خاطرات 10 ساله دکتر علی لاریجانی-7
دیگر نتوانستم مطلبی بگویم
دوشنبه 4 بهمن ماه 1372
صبح ساعت 8 مدیر دفترم خلاصه اخبار مهم را آورد: - قیمت نفت خیلی پایین آمده و برای دولت مشکلاتی به وجود آورده است.
کد خبر: ۴۸۵۵۷
تحلیل برخی این است که عربستان و امریکا در این زمینه همکاری نزدیک کرده اند تا قیمت نفت پایین بیاید. نتیجه این روند ، بدهی های دولت است که به تعویق می افتد. البته بانک مرکزی هم برنامه ریزی مدونی برای بازپرداخت بدهی ها نداشته است و نتیجه این دو عامل (پایین آمدن قیمت نفت و بی برنامه بودن) فشار بیشتر بر دولت است .
- اخیرا در رسانه ها مشکل رسوایی اخلاقی کلینتون مطرح شده است. برخی از رسانه های داخلی نیز بدان پرداخته اند. ظاهرا ملکه زیبایی سابق ایالت آرکانزاس رسوایی اخلاقی کلینتون را به پلیس کشانده است. - دخالت عربستان در افغانستان و کمک به جریان های خاص باعث شده که تغییراتی در آنجا در شرف وقوع باشد. این دخالت آنقدر آشکار است که صدای حکمتیار هم در آمده است ! ساعت 9برخی از مسئولان وزارت اطلاعات ملاقات داشتند. گزارشی از برخی تخلفات نیروهای فرهنگی و هنری ارائه کردند و از تساهل برخی مدیران سینمایی گله داشتند. بنا شد پیگیری لازم را انجام دهم . ساعت 11 آقای ضرغامی ، معاون پارلمانی وزارت فرهنگ تماس گرفت و گفت کمیسیون نفت مجلس با افزایش قیمت فرآورده های نفتی در سال 73 مخالفت کرده . او از روند مناسب بررسی بودجه در کمیسیون فرهنگ نیز خبر داد. بنا شد برای کارهای جدید وزارت فرهنگ از مجلس بودجه مناسب بگیرد. گفت امروز جلسه مشترک دولت و مجلس است و فراموش نکنم در این جلسه شرکت کنم. اعضای دولت و مجلس جلسه مشترکی داشتند. در جلسه شرکت کردم . آقای ناطق نوری رئیس مجلس ابتدا توضیحاتی داد و بعد تعدادی از نمایندگان انتقاداتی داشتند بویژه در مسائل اقتصادی. به نظر می رسید آقای هاشمی از این گونه انتقادات دلخور شده اند. ایشان در پاسخ ، حرکت دولت را در چارچوب نظرات مقام معظم رهبری اعلام کردند و این که به سمت عدم وابستگی به نفت در حرکت هستیم و.... نمایندگان با حرفهای درگوشی خود نشان می دادند که خیلی قانع نشده اند. امروز وقتی به منزل رسیدم ، گفتند از دفتر مقام رهبری تماس داشتند. چند دقیقه بعد جناب آقای گلپایگانی مجددا تماس گرفتند و گفتند فردا مقام رهبری بعد از نماز مغرب منتظر شما هستند. من حدس زدم که داستان چیست. کاملا در فکر فرو رفتم. معلوم نشد شام چه خوردم. سه شنبه 5 بهمن ماه 1372
صبح در دفتر کارم اخبار مهم را مرور کردم. از چیزهایی که جالب بود، درخواست عفو عرفات از پادشاه عربستان بود، به خاطر حمایت از صدام در جنگ خلیج فارس!
- مذاکره وزرای خارجه مصر و اسرائیل
- عمرو موسی و شیمون پرز
- نیز از خبرهای خجالت آور بود.
- خبر دیگر ، تصدی مسئولیت وزارت دفاع امریکا از سوی ویلیام پری است. در امریکا شایع است که کلینتون به چندین نفر پیشنهاد وزارت دفاع را داده ، اما آنها نپذیرفته اند ؛ در نهایت ، معاون وزارت دفاع را به وزارت رسانده است . تحلیل رسانه های خارجی این است که به دلیل عدم کفایت و مدیریت کلینتون ، شخصیت های مهم ترجیح می دهند در کابینه او شرکت نکنند. ساعت 10 آقای ذوعلم ، مدیر کل برنامه ریزی وزارتخانه ملاقات داشت و درباره برخی از طرحهای فرهنگی پیشنهادهایی ارائه کرد. ساعت 12 آقای سادات نژاد ، مدیر موسسه رسانه های تصویری ملاقات داشت و گله شدید از معاونت سینمایی که همکاری نمی کند. برخی بداخلاقی های اداری به کار خیلی لطمه می زند، و این هم از مشکلات کار است . در حوزه فرهنگ ، مدیران قوی زیاد نیستند و در این شرایط ، این گونه تعارضات هم مزید بر علت است ! آقای حجازی از دفتر مقام رهبری تماس داشتند که ساعت 4:45 مقام رهبری منتظر شما هستند. بعد از ناهار مرتبا در فکر این ماجرا بودم که چه می شود. وقتی خدمت مقام رهبری رسیدم ، ایشان خیلی لطف کردند و با محبت بسیار فرمودند: من تصمیم گرفته ام شما به صدا و سیما بروید و در این زمینه با آقای هاشمی رئیس جمهور هم مذاکره کرده ام و ظرف مدت یک هفته جایگزین شما در وزارت فرهنگ مشخص می شود. بنده برخی مطالب را که راجع به وزارت فرهنگ و صداوسیما در ذهنم بود ، عرض کردم البته وقتی عزم محکم ایشان را مشاهده کردم ، نتوانستم درباره ماندن در وزارت فرهنگ مجددا مطلبی را طرح کنم . بحران ذهنی من شدت گرفت و با همین وضع خداحافظی کردم. شب ، موضوع و جدی شدن امر را با همسرم در میان گذاشتم. او خیلی ناراحت شد ولی با توجه به این تصمیم ، کاری هم نمی توانستم بکنم. پیشنهاد او این بود که خدمت مقام رهبری عرض شود که استخاره ای بکنند. از او پرسیدم : اگر جواب استخاره مناسب بود ، دیگر شما حرفی ندارید؛ و او با حالتی تسلیم گفت : دیگر نه!.