در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قصدم از این نوشته زیر سوال بردن کار مدیر این سینما نیست، چرا که تجربه نشان داده صاحبان و مدیران سینما شناخت خوبی درباره مخاطبان و علایق آنها دارند و خیلی بهتر از بعضی مدیران سینمایی کشور نبض تماشاگر را در دست دارند و در روزهایی که سینما حال و روز خوبی ندارد، توانستهاند با تمهیداتی چراغ سینمایشان را روشن نگاه دارند که حتی نمایش همین فیلم با صبغهای که ذکر شد جزو همان ترفندها برای کشاندن مخاطب گریز پا به سالنهای سوت و کور این روزهای سینماها محسوب میشود.
اگر چه مدیر این سینما تنها به این بسنده نکرده و برای سئانس آخرش هم مانند برخی از سینماهای دیگر یک نمایش کمدی خانوادگی تمام عیار از همانها که این روزها باب شده، تدارک دیده که آنگونه که پیداست، گیشه به مراتب بهتری هم نسبت به فیلمها برای خود دست و پا کرده است!
در سریال به یاد ماندنی هزار دستان صحنهای وجود دارد که یادآور وضع فعلی سینمای ماست. صحنهای که مفتش شش انگشتی در حال خواندن روزنامه جذب آگهیای میشود که در آن تبلیغ لیمو شده، اما محل عرضه آن در کتابخانه شهر عنوان شده است. مفتش روزنامه را جمع میکند و میگوید: ملتی که آب لیموشو توی کتابخانهاش بفروشه، حالش به از احوالشه! حالا حکایت سینمای ماست که در آن همه چیز ارائه میشود بجز یک فیلم درست و حسابی.
زمانی تهیهکنندگان و مدیران پخش فیلمها عمدهترین علت کاهش فروش فیلمها را کمبود سالن عنوان میکردند و همه علتهای دیگر بعد از این مورد یعنی کمبود سالن سینما آورده میشد، اما به نظر میرسد بعد از اتفاقات پیش آمده برای سینما این «موجودیت» و «محتو»ی سینماست که برای مردم مساله است. به عبارت سادهتر این «کیفیت» فیلمهاست که مخاطب را جذب میکند یا باعث میشود از کنار آن بسادگی بگذرد.
وقتی سازندگان فیلمها براحتی از کنار تعلقات مخاطب امروز میگذرند، طبیعی است که مخاطب هم به محصول او ـ حالا هر اسمی که میخواهد داشته باشد ـ بیاعتنا باشد. سینمای امروز ما با مشکلات ریز و درشت فراوانی روبهروست و عجبا که در این آوردگاه هرکس میکوشد دیگری را مقصر معرفی کند. اگر زمانی کمبود سالن از بهانههای حضور نداشتن مخاطبان عنوان میشد، حالا فقدان فیلم «جذاب» و «دیدنی» است که مخاطب را از سینما فراری داده است. به همین دلیل هم هست که نباید از تمهید فلان صاحب سینما متعجب باشیم که برای متوازن کردن دخل و خرج سینمایش دست به دامان اژدهای غرانی مثل بروس لی میشود و تلاش میکند حداقل خاطره نوستالژیک بخشی از افراد جامعه را در ابعاد پرده نقرهای که احتمالا هیجانانگیز هم خواهد بود، زنده کند.
خدا را چه دیدید، اگر وضع به همین منوال پیش رود، هیچ بعید نیست پای فیلمهای قدیمیتر و قهرمانهای قدیمیتر هم به سینمای ما باز شود و اسباب تجدید دیدار با فیلمهای رنگ و رورفته خارجی به مدد طرحهای مسئولان سینمایی اینگونه مهیا شود.
مهدی غلامحیدری / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: