آه... که دلتنگی چه واژه ناتوانی است؛ برای بیان این احوال؛ کسی که وقتی سرشار از مهر کتکمان میزد و «خولی» صدایمان میکرد، میفهمیدیم که چقدر دوستمان دارد؛ اما نمیدانم آیا چگونه درمییافت که دوستش داریم، بیآنکه کلامی گفته باشیم. آه... که دلتنگی چه واژه حقیری است... کاش ذرهای از بزرگیاش را درمییافتم؛ عظمت در نگاهش بود، آنگاه که مینگریست و در کلامش، آنگاه که سخن میگفت به مهر.کسی که نه فقط تئاتر را میآموخت که تئاتری بودن را، اندیشیدن را و انسان بودن را. کسی که از تئاتر که میگفت، عشق در چشمانش موج میزد. خسته و ناامید از همه جا به تئاتر که میرسید، به یکباره غم از دل میبرد. سحر کلامش با جدیت، هیجان و ذوقی کودکانه همراه بود که توفان مشکلات را به نسیم آرامش بدل میکرد و در اوج یأس، امیدی تازه میبخشید.
باغبانی بود در هیبت گلی که داغ در دل، گرده زندگی میافشاند. کسی که مثل درختان به باغ عادت داشت، شبیه لاله به انبوه داغ عادت داشت و کسی که در این روزها بیش از این هیچ نمیتوانم گفت که لایق او باشد.
حسین مسافرآستانه / کارگردان تئاتر
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد