دمکراسی امریکایی بیگانه بامنطقه

اشتباهات این گروه جدید را نمی توان بر اثر نادانی مطلق فرض کرد. آنها طراحان و اندیشه سازان واقعی و کار کشته بودند، بخوبی حمله را سازماندهی کردند و تا سطح کابل و شهرهای دیگر وادی افغانستان پیش رفتند.
کد خبر: ۴۸۵۲۰

فقط می توان گفت آنها در نقاط حساس و کلیدی دچار اشتباهات فاحش شدند. در آن زمان این طیف سازمان های بین المللی را دیوانسالارهای ناکارآمد می دانستند که صرفا از آنها به عنوان ابزاری برای دفاع سنتی و کلاسیک از اصول لیبرالیستی استفاده می بردند.
به همین دلیل عجولانه اردوگاه جنگ علیه عراق را سازماندهی کردند، جبهه ای بزرگ را در جنوب عراق از بندرهای کوچکش به روی ارتشی در هم شکسته گشودند. مردمی که سالها از رژیم پوسیده صدام دیکتاتورترین مرد خاورمیانه ستم دیده بودند، ترجیح دادند چشم خود را به روی مقاومت و مبارزه علیه نیروهای ائتلاف ببندند و با سکوتی سیاسی بنا به ملاحظات قابل درک ، راه را برای نیروهای ائتلاف هموار کردند.
با این حکایت کوتاه ، قصه اشغال سرزمین عراق شروع شد. طراحان تیم نئومحافظه کار اینک سرمست از پیروزی هستند و برای خاورمیانه بزرگ نقشه می کشند. در مرکز سیاسی ایالات متحده ، خاورمیانه فعلی را چالشی استراتژیک و اساسی برای واشنگتن می دانند.
مراکز بزرگ ارائه افکار و تحلیل استراتژی های خود را به مقامات کاخ سفید پیشنهاد می دهند، در حالی که نئومحافظه کاران می خواهند دمکراسی را از طریق زور در منطقه تقویت کنند.
نئولیبرال ها عقیده دیگری دارند. آنها می گویند ایجاد تحول دمکراتیک در منطقه از طریق زور و قدرت نظامی ، به طور قطع با شکست روبه رو می شود. این طیف معتقدند موفقیت واقعی در این خصوص ، با تلاش درازمدت برای اصلاحات جوامع عربی از درون به دست می آید. بحث طرح خاورمیانه بزرگ ، اینک یکی از حربه های تبلیغاتی جان کری و جورج دبلیوبوش است.
اوضاع عراق رو به وخامت مرگباری می رود. از ماه گذشته تاکنون گروه مقتدی صدر با مبارزه و مقاومت خود در مناطق شیعه نشین عراق ، مشکلات زیادی را برای دولت موقت ایاد علاوی و ائتلاف به وجود آورده اند. در این میان جورج دبلیوبوش - که این روزها کنوانسیون حزبی خود را پشت سر گذاشته - فرصت چندانی ندارد.
روزهای معکوس انتخابات ایالات متحده شروع شده و پرزیدنت فعلی باید تمام قدرت خود را صرف رقابتی سخت با دمکراتها به رهبری جان کری کند. دونالد رامسفلد و کالین پاول این روزها بسیار پرکارند و بخوبی واقف شده اند که باید هر چه زودتر اوضاع را به سر و سامان نسبی برسانند. امریکا نیروهای بیشتری به افغانستان اعزام می کند، تا انتخابات به هر صورت ممکن انجام شود. لهستان نیروهای خود را از عراق خارج می کند و کشورهای دیگر هم مایل نیستند تاریخ ماموریت نیروهایشان را در عراق تمدید کنند.
روزها برای بوش و کابینه اش بسختی می گذرد. آنها در قسمت سیاست خارجی کارنامه بسیار ناموفقی به مردم ارائه داده اند و همین امر پاشنه آشیل جمهوری خواهان شده است ، تا دمکراتها بخوبی سازمان تبلیغاتی خود را تجهیز کنند. جورج دبلیو بوش اگرچه خیلی دیر، اما به گوشه ای از شکست خود راجع به پیامدهای بعدی حمله به عراق اعتراف کرد و مطمئنا گذشت زمان او را وادار به اعترافات زیادی می کند.
براستی چرا همان طور که نئومحاظفه کاران می خواهند، طرح صدور دمکراسی به خاورمیانه موفقیت آمیز پیش نمی رود؛ برای پاسخ به این سوال باید یک بار دیگر به ارزش و نگاه تازه ای که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بر دستگاه سیاست خارجی امریکا راجع به خاورمیانه حاکم شد، اشاره کرد.
خاورمیانه همان سرزمین آغازین تاریخ به دلایل مختلف (اقتصادی ، تجاری ، مذهبی ، فرهنگی و...) در همه دوره ها اهمیت خاص و منحصر به فردی داشته است.اوضاع امروز خاورمیانه با گذشته بسیار متفاوت شده است.
با فروپاشی شوروی و از بین رفتن تخاصم میان امریکا و بلوک شرق نظام سرمایه داری ایالات متحده که از سوی سرمایه داران بزرگ یهودی و مسیحی اداره می شود در صدد برآمدند با هدفی جدید، ایالات متحده را که به تعبیر خودشان به انتهای تاریخ لیبرال دمکراسی رسیده بود، از انحطاط نجات دهند.
خاورمیانه عربی خیزش به سوی بیداری را با روند کند و موانع زیاد دنبال می کند و جهان اسلام دریافته است که عنصری در میان خود به نام اسرائیل در حال پرورش است که اهداف بسیار مخربی برای منطقه در نظر گرفته است.
مسلمانان منطقه اگر متحد شوند قطبی بزرگ در همه ابعاد جهان تشکیل می دهند و آن گاه قادرند سهم واقعی خود را از جهان طلب کنند. تاثیرگذاران قوی یهودی که بر سیطره اقتصاد و سیاست در درون امریکا هدایت کننده سیاست خارجی هستند، بعد از کمونیسم گزینه ای دلچسب تر از خاورمیانه عربی و اسلامی برای بیرون راندن ایالات متحده از بن بست ایدئولوژیک و... نیافتند.
ملت سازی و دین سازی دو هدف بزرگ است که ایالات متحده به دنبال آن است و این مباحثی است که در طرح خاورمیانه بزرگ به آنها پرداخته شده است . نگارنده در این مطلب بیشتر سعی می کند به عوامل بازدارنده این طرح در خاورمیانه بپردازد.
خاورمیانه عربی منطقه ای است که به لحاظ بافت فرهنگی ، اجتماعی ، قدرت و... جزو عقب افتاده ترین مناطق دنیا محسوب می شود. حکومت های موروثی اش فاقد مشروعیت ژرف است و نظامهای سیاسی اش فارغ از هر گونه ساختارهای دمکراتیک که در دنیای امروز مرسوم است ، به عمر خود ادامه می دهند.
عدم دسترسی مردم این منطقه به نهادهای جدید و کارآمد جامعه مدنی ، باعث شده امریکایی ها گستاخانه تر بر تحولات منطقه ، نوعی مدیریت ناکارآمد اعمال کنند. خاطرات تلخ دوران استعمار مستقیم و بی عدالتی های قدرت های بزرگ و اعمال دیپلماسی غلط غرب در منطقه باعث شده است تروریسم و رادیکالیسم روز به روز شکل جدیدتری به خود بگیرد.
از سال گذشته دولت عربستان سعودی مبارزه ای علیه افراطیون آغاز کرده که تاکنون در آن موفقیت چشمگیری به دست نیامده است. برخی کشورهای خاورمیانه عربی با وجود داشتن پارلمان ، هنوز با مردم خود هم گام و هم قدم نیستند. سیستم های سیاسی یکنواخت (فاقد هر گونه بسترسازی سیاسی دمکراتیک هماهنگ با کشور خود)، جلوگیری از رشد گروههای سیاسی مردمی و جدید که مخالف روند فعلی هستند و وابستگی اقتصادی ، امنیتی ، سیاسی گوشه ای از معضلاتی است که برخی کشورهای عربی را از پیشرفت دمکراسی واقعی بازمی دارد. در سالهای اخیر برخی حکومت ها برای فراهم آوردن آزادی بیشتر مردم ، تدابیری اندیشیده اند.
برخی کشورها انتخابات محلی و عمومی به هر شکل موجود را در کشورشان برگزار کرده اند، کما این که کشورهایی در خاورمیانه موجودیت دارند که دارای پارلمان هستند و برخی منتقدان و مخالفان میانه روی خود را درون مجلس جای داده اند. نباید انتظار داشت خاورمیانه یکشبه به سرزمینی دمکراتیک مبدل شود.
کشورهای دمکراتیک جهان با تلاش دولتها و ملتهایشان پس از سالها گام به گام این مسیر را پیموده اند. جوامع خاورمیانه امروز آگاهند که یکی از عوامل بازدارنده روند دمکراسی سیاست خارجی قدرتهای استعمارگر است. از این رو ابتدا باید دست عوامل خارجی را (با برطرف کردن نقاط ضعف خود) از سرزمین هایشان کوتاه کنند و سپس گام به گام به سوی دمکراتیزه شدن حرکت کنند.
نبود زمینه های لازم و عادات فرهنگ دمکراسی در خاورمیانه عربی مانع از رسیدن به دمکراسی پروری شده است. برخی متعصبان و تحلیلگران غربی معتقدند خاک لم یزرع خاورمیانه نمی تواند بذر دمکراسی برویاند و علل و عوامل عدم موفقیت را ژنتیکی می دانند.
نباید فراموش کرد، اکثریت مردم این مناطق پس از سالها تحمل اشغال کشورهایشان به دست استعمارگران بلافاصله زیر یوغ رژیمهای دیکتاتور دیگر قرار گرفته اند که به وسیله همان استعمارگران به وجود آمده اند.
برخی رژیمها که در حال حاضر عمر خود را در خاورمیانه عربی سپری می کنند با مردم کشورشان هم گام و هم قدم نیستند و برای بقا حکومت خود دست یاری به سوی امریکا دراز کرده اند و حفظ وضعیت موجود و ادامه آن را به مصلحت خود می دانند.
گاهی مردم این کشورها دوست دارند تغییر و تحولی در شکل و ساختار سیستم حکومتی خود دهند که به دلیل ترس از هرج و مرج ، تجزیه ، روی کارآمدن افراد بدتر، عقب ماندگی بیشتر و... جرات این ریسک را ندارند.
حاکمان این مناطق هر وقت در بن بست سیاسی و اجتماعی قرار می گیرند برای فرار از سقوط امتیازات کوچک را در قالب بخشش و لطف به مردمشان هدیه می دهند و از سوی دیگر با امتیاز دادن به امریکا امنیت خود را تامین می کنند. در این کشورها به دلیل سیاست های غلط و یکجانبه امریکا ایدئولوژی های رادیکالیسمی و تروریسمی سبب انحراف دمکراسی پذیری اجتماعی شده است. امروز ایالات متحده می خواهد عراقی را که از صدام حسین به جا مانده ، الگوی دمکراسی در منطقه معرفی کند.
جامعه عراق از لحاظ قومی ، سیاسی و مذهبی جامعه ای است با ابعاد پیچیده و متنوع ، که در 8 دهه که از تاسیس آن می گذرد، پلورالیسم به معنای واقعی میانشان شکل نگرفته است. گروههای متفاوت قومی ، سیاسی و مذهبی امروز در عراق درگیر کابوسی به نام اشغال هستند و همین باعث شده طیفهای متفاوت جامعه فرصت واقعی نیابند تا در میدان رویارویی قرار بگیرند.
اگر روزی امریکا حکومتی را که در عراق تشکیل داده تثبیت سازد، در صورتی که مشروعیت داخلی آن (شامل همه لایه های اجتماعی ) گسترش نیابد، خود به خود این رژیم نمی تواند در مسیر دمکراتیزه شدن گام بردارد. سیستمی که ایالات متحده در عراق و منطقه پیش گرفته استفاده از قدرت نظامی است و تجربه نشان داده است دیگر نمی شود با این مکانیزم ، مشروعیت آفرید، زیرا کشورهای منطقه تجربه عراق را به دست فراموشی نمی سپارند.
در خاورمیانه عربی واقعیات سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی امروز آن ، به سویی دیگر و در بستر نامساعدی برای شکل گیری دمکراسی پیش می رود. نمی توان تمام واقعیات تاریخی و ارزشهای ملی یا منطقه ای را که از صلابتی خاص برخوردار است ندیده گرفت و یکباره در منطقه الگویی از دمکراسی در زمان محدود ایجاد کرد.
برای جمع کثیری از تحلیلگران خاورمیانه روشن شده که حیات دمکراتیک این منطقه زمانی آغاز می شود که اصلاحات در درون و با الگوپذیری های مناسب و هماهنگ و سازگار با شرایط اجتماعی ، سیاسی و مذهبی این نقطه از جهان صورت گیرد.
نباید فراموش کرد که هنوز در بخش عمده ای از خاورمیانه آداب و رسوم زندگی قومی و قبیله ای جای خود را به زندگی صنعتی و مدرن نداده است ، در حالی که فضای کلیه جوامع منطقه برای طرح خاورمیانه بزرگ ، فضای مستعدی نیست ، مقامات واشنگتن در اجرای این طرحها اصرار می ورزند.
امروز حتی برای دولتهای نزدیک به واشنگتن هم پذیرفتن این طرحها از بیرون به مثابه فروپاشی حیات اجتماعی کشورهایشان است . دین مقدس اسلام دین غالب بر این منطقه است که مردم این مناطق آن را به عنوان یک تکیه گاه بزرگ در زندگی شان محسوب می کنند.
امروز هراس مردم خاورمیانه این است که چرا راهبرد طرح خاورمیانه بزرگ هدف دین سازی را دنبال می کند. تصمیم سازان و طراحان این طرح در طول سالهای گذشته بارها صحبت از دمکراتیزه کردن اسلام به میان آورده اند، همان عاملی که مردم این منطقه بشدت روی آن حساسیت نشان می دهند.
روحیه مردمان مسلمان این منطقه در طول یک سال و نیم گذشته درسهای خوبی به تئوریسین های طرح خاورمیانه بزرگ داده است ، به طوری که هرچه از زمان اشغال در عراق می گذرد طراحانش درمی یابند که این نسخه ها درمان دردهای خاورمیانه نیست . نمی توان ملتی را در جهان پیدا کرد که از دمکرات شدن مناسب با شرایط خود حمایت نکند.
اگر مردم خاورمیانه امروز در مقابل چنین طرحهایی ایستادگی می کند، علت را می توان بی اعتمادی به سیاست های غرب چه در گذشته و چه در حال در قبال این منطقه دانست. مردم منطقه از ویژگی های ممتاز و منابع سرشار زیرزمینی و موقعیت ژئوپلتیکی (نقطه اتصال 3قاره مهم جهان ) و... باخبر هستند.
در طرح خاورمیانه بزرگ که از سوی موسسات افکار و تحلیل و اندیشه سازان برجسته نئومحافظه کاری تهیه شده است ، این مساله مهم فراموش شده است که در ادوار مختلف تاریخی هرگاه به کشوری از منطقه تعارض شده میان ایدئولوژی های متعارضین و ایدئولوژی های غالب نبردی درگرفته که عاقبت ایدئولوژی های غالب را نتوانسته اند تحت الشعاع قرار دهند.
طرح تحول منطقه طرح جدیدی نیست . با مراجعه به حافظه تاریخی این منطقه درمی یابیم که هرگاه اندیشه ای فرامنطقه ای قصد تسلط بر منطقه ای را داشته ، موفقیتی کسب نکرده است. البته این بدین معنا نیست که باید مدافع تمامی ابعاد فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی منطقه خاورمیانه باشیم.
نقاط ضعف بسیاری وجود دارد که جوامع منطقه با درک آن ، نسبت به تغییر و تحولات آن کوشا باشند. نکته جالب اینجاست که براساس نظرسنجی انجام شده از سوی یک موسسه بین المللی جمهوری خواهان از شاخه حزب جمهوری خواه امریکا نشان می دهد 70 درصد مردم عراق اعلام کرده اند اسلام و شریعت باید پایه اصلی قوانین باشد و 70 درصد خواستار کشوری مذهبی هستند و تنها 23 درصد کشوری سکولار را پیشنهاد داده اند.
ای کاش روزی موسسه ای از کل خاورمیانه نظرسنجی به عمل می آورد تا آنهایی که واقعیات منطقه را باور ندارند و برای جوامع منطقه تصمیمات اشتباه می گیرند، واقف می شدند که هنوز هم در خوابند.
آمارها نشان می دهد که روزبه روز مردم خاورمیانه عربی برای صیانت و به دست آوردن حکومتهای کاملا دینی تلاش می کنند. در چند سال اخیر که دیپلماسی امریکا طرح ملت سازی و دین سازی را دنبال کرده خیزش به سوی بیداری ملل مسلمان به بالاترین نقطه خود رسیده است.
رهبری ناهماهنگ و ناکارآمد مبارزه با تروریسم اسلامی ایالات متحده اینک در آستانه انتخابات امریکا برای بوش چندان افتخاری ندارد، اگرچه بسیاری ، از واقعیات روز منطقه غافلند. دولت واشنگتن در دوران نئومحافظه کاران بدون ارزیابی دقیق باورها، اعتقادات ، مقدسات و دژهای سیاسی و فرهنگی منطقه طرح ناکارآمد سکولارسازی خود را دنبال می کند.
اگرچه آمال دیرینه کاخ سفید، روی کارآوردن دولتهای غیرمذهبی به رهبری دوستان لائیک است. سکولارسازی و برد افراد لائیک در چشم انداز خاورمیانه بی معناترین واژه هاست. فلسفه امروز دمکراسی در خاورمیانه عجیب است.
در واقع واشنگتن دوست دارد معنای دمکراسی در این نقطه از جهان را تغییر دهد. زیرا تمام قدرت رسانه ای و دیپلماسی خود را صرف تبلیغات سیستم دمکراتیکی می کند که مطلقا خواست لایه های اجتماعی خاورمیانه عربی نیست و همان رویایی است که مدتها در سر می پروراند.
ایجاد دگرگونی در خاورمیانه عربی از درون هم آسان به نظر نمی رسد، کما این که در عربستان سعودی زمانی که از طرف دولت به زنان اجازه داده شد رانندگی کنند یا برای آنها شناسنامه صادر شد، جامعه عربستان آن را پیروزی بزرگی قلمداد می کرد.
آزادی های اجتماعی در کشورهای شیخ نشین حاشیه خلیج فارس به صورت لطف از طرف حاکمان عرضه می شود و در واقع آزادی را امتیازاتی کرده اند که باید گام به گام به ملتهایشان هدیه دهند.
در چنین اوضاعی که برخی دولتهای منطقه برای بقای خود به مردم کشورهایشان پناه نمی برند و به قدرت نظامی امریکا و امتیاز فروش منابع زیرزمینی دل خوش کرده اند، چاره چیست؛ مردم خاورمیانه عربی در میدان حاضر شده اند.
افراطیون هم بیکار نیستند در خط سوم ، دولت ایالات متحده که رهبری مبارزه با تروریسم را به عهده گرفته مقاومت و مبارزه واقعی را با تروریسم اشتباه می گیرد. در چند سال اخیر که مبارزه با تروریسم شکل جدیدتری به خود گرفته ، قربانیان این مبارزه تروریست ها و افراطیون نبوده اند.
کسانی هزینه مبارزه با تروریسم امریکا را پرداخت می کنند که نقشی در این پدیده شوم ندارند. امروزه تحلیلگران منطقه راجع به خاورمیانه و چشم انداز دمکراسی به نتایج گوناگونی رسیده اند.
برخی برای ایجاد دمکراسی راهها و تلاشها را از درون پیشنهاد می دهند و برخی دیگر ضمن این که استراتژی یکجانبه نئومحافظه کاران را رد می کنند، معتقدند برای تحق این امر لازم است امریکا، اروپا و همه کشورهای آزاد همکاری فراگیری داشته باشند.
سکولارسازی که امروز ایالات متحده دنبال می کند و آن را ابزاری برای مهار رادیکالیسم و تروریسم می داند، بهانه ای بیش نیست.
ترس از سلطه اسلام ، امریکا را بر آن داشته که مولفه های اساسی شکل دهنده یک حیات دمکراتیک را در قالبی بی منطق و یکجانبه گرا به نام طرح خاورمیانه بزرگ به منطقه ارائه دهد. عبرتی که می توان از ماجرای عراق گرفت ، آن است که الگوی امریکایی دمکراسی قابل اجرا و پیاده شدن در میان ملل خاورمیانه نیست و نمی تواند باشد.
اگر روزی امریکا مکانیزم خصمانه خود را در قبال اسلام عوض کند و مردم منطقه را به مرز باور این مساله برساند، شاید از برخی الگوهای دمکراسی که در ایالات متحده وجود دارد، بتوان به عنوان کاتالیزوری برای دمکراتیک کردن منطقه ، استفاده کرد.
نباید فراموش شود که دو عامل در شکل گیری دمکراسی نقش تعیین کننده در دمکراتیزه کردن منطقه دارد و آن هویت دینی و فرهنگ بومی این منطقه است. اگر در عراق امروز مردم حکومت دینی می خواهند، اصول دمکراسی که نشات گرفته از خواست ملت است - به مردم اجازه می دهد صاحب یک حکومت خود خواسته باشند.
تئوریسین های منطقه به این نتیجه رسیده اند که سکولاریسمی که مد نظر واشنگتن است ، در جوامع دین گرای منطقه چندان منطقی نیست.
از سوی دیگر اندیشه سازان غربی تلاش می کنند با به کارگیری ابزارهای موجود، منطقه را به سوی سکولاریسم مطلق سوق دهند. دولتهای غربی شاید فراموش کرده اند که در ساختار حکومتی اسرائیل که غربی ها آن را دمکراتیک ترین الگوی خاورمیانه محسوب می کنند دین آمیخته با سیاست آنها سبب پدیدار شدن دمکراسی یهودی شده است.
از سوی دیگر می توان استدلال کرد خود ایالات متحده در یک دمکراسی دینی استوار بر یک چارچوب اخلاقی پروتستانی متولد شده است ، که هنوز بیشترین نقش را در قوانین و سیاست امریکا ایفا می کند.
با توجه به استدلال های فوق و یادآوری این مهم که تقریبا همه دمکراسی های موفق جهان به شکلی مستقیم و غیرمستقیم از دل ادیان مختلف پدیدار شده اند، چرا امریکا الگوی کاملا غیر دینی و سکولار مطلق برای منطقه در نظر گرفته است.

فرشاد فرخ زاد
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها