در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از آن شیرینکاریها «هوشیار و بیدار» بود. با قیافههای شاد، ترانههای شاد و بازیهای هیجانانگیز که میخکوبمان میکردند پای تلویزیون و چقدر دلم میخواست یک روز آن میله آهنی را که هنوز هم اسمش را نمیدانم من در دست میگرفتم و تا آخر آخرش میبردم بیاینکه یکبار بسوزم و خوب که فکر میکردی شاد کردن و به هیجان آوردن ما کودکهای آن روزی اصلا کار پیچیده و سختی نبود و مرحوم محسن یوسفبیک و علیرضا خمسه چه خوب از پس این کار برمیآمدند و خمسه چه خوب در یکی از مصاحبههایش میگوید هوشیار و بیدار خوب بود، چراکه آب و خاک و آفتاب و خشت و همه چیزش با هم بود. آنهای دیگر اینطور نبودند و اگر یک چیزی داشتند، چیز دیگرشان کم بود.
چقدر خود خود بودن خوب است
براحتی و در مدت کوتاهی دیگر همه او را میشناختند و منتظر بودند شاید که این بار و این هفته نوبت محله آنها باشد. شیرینکاریها و لطیفههایشان آماده بود تا با هم بگویند: یک و یک و یک، دو و دو و دو و... آنقدر که بشود با هم فریاد زد: مسابقه محله! و این شاید شاهکار مسعود روشنپژوه بود که با مسابقهای در اوج سادگی، کوچک و بزرگ را مخاطب خود کرده بود و مسابقهدهندگان را به رقابت نمیطلبید. به محلههایشان میرفت و آنها با رغبت تقلید صدا میکردند، لطیفه میگفتند و خلاصه هر شیرینکاری را که بلد بودند، رو میکردند. هیچکس با دوربین مسابقه محله غریبگی نمیکرد و این نقطه عطف مسابقه بود و انگار عادت کرده بودی به پشتک و وارو زدن بچهها و مثل مجری از ته دل بخندی.
مسعود روشنپژوه جایی در مورد «مسابقه محله» گفته بود: نه به آنها میگفتیم آرام باش، نه میگفتیم داد نزن و نه مثل برنامههای دیگر خیلی به فکر نصیحت کردن بودیم. میدیدیم بچه دارد پشتک میزند. به او میگفتیم دو تای دیگر هم بزن. و چقدر خود خودت که باشی همه چیز خوب است.
عزت صفوی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: