یک لحظه ترنم

فردا و خورشیدی دیگر

کد خبر: ۴۸۵۲۶۴

خیابان از تو پر شده بود

و من

تهی‌تر از خود

به جستجوی تو برخاستم.

دنیا آنقدر بزرگ نیست

که ندیدنم را بد وی بانو!

از کبوتری که بامش را گم کرده‌ است

بپرس

وسعت تنهایی را

خیابان‌ها جوابم کرده‌اند

به دشت می‌گریزم

رمنده و رها

بانو!

بگذار شعری بخوانم

تا دندان‌هایم نمرده است

باید حرفی بزنم

تا صدایم را نکشته‌اند

آتش، شعله‌هایش را در باد می‌رقصد

من، خاکسترم را

باید باران ببارد

بر گیسوانی که چون شادی‌‌هایم

کوتاه است

حالا چاه‌ها هم

کفاف سرازیری‌ام را نمی‌دهند

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها