادف بود با عملیات مرصاد و جاده ای که به سمت کرمانشاه می رفت توسط منافقان بسته شده بود. تعداد زیادی از مصدومان نتوانستند به بیمارستان برسند، شهید شدند یا به شدت آسیب دیدند. وضعیت اسفناکی بود. دیدن صحنه وخامت حال مردم، عذاب آور و دردناک بود. خانواده هایی بودند که با از دست دادن هفت یا هشت نفر از اعضای خود، برای همیشه سوگوار غم از دست دادن عزیزان خود شدند.

همه از ما می ترسیدند

من و برخی از اهالی همراه با نیروهای سپاهی که قرار بود از روستای ما بگذرند و در عملیات مرصاد شرکت کنند، شروع کردیم به کمک کردن به مردم. تا جایی که از هوش رفتم و وقتی به هوش آمدم دیدم همراه با چندین مجروح دیگر در بیمارستان بستری شده ام. بیشتر مردم به دلیل استفاده عراق از بمب شیمیایی عامل اعصاب دچار مشکلات روانی شده بودند. همین باعث می شد هر کس از مسوولان بیمارستان ما را ببیند، بترسد و بعضی فرار کنند. از همان موقع مشکلات روحی، روانی، پوستی، ریوی ما شروع شد و هنوز ادامه دارد.

طلاق، خودکشی، تولد کودکان ناقص، اثری جاری از جنایت بعث

استفاده از بمب شیمیایی عامل اعصاب بر زندگی اهالی روستا تاثیر منفی گذاشته و آمار خودکشی، طلاق و ناسازگاری در این منطقه در صدر بالایی قرار دارد. حتی این مشکل دامنگیر نوزادن و کودکانی که تا الان متولد شده اند نیز شده؛ بسیاری از نوزادان این روستا با سری بزگتر از بدن یا فلج، متولد می شوند و کودکان ما اغلب تند مزاج هستند و تربیت آنها مشکل است. هنوز اثر جنایت رژیم بعث در زندگی ما جاری است.(نوید شاهد)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها