در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بازی در نمایش «شب روی سنگفرش خیس» را بتازگی شروع کردهاید. دوست داریم ابتدا درباره فعالیتهای تئاتریتان صحبت کنیم؟
همانگونه که گفتید در حال حاضر مشغول تمرین نمایش شب روی سنگفرش خیس به کارگردانی هادی مرزبان هستم که دوباره پس از سالها قرار است از نیمه تیرماه هر روز ساعت 7 بعدازظهر در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه برود. همچنین در نمایش «خون رقصه» به کارگردانی رضا صابری نیز بازی داشتم که تا 9 تیرماه در تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر اجرا شد.
همکاری شما با هادی مرزبان از کجا آغاز شد؟
همکاری من با هادی مرزبان از نمایش «مومیا» نوشته ایوب آقاخانی شروع شد. مومیا سومین همکاری من با ایوب آقاخانی ـ که نویسنده بازیگر و کارگردان خوب رادیو نیز است ـ پس از نمایشهای «دوئتی کوتاه برای پاییز» و «امپراتور و آنجلو» بود. بنابراین مومیا اولین همکاری من با آقای مرزبان بهحساب میآمد که پس از جشنواره تئاتر فجر در بهمن و اسفند 90 اجرا شد. بعد این همکاری به حضور در نمایش شب روی سنگفرش خیس انجامید.
نمایش شب روی سنگفرش خیس، نوشته زندهیاد اکبر رادی است و سالها پیش با بازیگران دیگری اجرا شده بود. آقای مرزبان علاقهمند بودند همان گروه قبلی را دوباره دور هم جمع کنند که طبیعتا میسر نبود، اما بیشتر بازیگران اجرای قبلی نیز در این نمایش حضور دارند.
در این نمایش چه نقشی دارید؟
من در نقش کامران فلک شاهی از همسایگان مجتمعی هستم که قهرمانان قصه ما یعنی خانواده دکتر مجلسی، خواهرش رخساره و دخترش نوشین در آن زندگی میکنند. در یکی از صحنههای نمایش در مهمانیای که این خانواده گرفتهاند دکتر فلک شاهی هم حضور دارد.
به سراغ رادیو میرویم. از چه سالی فعالیتتان را آنجا آغاز کردید و اصلا چه چیزی باعث جذب شما به رادیو شد؟
من فعالیتم را از دهه 70 در رادیو آغاز کردم. البته نسبت به سابقهای که در تصویر و تئاتر دارم کار در رادیو را دیرتر شروع کردم. اما باعث و بانی حضور من در رادیو دوست بسیار عزیز و نازنینم که جایش این سالها بسیار خالی است، احمد آقالو بود. احمد از مدتها پیش و از اوایل دهه60 به من اصرار میکرد چرا به رادیو نمیروم. اما من آن موقع حس خوبی به این کار نداشتم. سال 74 مرحوم آقالو و آقای خسرو فرخزادی من را در یک عمل انجام شده قرار دادند. آقای فرخزادی با من تماس گرفت و گفت: ما فردا نمایش «رستم و سهراب» را در رادیو تمرین میکنیم و برای شما هم یک نقش کنار گذاشتیم. فردا در ارک منتظرتان هستیم. خداحافظ. فرخزادی این جمله را گفت و گوشی را قطع کرد. در واقع من با لطف دوستان در یک عمل انجام شده قرار گرفتم. حسی که زمان حضور در تمرینهای نمایش رستم و سهراب در من به وجود آمد باعث استمرار فعالیتم در رادیو شد. تا جایی که تا امروز در بیش از هزار نمایش رادیویی به عنوان بازیگر حضور داشتهام. همان روز اول که وارد تمرین نمایش رادیویی شدم حسی بسیار گرم، دوست داشتنی و با انرژی به من القا شد. در واقع جوردیگری تئاتر را آنجا دیدم. دور هم بودنها، انرژی دادن و انرژی گرفتنها در رادیو نیز درست مثل تئاتر بود.
در واقع پشت صحنه تئاتر با پشت صحنه رادیو برای شما تفاوت زیادی نداشت؟
درست است. تقریبا میتوانم بگویم بیشتر هنرمندان رادیو از تئاتر به رادیو آمدهاند. بسیاری از این هنرمندان مثل سرکار خانم نثری و آقای گنجی دیگر به تئاتر برنگشتند، اما بسیاری دیگر مثل خود من در هر سه زمینه تئاتر، رادیو و تصویر ماندیم. صدرالدین شجره، ایوب آقاخانی، فریدون محرابی، رحمان باقریان، برادران عمرانی رضا، علی و محمد که خوشبختانه هر سه در هر سه زمینه بسیار فعالند و از جمله دوستانی هستند که از تئاتر آمدند و باز هم به تئاتر باز میگردند.
برخی هنرمندان عنوان میکنند در هیچ جا به اندازه تئاتر لذت نمیبرند...
به هر صورت ما تربیت شده تئاتر هستیم. اما اینکه برخی دوستان و همکاران میگویند در هیچ جای دیگری مثل تئاتر از کارشان لذت نمیبرند را قبول ندارم و به نظرم کمی غلو است. من وقتی بازی میکنم برایم فرقی نمیکند که مقابل دوربین هستم یا جلوی میکروفن یا مقابل تماشاگران در صحنه. در هر صورت من لذت کافی را از کارم میبرم و بصراحت میگویم اگر این لذت برای من به وجود نیاید حاضر نیستم بازیگری را ادامه بدهم.
فکر میکنید نمایش رادیویی در کشور ما چقدر مخاطب دارد؟
راستش را بخواهید من خودم هم باورم نمیشد نمایش رادیویی بخصوص رادیو نمایش آنقدر مخاطب داشته باشد. برخی مواقع با اینکه تصویر من به عنوان بازیگر، بارها از تلویزیون پخش شده است، اما من را بیشتر از روی صدایم میشناسند و میگویند ما صدای شما را در آن شبکه رادیویی شنیدهایم. حتی خیلیها اسم این شبکه رادیویی تازه تاسیس را هم نمیدانند، اما بارها دیدهام رانندگان تاکسی تنها شبکه رادیویی با فرکانس5/107 را گوش میدهند. میتوانم بگویم رادیو نمایش شبکههای رادیویی دیگر را به نوعی کمرنگ و مال خود کرده است.
چقدر رادیو نمایش و برنامههای نمایشی که از رادیو پخش میشود میتواند در جذب مخاطب به تئاتر موثر باشد؟
این هنرها به هم پیوسته هستند و نمیتوانیم آنها را از هم جدا ببینیم. بهعنوان نمونه برنامههایی مثل مک یا دیالوگ یا استودیو هشت حتما تاثیرگذار است و بشدت مردم را با تئاتر آشنا میکند. خوشبختانه این برنامهها بسیار پر مخاطب هستند.
به هر حال از آنجا که تبلیغات و اطلاعرسانی برای جذب مخاطب به تئاتر کم و محدود است، رادیو نمایش میتواند در کشاندن تماشاگران غیرتخصصی به تئاتر کمک شایانی بکند.
قطعا همین طور است. ما دورههایی را به یاد داریم که تماشاگر تا سهدور در محوطه اصلی تئاتر شهر برای دیدن یک نمایش صف میکشید. مدتهاست این اتفاق نیفتاده، اما کمکم داریم تغییراتی را که در طول این یک سال، رادیو نمایش در مردم به وجود آورده، میبینیم. خوشبختانه ما این روزها شاهد تماشاگرانی هستیم که قبلا آنها را در تئاتر ندیده بودیم. من بهعنوان یک تئاتری قدیمی، بسیاری از تماشاگران را از سالها پیش میشناسم و میدانم تماشاگر ثابت تئاتر هستند؛ اما الان دارم چهرههای جدید را موقع رورانس میبینم و این خیلی خوب است. چون تنها عنصر تبلیغاتی که برای تئاتر مانده و میان مخاطبان هم برد دارد، رادیو نمایش است.
به کارگردانی نمایش رادیویی هم علاقهمند هستید؟
تجربه کارگردانی من به تئاتر مربوط میشود، اما در رادیو تجربهای نداشتم. البته صحبتهایی برای کارگردانی نمایش رادیویی کردهام که امیدوارم بتوانم بزودی شروع کنم.
برخی هنرمندان گویندگی در رادیو را نیز تجربه میکنند. شما به گویندگی علاقهمند نیستید؟
خیر. چون گویندگی تخصص ویژهای است که من آن را ندارم. این احترام را برای همکاران گوینده ام قائل هستم که خودشان باید در این حیطه فعالیت کنند. من اهل این کار نیستم و گویندگی به عنوان یک شغل از نظر من جزو انتخابهایم نیست. معتقدم به اندازه کافی گوینده خوب داریم و نیازی نیست بهرام ابراهیمی هم به جمع آنها اضافه شود.
آیا نقشها برای بازی در یک نمایش رادیویی به شما پیشنهاد میشود یا خودتان هم در انتخاب نقش دخیل هستید؟
نه الزاما به این صورت نیست. چون هر بازیگری شناسنامهای دارد که کارهای قبلیاش را نشان میدهد. ممکن است برخی نقشها به دلایل مختلف به هم نزدیک باشند، اما اینکه مثلا بهرام ابراهیمی نقش شخصیتهای منفی را خوب بازی میکند پس همیشه نقش منفی به عهدهاش بگذاریم، چنین نیست. بنابراین انتخاب من هم دخیل است.
خیال قدرتمند
واژهای است در تئاتر ما به نام تئاتر رادیویی که گاهی منتقدان از آن استفاده میکنند. یعنی وقتی تئاتری به دلشان نمینشیند میگویند تئاتر رادیویی است. این تعبیر و تفسیر، غلط و در واقع اشتباه فاحشی است که از ندانستن و نشناختن رادیو نشات میگیرد. به این معنی که در تئاتر صحنهای، بخشی از ابزار و فضاسازی را با کمک نور، رنگ، لباس، آکسسوارو... جبران میکنید، اما در نمایش رادیویی هیچکدام از این ابزارها را در اختیار ندارید و باید با اصوات، این حسها را تداعی کنید. در نتیجه نمایش رادیویی باید بشدت تخیل برانگیز باشد. اگر نمایشی تخیل برانگیز نیست رادیویی هم نیست. اگر نمایشی خنثی است، نه تئاتر است و نه رادیویی. هیچ چیز نیست.
بنابراین تفاوت کلی در بازیگری جلوی دوربین و در صحنه با رادیو وجود دارد. در بازی تصویری و صحنه ابزارهایی در اختیار داریم، اما در رادیو همه عناصر را باید در تخیل قدرتمندی که در متن، بازیگری، کارگردانی و افکت یک اثر نمایشی رادیویی وجود دارد و کنار هم جاری و ساری هستند، القا کنیم. اگر این تخیل نتواند بدرستی به مخاطب منتقل شود کار رادیویی ضعیفی به حساب میآید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: